تبليغاتX
فضیلت تلاوت سوره های قرآن کریم

برخورد دنيا پرستان مسلمان نما با قرآن‏

 

با كمال تاسف امروزه شاهديم كسانى به بهانه قرائت‏هاى مختلف از متون دينى در صددند تا به خواسته‏ها و اميال نفسانى خود رنگ دينى بزنند و براى رسيدن به اغراض دنيوى خود با دين خدا و قرآن كريم بازى مى‏كنند.


حضرت على عليه‏السلام با پيش بينى وضعيت مذكور، از غربت قرآن در زمان خود و در آخرالزمان شكوه مى‏كند و مى‏فرمايد:

الى الله من معشر يعيشون جهالا يموتون ضلالا و ليس فيهم سلعه ابور من الكتاب اذا تلى حق تلاوته و لا سلعه انفق بيعا و لا اعلى ثمنا من الكتاب اذا حرف عن مواضعه -نهج‏البلاغه، خطبه 17. ?


از جمعيتى كه در جهالت زندگى مى‏كنند و در ضلالت و گمراهى مى‏ميرند نزد خداوند شكوه مى‏كنم
. جمعيتى كه اگر قرآن در بين آنها بحق تفسير شود، كسادترين كالا و بى‏مشترى‏ترين متاع است و اگر به راى تفسير شود و از مواضع واقعى خودش تحريف گردد، از گران بهاترين و ارزشمندترين اشياست.

نام كتاب: قرآن در آيينه نهج‏البلاغه فصل :  برخورد دنيا پرستان مسلمان نما با قرآن‏

نام نويسنده: استاد محمد تقى مصباح يزدى

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 11:23 PM | لینک ثابت |

جن در قرآن 


جن (بفتح اول ) مصدر و به معناى پوشاندن و تاريك شدن است . در لغت آمده : (( جنه جنا: ستره - جن عليه الليل : اظلم عليه )) .
(جن ) (بكسر اول ) خلاف (انس )، موجودى است مكلف ، باشعور، ناديده و مورد خطاب خداوند. و پروردگار عالم در حق انس ‍ و جن مى فرمايد: (( (سنفرغ لكم ايها الثقلان )(217) كه هر دو به علت مكلف و مورد خطاب بودن ، ثقلان ؛ يعنى دو موجود باارزش ‍ زمين ناميده شده اند.


بايد به وجود (جن ) معتقد باشيم ؛ زيرا قرآن مجيد و روايات قطعيه از آن خبر داده است . انكار وجود جن ، كفر است . چنانكه انكار وجود

 ملائكه ، كفر است . جن ، موجود غير مادى و شايد نيمه مادى است . و در هر حال از جنس ما نيست ولى بنا به صراحت آيات قرآن ، در اكثر احوال ، همطراز و هم عرض انسان است . اينك اين قسمت را از قرآن كريم بررسى مى كنيم :
1- جن و انس ، هر دو موجود پرارزش (ثقلان ) روى زمين مى باشند.
تاءمل در آيات سوره (الرحمن ) اين مطلب را روشنتر مى كند كه خداوند متعال در آن سوره ، 31 بار، خطاب به انس و جن نموده و مى فرمايد: (فباى الاء ربكما تكذبان ؛ يعنى اى انس و جن ! كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد). و از همان سوره مباركه آشكار مى شود كه نعمتها، دنيا و آخرت براى هر دوى آنها مى باشد.

 و يك سوره در قرآن مجيد به نام (سوره جن ) است كه مطالب زيادى در آن راجع به جن آمده است .


2- جن از آتش (شايد انرژى ) آفريده شده است . چنانكه انسان از خاك مى باشد:
(( و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السموم )) (218).
يعنى :
(و همانا ما انسان را از گل و لاى ساخورده تغيير يافته ، بيافريديم و طايفه ديوان را پيشتر، از آتش گدازنده خلق كرديم ).
و نيز مى فرمايد:
(( خلق الانسان من صلصال كالفخار و خلق الجان من مارج من نار))
(219).
در قاموس قرآن گفته ايم كه
(جان ) و (جن ) هر دو يكى مى باشند.
3-
جن مانند انسان مكلف به اعمال است : (( (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ))) (220).
4- براى جن و انس از جنس خودشان پيامبرانى مبعوث شده اند، چنانكه در روز قيامت ؛ خداوند به انس و جن در مقام ملامت خواهد گفت :
(( يا معشر الجن و الانس الم ياءتكم رسل منكم يقصون عليكم اياتى و ينذرونكم لقاء يومكم هذا...)) (221).
يعنى :
(اين گروه جن و انس ! آيا براى هدايت شما از جنس خودتان رسولانى نيامدند كه آيات مرا براى شما بخوانند و شما را از مواجه شدن با اين روز سخت بترسانند...).
و در آيات 29 - 32 از سوره احقاف :
(( (و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القرآن ...) )) معلوم مى شود كه به
عمل به قرآن و اسلام نيز مكلف بوده اند. روايات اهل بيت - عليه السلام - نيز شاهد اين مطلب مى باشند كه بعدا خواهد آمد.
5-
جن و انس هر دو نيكوكار و گناهكار دارند و گناهكارانشان اهل دوزخ مى باشند چنانچه خداوند مى فرمايد: ((
و لقد ذراءنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لايفقهون بها... اولئك هم الغافلون )) (222).
و نظير آيات فوق است ، آيات شريفه :
(( لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين )) (223).
و:
(ولكن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس ‍ اجمعين ) )) (224).
و خداوند در سوره جن از قول خود آنها نقل فرموده كه گفته اند:
(( و انا لما سمعنا الهدى امنا به فمن يومن بربه فلايخاف بخسا و لارهقا و انا منا المسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا )) (225).
يعنى :
(و ما چون آيان قرآن را گوش فرا داديم ، برخى هدايت يافته ايمان آورديم . و هر كس به خداى خود ايمان آورد، ديگر از نقصان خير و ثواب و از احاطه رنج و عذاب ، بر خود هيچ نترسد. و از ما جنيان هم (چون آدميان ) بعضى مسلمان (و بى آزار) و برخى كافر و ستمكارند و آنانكه اسلام آوردند، براستى به راه رشد و ثواب ، شتافتند. و اما ستمكاران هيزم بر آتش گرديدند).
6-
جن مانند انسانها مى ميرند و از بين مى روند. و گروهى جاى گروهى را مى گيرند. چنانكه خداوند مى فرمايد: (( حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس انهم كانوا خاسرين )) (226).
يعنى :
(و آنچه از عقب دارند (از نعمت و لذت ابدى آخرت ) فراموش و غافلشان كنند و وعده الهى بر آنها حتم و لازم گرديد. و چون امتانى از جن و انس كه در گذشتند، سخت زبون و زيانكار شدند).
كلمه
(قد خلت )
مبين آن است كه امتهايى از جن مانند امتهاى انس ، از بين رفته اند.
نظير اين آيه است آيه شريفه
(( اولئك حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ))
(227).
و در سوره اعراف مى فرمايد:
(( قال ادخلوا فى امم قد خلت من قبلكم من الجن و الانس فى النار)) (228).
و در آيه هجده از همان سوره خطاب به انس و جن مى فرمايد:
(( لاملئن جهنم منكم اجمعين )) .
7- جن ما را مى بينند ولى ما آنها را نمى بينيم . درباره بر حذر داشتن انسانها از شيطان و اتباع او خداوند مى فرمايد:
(( انه يريكم هو و قبيله من حيث لاترونهم )) (229)؛ يعنى : او و همجنسانش شما را مى بينند از جايى كه شما آنها را نمى بينيد)
.
8- آنها به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - و به كتاب او ايمان آوردند چنانكه مى فرمايد:
(( قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا: انا سمعنا قرانا عجبا يهدى الى الرشد فآمنا به ولن نشرك بربنا احدا ))
(230).
يعنى :
(
اى رسول ما! بگو مرا وحى رسيده كه گروهى از جنيان آيات روشن قرآن را (هنگام قرائت من ) استماع كرده اند و پس از شنيدن ، گفته اند كه ما از قرآن ، آيات عجيبى مى شنويم . اين قرآن خلق را به راه خير و صلاح هدايت مى كند. بدين سبب ما بدان ايمان آورده و ديگر هرگز به خداى خود مشرك نخواهيم شد).
(( و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القران فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضى ولوا الى قومهم منذرين قالوا يا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسى مصدقا لما بين يديه يهدى الى الحق و الى طريق مستقيم يا قومنا اجيبوا داعى الله و امنوا به يغفرلكم من ذنوبكم و يجركم من عذاب اليم ))
(231).
يعنى :
(
اى رسول ما ياد آور وقتى را كه ما تنى چند از جنيان را متوجه تو گرانيديم تا استماع آيات قرآن كنند. چون نزد رسول رسيدند با هم گفتند گوش فرا دهيد (تا آيات خدا را بشنويد) چون قرائت ، تمام شد ايمان آوردند و به سوى قومشان براى تبليغ و هدايت باز گرديدند. گفتند: اى طايفه ما! ما آيات كتابى را شنيديم كه پس از موسى نازل شده بود. در حالى كه كتب آسمانى تورات و انجيل را كه در مقابل او بود، براستى تصديق مى كرد. و خلق را به سوى حق و طريق راست هدايت مى فرمود. اى طايفه ما! شما هم (مانند ما) دعوت خدا را اجابت كنيد و به او ايمان آريد تا از گناهان شما درگذرد و شما را از عذاب دردناك (قيامت ) نگاه دارد).
از آيات شريفه فوق ، كاملا روشن مى شود كه آنها ايمان آورده و قوم خود را نيز به ايمان دعوت كرده اند. و از
(كتابا انزل من بعد موسى ) به نظر مى آيد كه آنها يهودى بوده اند و گرنه مى گفتند: (من بعد عيسى ). و در كافى (232) بابى منعقد است تحت عنوان (جن به محضر امامان - عليهم السلام - مى آيند و مسائل دينى خود را مى پرسند)
و در آن باب ، هفت حديث نقل شده است .
9-
مساءله تناسل و تكثير جن ، بسيار پيچيده و نامعلوم است . در چند آيه درباره حوريان بهشتى آمده است : (( لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان )) (233)؛ (در آن بهشتها زنان زيباى با حيايى هستند كه جز به شوهران خود ننگرند) و دست هيچ كس پيش از آنها نه از انس و نه از جن ، بدان زنان نرسيده است ).
و نيز درباره شيطان آمده است :
(( كان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذريته اولياء من دونى ...))
(234).
و اين آيه شريفه صريح است در اينكه شيطان از جنس جن بوده و ذريه و فرزندانى نيز داشته است .
از آيه (( لم يطمثهن )) مى شود حدس زد كه تكثير جن به واسطه مقاربت باشد. و شايد گفته شود كه (انس و لا جن ) در جاى (احد) است ؛ يعنى : (( لم يطمثهن احد)) و منظور از (و ذريته ) همجنسان شيطان باشد.
در مجمع البيان در ذيل آيه فوق از زجاج نقل شده كه گفته است : جن مانند انس ، مقاربت و نزديكى دارد. و الله العالم .
10-
قرآن مجيد صريح است در اينكه جن مانند انس كار مى كند و اعمالى انجام مى دهد. و باز در قرآن كريم آمده است كه :

 

 سليمان عليه السلام - به جن تسلط داشته و جن براى او كار مى كرده است

 

 و كاخها، تمثالها و كاسه هايى به بزرگى حوض و ديگهاى بزرگ مى ساخته اند:
(( و من الجن من يعمل بين يديه باذن ربه ... يعلمون له ما يشاء من محاريب و تماثيل و جفان كالجواب و قدور راسيات اعملوا ال داود شكرا )) (235).

يعنى :
(و برخى از ديوان به اذن پروردگار در حضورش به خدمت پرداخته اند... آن ديوان براى او هر چه مى خواست از كاخ و عمارات و معابد عالى و ظروف بزرگ مانند حوضها و نقوش و مثالها و ديگهاى عظيم كه بر زمين كار گذاشته بودى ، همه را مى ساختند. اينك اى آل داوود! شكر و ستايش خدا بجاى آريد).
و در سوره انبياء آمده است كه شياطين براى حضرت سليمان غواصى مى كردند و كارهاى ديگرى نيز انجام مى دادند
(( و من الشياطين من يغوصون له و يعملون عملا دون ذلك و كنا لهم حافظين ))
(236).
يعنى :
(
و نيز برخى از ديوان را مسخر سليمان كرديم كه به دريا غواصى كنند (و براى او لؤ لؤ و مرجان و ديگر جواهرات بياورند) و يا به كار ديگر او بپردازند و ما نگهبان ديوان براى حفظ ملك سليمان بوديم ).


و
در سوره ص آمده است كه جن براى حضرت سليمان بنايى و غواصى مى كردند.

 

و گروهى نيز در زنجير و حبس بودند: (( فسخرنا له الريح تجرى بامره رخاء حيث اصاب و الشياطين كل بناء و غواص و اخرين مقربين فى الاصفاد )) (237).
يعنى :
(ما هم باد را مسخر فرمان او كرديم تا به امرش هر جا بخواهد به آرامى روان شود. و ديوان و شياطين را هم كه بناهاى عالى مى ساختند و از دريا جواهر گرانبها مى آوردند نيز مسخر او كرديم .
و ديگران از شياطين را ( كه در پى اخلال مردم بودند) به دست او در غل و زنجير كشيديم ).
و
در سوره نمل ، لشگركشى حضرت سليمان به مملكت (سباء) نقل شده است و در آنجا آمده كه : عده اى از جن جزء لشكريان سليمان بودند و عفريتى از آنها به سليمان گفت : من تخت بلقيس را پيش از آنكه از اينجا برخيزى پيش تو مى آورم :
((
و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير فهم يوزعون ... قال عفريت من الجن انا اتيك به قبل ان تقوم من مقامك )) (238).
يعنى :
(و سپاهيان سليمان از گروه جن و انس و مرغان ، تحت فرمان رؤ ساى خود، در ركابش حاضر آمدند... از آن ميان عفريت جن گفت : من چنان برآوردن تخت او قادر و امينم كه پيش از آنكه تو از جايگاه (قضاوت ) خود برخيزى ، آن را به حضور آورم ).
در تبيين اين آيات ، ناچاريم كه بگوييم : آنها مجسم و ممثل شده و كار مى كرده اند. و نيز در زندان ماندن آنها نيز همين گونه بوده است . و الا اگر آنها در حال و شكل واقعى خودشان بوده اند چگونه مى شود اينها را توجيه نمود، مگر اينكه ثابت شود كه مردم چيزى نمى ديدند ولى اين را مى ديدند كه اشياء جابجا مى شود و از آن مى فهميدند كه جن آن كار را مى كند. و هيچ كسى نيست كه جن مانند فرشته مى تواند ممثل و مجسم شود. و در تعريف جن گفته اند:
(( يتشكل باشكال مختلفة حتى الكلب و الخنزير))
.
11-
در سوره جن آمده است : (( و انه كان رجال من الانس ‍ يعوذون برجال من الجن )) (239).
يعنى :
(مردانى از انس به مردانى از جن پناه مى بردند)
.
از لفظ
(برجال من الجن ) مى توان فهميد كه آنها زنان و مردانى دارند. والله العالم .
12-
قرآن مجيد مى فرمايد: يك وقت جن از رفتن به آسمان ممنوع شده اند. و به جاهائى كه قبلا مى رفتند، نمى توانسته اند بروند. در سوره جن از قول خودشان چنين نقل شده است :
((
و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شديدا و شهبا و انا كنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن يستمع الان يجدله شهابا رصدا و انا لا ندرى اشرار يد بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا )) (240).
يعنى :
(ما آسمان را لمس كرديم ، ديديم كه با نگهبانان قوى و شهابا پر شده است . و ما در محلهاى نشستن از آسمان براى استراق سمع مى نشستيم . الآن هر كه گوش بدهد مى بيند كه شهابى در كمين اوست . نمى دانيم آيا شرى براى اهل زمين اراده شده و يا خدايشان براى آنها هدايت و كمالى اراده فرموده است (و اين ممنوع بودن علامت كدام يكى است ؟) ).
آيات شريفه از لحاظ مصداق خارجى ، بسيار متشابه و ذواحتمالات است . ولى صريح است كه در اين ممنوعيتى براى آنها پيش آمده و نتوانسته اند مانند سابق ، بالا بروند. در روايات اهل بيت عليهم السلام - آمده كه اين جريان در موقع ولادت حضرت رسول الله - صلى الله عليه و آله - بوده است . و از اهل سنت آن را در هنگام بعثت آن حضرت ، گفته اند. در مجمع البيان ذيل آيه هجده از سوره حجر، از اين عباس و در سوره جن از بلخى نقل شده است .
در تفسير صافى از حضرت صادق - صلوات الله عليه - نقل شده است كه : اين ممنوعيت براى آن بود كه در زمين چيزى مانند وحى ، از خبر آسمان نباشد و آنچه از جانب خدا آمده ملتبس نگردد:
(( عن الصادق عليه السلام ... قال :... و انما منعت لئلا يقع فى الارض سبب يشا كل الوحى من خبر السماء و يلبس على اهل الارض ... ))
.
يعنى :
(اگر آنها باز به آنجاها راه داشتند، چيزهاى راست و درستى به زمين مى آوردند و آن را به اولياى خود مى گفتند و (اين هنگام آن چيز) آميخته با وحى مى شد و بر اهل زمين مشتبه مى گرديد)
.
و لذا خداوند متعال در جاى ديگر مى فرمايد:
(( لايسمعون الى الملاء الاعلى و يقذفون من كل جانب دحورا و لهم غذاب واصب )) (241).
يعنى :
(شياطين هيچ از وحى و سخنان فرشتگان عالم بالا را نشنوند و از هر طرف به قهر، رانده شوند. هم به قهر برانندشان و هم به عذاب دائم قيامت گرفتار شوند).
و در سوره شعراء - شايد صريحتر از جاهاى ديگر - آمده است كه :
(( و ما تنزلت به الشياطين و ما ينبغى لهم و ما يستطيعون انهم عن السمع لمعزولون )) (242) كه مى گويد آنها از شنيدن (ملاء اعلى ) منع شده اند. و در اينجا اهميت روايت امام صادق - عليه السلام كاملا معلوم مى شود. براى تكميل مطلب ، رجوع شود به قاموس قرآن در بحث پيرامون (جن ).
 

نام كتاب : نگاهى به قرآن(فصل جن در قرآن)

مؤ لف : حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد
على اكبر قرشى

217-  سوره رحمن ، آيه 31.
218-  سوره حجر، آيه 27.
219-  سوره الرحمن ، آيه 14 - 15.
220-  سوره ذاريات ، آيه 56.
221-  سوره انعام ، آيه 130.
222-  سوره اعراف ، آيه 179.
223-  سوره هود، آيه 119.
224-  سوره سجده ، آيه 13.
225-  سوره جن ، آيه 13 - 15.
226-  سوره فصلت ، آيه 25.
227-  سوره احقاف ، آيه 18.
228-  سوره اعراف ، آيه 38.
229-  سوره اعراف ، آيه 27.
230-  سوره جن ، آيه 1 - 2.
231-  سوره احقاف ، آيه 29 - 31.
232-  كافى ، ج 2، ص 394 (طبع آخوندى ).
233-  سوره الرحمن ، آيه 56 و 74.
234-  سوره كهف ، آيه 50.
235-  سوره سباء، آيه 12 - 13.
236-  سوره انبياء، آيه 82.
237-  سوره ص ، آيه 36 - 38.
238-  سوره نمل ، آيه 17 و 39.
239-  سوره جن ، آيه 6.
240-  سوره جن ، آيه 8 - 10.
241-  سوره صافات ، آيه 8 - 9.
242-  سوره شعرا، آيه 210 - 2

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 9:15 AM | لینک ثابت |

ميلاد پيامبر اسلام  حضرت محمد مصطفي  (صلي الله عليه و آله ) و موسس مذهب جعفري حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) را به تمام مسلمين عالم و تمام بندگان خدا تبريك و تهنيت مي گوييم.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 9:14 AM | لینک ثابت |

  آيا بسم الله جزء سوره است ؟


در ميان دانشمندان و علماء شيعه اختلافى در اين مساءله نيست ، كه بسم الله جزء سوره حمد و همه سوره هاى قرآن است ، اصولا ثبت بسم الله در متن قرآن مجيد در آغاز همه سوره ها، خود گواه زنده اين امر است زيرا مى دانيم در متن قرآن چيزى اضافه نوشته نشده است ، و ذكر بسم الله در آغاز سوره ها از زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) تاكنون معمول بوده است

.
و اما از نظر دانشمندان اهل تسنن ، نويسنده تفسير المنار جمع آورى جامعى از اقوال آنها به شرح زير كرده است :


در ميان علما گفتگو است كه آيا بسم الله در آغاز هر سوره اى جزء سوره است يا نه ؟ دانشمندان پيشين از اهل مكه اعم از فقهاء و قاريان قرآن از جمله ابن كثير و اهل كوفه از جمله عاصم و كسائى از قراء، و بعضى از صحابه و تابعين از اهل مدينه ، و همچنين شافعى در كتاب جديد، و پيروان او و ثورى و احمد در يكى از دو قولش معتقدند كه جزء سوره است ، همچنين علماى اماميه و از صحابه طبق گفته آنان على (عليه السلام ) و ابن عباس و عبدالله بن عمر و ابوهريره ، و از علماى تابعين سعيد بن جبير و عطا و زهرى و ابن المبارك اين عقيده را برگزيده اند.


سپس اضافه مى كند مهمترين دليل آنها اتفاق همه صحابه و كسانى كه بعد از آنها روى كار آمدند بر ذكر بسم الله در قرآن در آغاز هر سورهاى جز سوره برائت است ، در حالى كه آنها متفقا توصيه مى كردند كه قرآن را از آنچه جزء قرآن نيست پيراسته دارند، و به همين دليل

                           آمين  را در آخر سوره فاتحه ذكر نكرده اند ...


سپس از مالك و پيروان ابوحنيفه و بعضى ديگر نقل مى كند كه آنها بسم الله را يك آيه مستقل مى دانستند كه براى بيان آغاز سوره ها و فاصله ميان آنها نازل شده است .
و از احمد (فقيه معروف اهل تسنن ) و بعضى از قاريان كوفه نقل مى كند كه آنها بسم الله را جزء سوره حمد مى دانستند نه جزء ساير سوره ها.
از مجموع آنچه گفته شده چنين استفاده مى شود كه حتى

 

 اكثريت قاطع اهل تسنن نيز بسم الله را جزء سوره مى دانند.


در اينجا بعضى از رواياتى را كه از طرق شيعه و اهل تسنن در اين زمينه نقل شده يادآور مى شويم : (و اعتراف مى كنيم كه ذكر همه آنها از حوصله اين بحث خارج ، و متناسب با يك بحث فقهى تمام عيار است ).


((معاوية بن عمار)) از دوستان امام صادق (عليه السلام ) مى گويد از امام پرسيدم هنگامى كه به نماز برمى خيزم بسم الله را در آغاز حمد بخوانم ؟ فرمود بلى مجددا سؤ ال كردم هنگامى كه حمد تمام شد و سورهاى بعد از آن مى خوانم بسم الله را با آن بخوانم ؟ باز فرمود آرى :
2
دارقطنى از علماى سنت به سند صحيح از على (عليه السلام ) نقل مى كند كه مردى از آن حضرت پرسيد السبع المثانى چيست ؟ فرمود: سوره حمد است ، عرض كرد سوره حمد شش آيه است فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم نيز آيه اى از آن است .
-3
بيهقى محدث مشهور اهل سنت با سند صحيح از طريق ابن جبير از ابن عباس چنين نقل مى كند: استرق الشيطان من الناس اعظم آية من القرآن بسم الله الرحمن الرحيم :

 

 مردم شيطان صفت ، بزرگترين آيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم را سرقت كردند

 

 (اشاره به اينكه در آغاز سوره ها آن را نمى خوانند).
گذشته از همه اينها سيره مسلمين همواره بر اين بوده كه هنگام تلاوت قرآن بسم الله را در آغاز هر سورهاى مى خواندند، و متواترا نيز ثابت شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آن را نيز تلاوت مى فرمود، چگونه ممكن است چيزى جزء قرآن نباشد و پيامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت كنند.
و اما اينكه بعضى احتمال داده اند كه بسم الله آيه مستقلى باشد كه جزء قرآن است اما جزء سوره ها نيست ، احتمال بسيار سست و ضعيفى به نظر مى رسد، زيرا مفهوم و محتواى بسم الله نشان مى دهد كه براى ابتدا و آغاز كارى است ، نه اينكه خود يك مفهوم و معنى جدا و مستقل داشته باشد، در حقيقت اين جمود و تعصب شديد است كه ما بخواهيم براى ايستادن روى حرف خود هر احتمالى را مطرح كنيم و آيه اى همچون بسم الله را كه مضمونش فرياد مى زند سر آغازى است براى بحثهاى بعد از آن ، آيه مستقل و بريده از ما قبل بعد بپنداريم .
تنها ايراد قابل ملاحظه اى كه مخالفان در اين رابطه دارند اين است كه مى گويند در شمارش آيات سوره هاى قرآن (بجز سوره حمد) معمولا بسم الله را يك آيه حساب نمى كنند، بلكه آيه نخست را بعد از آن قرار مى دهند.
پاسخ اين سؤ ال را ((فخر رازى )) در تفسير كبير به روشنى داده است آنجا كه مى گويد: هيچ مانعى ندارد كه بسم الله در سوره حمد به تنهائى يك آيه باشد و در سوره هاى ديگر قرآن جزئى از آيه اول محسوب گردد. (بنابر اين مثلا در سوره كوثر ((بسم الله الرحمن الرحيم انا اعطيناك الكوثر)) همه يك آيه محسوب مى شود ).
به هر حال مساءله آنقدر روشن است كه مى گويند: يك روز معاويه دردوران حكومتش در نماز جماعت بسم الله را نگفت ، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فرياد زدند اسرقت ام نسيت ؟: آيا بسم الله را دزديدى يا فراموش كردى ؟.

تفسير نمونه ، جلد1، صفحه17-20

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 3:49 PM | لینک ثابت |

 پيمان شكنان يهود  


در نخستين آيه مورد بحث ، قرآن به اين حقيقت اشاره مى كند كه دلائل كافى و نشانه هاى روشن و آيات بينات در اختيار پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) قرار دارد و آنها كه انكار مى كنند در حقيقت ، پى به حقانيت دعوت او برده و به خاطر اغراض خاصى به مخالفت برخاسته اند، مى گويد: ((ما بر تو آيات بينات نازل كرديم و جز فاسقان كسى به آنها كفر نمى ورزد)) (و لقد انزلنا اليك آيات بينات و ما يكفر بها الا الفاسقون ).


تفكر در آيات قرآن براى هر انسان پاكدل و حقجوئى روشن كننده راهها است و با مطالعه اين آيات مى توان به صدق دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و عظمت قرآن

 

پى برد، ولى اين حقيقت را تنها كسانى درك مى كنند كه قلبشان بر اثر گناه تاريك نشده باشد،

 

بنابراين جاى تعجب نيست كه فاسقان و آلودگان به گناه و آنها كه از اطاعت فرمان خدا سر باز زده اند هرگز به آن ايمان نياورند.


سپس به يكى از اوصاف بسيار بد جمعى از يهود يعنى پيمان شكنى كه گويا با تاريخ آنها همراه است اشاره كرده مى گويد: ((آيا هر بار آنان پيمانى با خدا و پيامبر بستند جمعى از آنها آن را دور نيفكندند و با آن مخالفت نكردند))؟!(او كلما عاهدوا عهدا نبذه فريق منهم ).
آرى ((اكثرشان ايمان نمى آورند)) (بل اكثرهم لا يؤ منون ).
خداوند از آنها در كوه طور پيمان گرفت كه به فرمانهاى تورات عمل كنندولى سر انجام اين پيمان را شكستند و فرمان او را زير پا گذاردند.


و نيز از آنها پيمان گرفته شده بود كه به پيامبر موعود (پيامبر اسلام كه بشارت آمدنش در تورات داده شده بود) ايمان بياورند به اين پيمان نيز عمل نكردند.
يهود بنى نضير و بنى قريظه هنگام ورود پيامبر اسلام به مدينه نيز با او پيمان بستند كه لااقل به دشمنانش كمك نكنند، ولى عاقبت اين پيمان را هم شكستند و در جنگ احزاب با مشركان مكه بر ضد اسلام همكارى كردند.


اساسا اين شيوه ديرينه اكثريت يهود است كه به عهد خويش پايبند نيستند و هم اكنون نيز به روشنى مى بينيم كه هرگاه منافع صهيونيستها و اسرائيل غاصب به خطر بيفتد، تمام عهدنامه هاى خصوصى و جهانى را زير پا گذارده ، و با بهانه هاى واهى همه را به دست فراموشى مى سپارند.


آخرين آيه مورد بحث ، تاءكيد صريحتر و گوياترى روى همين موضوع دارد مى گويد: ((هنگامى كه فرستاده اى از سوى خدا به سراغ آنها آمد و با نشانه هائى كه نزد آنها بود مطابقت داشت ، جمعى از آنان كه داراى كتاب بودند كتاب الهى را پشت سر افكندند، آنچنان كه گوئى اصلا از آن خبر ندارند)) (و لما جائهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فريق من الذين اوتوا الكتاب كتاب الله وراء ظهورهم كانهم لايعلمون ).
تا آن زمان كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مبعوث نشده بود علماى يهود، مردم را به آمدنش بشارت مى دادند و نشانه ها و مشخصات او را بر مى شمردند اما هنگامى كه به رسالت مبعوث گشت آنچنان از محتويات تورات ، رخ بر تافتند كه گوئى هرگز آن را نديده بودند و نخوانده بودند.


آرى اين است نتيجه خودخواهى و دنيا پرستى كه انسانى را كه در آغاز ازمبلغان سر سخت حق بوده به هنگام رسيدن به آن در صف دشمنان آشتى ناپذير قرار مى دهد.


نكته ها


نكته : 1


روشن است تعبير به ((نزول )) (فرود آمدن ) يا ((انزال )) (فرو فرستادن ) در مورد قرآن مجيد به اين معنى نيست كه مثلا خداوند مكانى در آسمانها دارد و قرآن را از آن محل بالا فرو فرستاده است ، بلكه اين تعبير اشاره به علو مقامى و معنوى پروردگار است.

 .
نكته : 2


كلمه ((فاسق )) از ماده ((فسق )) در اصل به معنى خارج شدن هسته از درون رطب (خرماى تازه ) است ، به اين ترتيب كه گاهى رطب از شاخه درخت نخل سقوط مى كند، هسته از درون آن به خارج مى پرد، عرب از اين معنى تعبير به ((فسقت النواة )) مى كند سپس به تمام كسانى كه لباس طاعت پروردگار را از تن در آورده و از راه و رسم بندگى خارج شده اند فاسق گفته شده است.


در حقيقت همان گونه كه هسته خرما به هنگام بيرون آمدن ، آن قشر شيرين و مفيد و مغذى را رها مى سازد، آنها نيز با اعمال خود تمام ارزش و شخصيت خويش را از دست مى دهند.

.
نكته : 3


قرآن در بحثهاى فوق مانند ديگر بحثها هرگز تمام يك قوم را به خاطر گناه اكثريت مورد ملامت قرار نمى دهد، بلكه با تعبير ((فريق )) و همچنين ((اكثر)) سهم اقليت با تقوا و مؤ من را محفوظ مى دارد، و اين است راه و رسم حق طلبى و حقجوئى .

(تفسير نمونه ، جلد1، صفحه 366-368)

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 8:2 AM | لینک ثابت |

گروه از خود راضى


از تاريخ زندگى يهود علاوه بر آيات مختلف قرآن مجيد چنين برمى آيد كه آنها خود را يك نژاد برتر مى دانستند، و معتقد بودند گل سر سبد جامعه انسانيتند، بهشت به خاطر آنها آفريده شده !، و آتش جهنم با آنها چندان كارى ندارد! آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند، و خلاصه آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند!


اين خودخواهى ابلهانه در آيات مختلفى از قرآن كه سخن از يهود منعكس است .
در آيه 18 سوره مائده مى خوانيم : نحن ابناء الله و احبائه : ((ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستيم )).


و در آيه 111 سوره بقره مى خوانيم : وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصارى : ((آنها گفتند كسى در بهشت داخل نمى شود مگر اينكه يهودى يا نصرانى باشد)).
و در آيه 80 سوره بقره مى خوانيم و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودة : ((آتش دوزخ جز چند روزى به ما اصابت نخواهد كرد)).


اين پندارهاى موهوم از يكسو آنها را به ظلم و جنايت و گناه و طغيان دعوت مى كرد، و از سوى ديگر به كبر و خودپسندى و خود برتر بينى .
قرآن مجيد در آيات فوق(96 سوره بقره) پاسخ دندانشكنى مى دهد مى گويد: ((اگر (آنچنان كه شما مدعى هستيد) سراى آخرت نزد خدا مخصوص شما است نه ساير مردم پس آرزوى مرگ كنيد  اگر راست مى گوئيد)) (قل ان كانت لكم الدار الاخرة عندالله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين ).


آيا ميل نداريد به جوار رحمت خدا پناه بريد و نعمتهاى بى پايان بهشت در اختيار شما باشد آيا دوست ، آرزوى ديدن محبوب خود را ندارد؟!


يهود با گفتن اين سخنها كه بهشت مخصوص ما است يا ما چند روزى بيش در آتش نمى سوزيم ، مى خواستند مسلمانان را نسبت به آئينشان دلسرد كنند.

 

ولى قرآن پرده از روى دروغ و تزوير آنان بر مى دارد، زيرا آنها به هيچوجه حاضر به ترك زندگى دنيا نيستند و اين خود دليل محكمى بر كذب آنها است ، راستى اگر انسان چنان ايمانى به سراى آخرت داشته باشد چرا اينقدر به زندگى اين جهان دل ببندد؟ و براى وصول به آن مرتكب هزار گونه جنايت شود؟
در آيه بعد، قرآن اضافه مى كند: ((آنها هرگز تمناى مرگ نخواهند كرد، به خاطر اعمال بدى كه پيش از خود فرستادند)) (و لن يتمنوه ابدا بما قدمت ايديهم ).


((
و خداوند از ستمگران ، آگاه است )) (و الله عليم بالظالمين ).


آرى آنها مى دانستند در پرونده اعمالشان چه نقطه هاى سياه و تاريك وجود دارد، آنها از اعمال زشت و ننگين خود مطلع بودند، خدا نيز از اعمال اين ستمگران آگاه است ، بنابراين سراى آخرت براى آنها سراى عذاب و شكنجه و رسوائى است و به همين دليل خواهان آن نيستند.


آخرين آيه مورد بحث از حرص شديد آنها به ماديات چنين سخن مى گويد تو آنها را حريصترين مردم بر زندگى مى بينى )) (و لتجدنهم احرص الناس على حياة ).
((
حتى حريصتر از مشركان )) (و من الذين اشركوا).


حريص در اندوختن مال و ثروت ، حريص در قبضه كردن دنيا، حريص در انحصارطلبى ، آنها حتى از مشركان كه طبعا مى بايست در جمع آورى اموال از همه حريصتر باشند و از هر راه بدست آورند باكى نداشته باشند حريصترند.
((
آنچنان علاقه به دنيا دارند كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند)). (يود احدهم لو يعمر الف سنة ).

براى جمع ثروت بيشتر يا به خاطر ترس از مجازات !
آرى هر يك تمناى عمر هزار ساله دارد ((ولى اين عمر طولانى او را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت )) (و ما هو بمزحزحه من العذاب ان يعمر).
و اگر گمان كنند كه خداوند از اعمالشان آگاه نيست ، اشتباه مى كنند ((خداوند نسبت به اعمال آنها بصير و بينا است )) (و الله بصير بما يعملون ).
نكته ها
نكته : 1
البته بايد توجه داشت كه مقصود از هزار سال ، عدد هزار نيست ، بلكه كنايه از عمر بسيار طولانى است و به تعبير ديگر عدد تكثير است نه ((تعداد)).
بعضى از مفسران مى گويند: عدد هزار در آن زمان بزرگترين عدد نزد عرب بوده و اعداد بزرگتر از آن نام مخصوصى نداشته است ، ولذا رساترين تعبير براى فزونى محسوب مى شده است .
نكته : 2
تعبير به على حياة (به صورت نكره ) به گفته جمعى از مفسران براى تحقير است يعنى آنها آنقدر به زندگى دنيا دل بسته اند كه حتى پستترين زندگى اين جهان را كه در نهايت بدبختى باشد بر سراى آخرت ترجيح مى دهند.


نكته : 3


بى شك سرچشمه بسيارى از جنگها و خونريزيها در طول تاريخ بشر برترى جوئى نژادى بوده است ، مخصوصا در جنگ جهانى اول و دوم كه بزرگترين رقم تلفات و ويرانى را در تاريخ همراه داشت ، عامل نژاد پرستى آلمانها (يا حزب نازى ) عامل غير قابل انكارى بود.

 

و اگر بنا شود نژاد پرستان جهان را رده بندى كنيم بدون شك يهود در رده هاى بالا قرار خواهند گرفت ، هم اكنون كشورى را كه آنها به نام اسرائيل تشكيل داده اند بر مبناى همين مساءله نژاد تاءسيس شده ، چه جنايتهاى هولناكى كه براى تشكيل آن مرتكب شدند، و چه جنايات وحشتناكى كه براى نگهدارى آن مرتكب مى شوند.


آنها حتى آئين موسى (عليه السلام ) را در نژاد خود محصور ساخته اند، و اگر كسى از غير نژاد يهود بخواهد اين آئين را بپذيرد براى آنها جالب نيست ، به همين دليل تبليغ و دعوت به سوى آئين خود در ميان اقوام ديگر نمى كنند.


همين وضع خاص آنها سبب شده كه در انظار جهانيان منفور گردند، چرا كه مردم دنيا كسانى را كه براى خود امتيازى بر ديگران قائل باشند هرگز دوست ندارند.
اصولا نژاد پرستى شعبهاى از شرك است و به همين دليل اسلام شديدا با آن مبارزه كرده و همه انسانها را از يك پدر و مادر مى داند كه امتيازشان تنها به تقوا و پرهيزكارى است .

نكته : 4


بيشتر مردم از مرگ مى ترسند و وحشت دارند و پس از تحليل و بررسى مى بينيم كه ريشه اين ترس را يكى از دو چيز تشكيل مى دهد:


1
بسيارى از مردم مرگ را به معنى فنا و نيستى و نابودى تفسير مى كنند و بديهى است كه انسان از فنا و نيستى وحشت دارد، اگر انسان مرگ را به اين معنى تفسير كند حتما از آن گريزان خواهد بود، و لذا حتى در بهترين حالات زندگى و در اوج پيروزى فكر اين مطلب كه روزى اين زندگى پايان مى يابد، شهد زندگى را در كام آنان زهر مى كند، و هميشه از اين نظر نگرانند.

2 افرادى كه مرگ را پايان زندگى نمى دانند و مقدمه اى براى زندگى در سرائى وسيعتر و عاليتر مى بينند به خاطر اعمال خود و خلافكاريها از مرگ وحشت دارند، زيرا مرگ را آغاز رسيدن به نتائج شوم اعمال خود مى بينند، بنابراين براى فرار از محاسبه الهى و كيفر اعمال ، ميل دارند هر چه بيشتر مرگ را به عقب بيندازند، آيه بالا اشاره به دسته دوم مى كند.

ولى پيغمبران بزرگ خدا از يكسو ايمان به زندگى جاويدان بعد از مرگ را در دلها زنده كردند و چهره ظاهرى وحشتناك مرگ را در نظرها دگرگون ساخته ، چهره واقعى آن را كه دريچه اى به زندگى عاليتر است به مردم نشان دادند.
و از سوى ديگر دعوت به ((پاكى عمل )) كردند تا وحشت از مرگ بخاطر كيفر اعمال نيز زائل گردد، بنابراين مردم با ايمان از پايان زندگى و مرگ بهيچوجه وحشت ندارند.

(تفسير نمونه ، جلد1، صفحه354-359)

 

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 10:51 AM | لینک ثابت |


 تكميل كردن چرخه سوخت هسته اي، توسط متخصصين ايراني
و پيوستن  كشور عزيزمان ايران به عنوان هشتمين كشور به باشگاه هسته اي جهان 
و هفته وحدت را به تمام ملت عزيز ايران وتمام مسلمين جهان تبريك وتهنيت مي گويم.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 11:4 PM | لینک ثابت |

تفسير نمونه ، جلد1، صفحه :410

نكته ها
نكته 1 - طرق ويرانى مساجد


بدون شك مفهوم آيه فوق ، مفهومى وسيع و گسترده است و به زمان و مكان معينى محدود نمى شود، همانند ساير آياتى كه در شرائط خاصى نازل گرديده اما حكم آن در همه قرون و اعصار ثابت است ، بنابر اين هر كس و هر گروه به نوعى در تخريب مساجد الهى بكوشد و يا مانع از آن شود كه نام خدا و عبادت او در آنجا انجام گيرد مشمول همان رسوائى و همان عذاب عظيم است كه در آيه اشاره شده .
توجه به اين نكته نيز لازم است كه جلوگيرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخريب آن ، تنها به اين نيست كه مثلا با بيل و كلنگ ساختمان آن را ويران سازند، بلكه هر عملى كه نتيجه آن تخريب مساجد و از رونق افتادن آن باشد نيز مشمول همين حكم است
.
چرا كه در تفسير آيه انما يعمر مساجد الله...


. (
سوره توبه آيه 18) چنانكه خواهد آمد طبق صريح بعضى از روايات ، منظور از عمران و آبادى مسجد تنها ساختمان آن نيست ، بلكه حضور در آنها و توجه به محافل و مجالس ‍ مذهبى كه در آنها تشكيل مى گردد و موجب ياد خدا است نيز يكنوع عمران است بلكه مهمترين عمران شمرده شده.

.
بنا بر اين در نقطه مقابل ، آنچه باعث شود كه مردم از ياد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسيار بزرگ !.


عجب اينكه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبين نادان و خشك و دور از منطق از وهابيان به بهانه احياى توحيد، سعى در تخريب پاره اى از مساجد و ساختمانهائى كه بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و هميشه مركز ياد خدا است دارند، و عجيبتر اينكه اين ستمگران بى منطق ، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شرك انجام ميدهند و در اين راه مرتكب انواع گناهان و كبائر مى شوند.


تفسير نمونه ، جلد1، صفحه :411

در حالى كه اگر فرضا كار خلافى در يكى از اين مراكز مقدس انجام شود بايد جلو آن را گرفت نه اينكه اين خانه هاى توحيد را به تخريب كشاندكه اين كار همانند كار مشركان جاهليت است

.

نكته 2  -  بزرگترين ستم


نكته ديگرى كه در اين آيه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه خداوند اين چنين اشخاص را ظالمترين افراد شمرده ، و در واقع هم چنين است ، زيرا تعطيل و تخريب مساجد و جلوگيرى از مراكزتوحيدنتيجه اى جز سوق مردم به بى دينى نخواهد داشت ، و ميدانيم زيان اين كار از هر عملى بيشتر و عواقب شوم آن دردناكتر است .


البته در موارد ديگرى از قرآن كلمه ((اظلم )) (ستمكارترين مردم ) در مورد بعضى از گناهان ديگر نيز به كار برده شده است كه تمام آنها در واقع به مساءله ((شرك )) و نفى توحيد باز مى گردد.


شرح بيشتر اين سخن را در جلد پنجم صفحه 183 (ذيل آيه 21 سوره انعام(چه كسى ستمكارتر از كسى است كه بر خدا دروغ بسته (و شريك براى او قائل شده است ) يا آيات او را تكذيب نموده ، مسلما ظالمان روى رستگارى نخواهند ديد. ) مطالعه خواهيد فرمایید.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 2:54 PM | لینک ثابت |

ستمكارترين مردم 

                                                                                                                           
بررسى شان نزولها نشان مى دهدكه روى سخن در آيه114بقره  به هر سه گروه ، يهود و نصارى و مشركان ، است ، هر چند بحثهاى آيات گذشته بيشتر به يهود اشاره مى كرد و گاهى به نصارى.

به هر حال ((يهود)) با ايجاد وسوسه در مساءله تغيير قبله كوشش داشتند كه مسلمانان به سمت بيت المقدس نماز بخوانند تا با اين كار هم تفوقى بر آنها داشته باشند و هم مسجد الحرام و كعبه را از رونق بيندازند.


((مشركان مكه )) نيز با منع پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مسلمانان از زيارت خانه خدا عملا به سوى خرابى اين بناى الهى گام برميداشتند.


((مسيحيان )) نيز با گرفتن بيت المقدس و ايجاد وضع ناهنجارى كه درذیل از ابن عباس نقل شده در تخريب آن ميكوشيدند.


تفسير نمونه ، جلد1، صفحه :405

113 سوره بقره - يهوديان گفتند: مسيحيان هيچ موقعيتى (نزد خدا  ندارند، و مسيحيان نيز گفتند: يهوديان هيچ موقعيتى ندارند (و بر باطلند) در حالى كه هر دو دسته ، كتاب آسمانى را مى خواندند (و بايد از اين گونه تعصبها بر كنار باشند) افراد نادان (ديگر همچون مشركان ) نيز سخنى همانند سخن آنها داشتند، خداوند در روز قيامت در اختلاف آنها داورى خواهد كرد.

شان نزول :

جمعى از مفسران از ابن عباس چنين نقل كردند: هنگامى كه گروهى از مسيحيان نجران خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آمدندعده اى از علماى يهود نيز در آنجا حضور يافتند، بين آنها و مسيحيان در محضر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نزاع و مشاجره


تفسير نمونه ، جلد1، صفحه :405

در گرفت ، رافع بن حرمله يكى از يهوديان رو به جمعيت مسيحيان كرد و گفت : آئين شما پايه و اساسى ندارد و نبوت عيسى و كتاب او انجيل را انكار كرد، مردى از مسيحيان نجران نيز عين اين جمله را در پاسخ آن يهودى تكرار نمود و گفت آئين يهود پايه و اساسى ندارد، در اين هنگام آيه فوق نازل شد و هر دو دسته را بخاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود.


قرآن در برابر اين سه گروه و تمام كسانى كه در راهى مشابه آنها گام بر ميدارند مى گويد:(( چه كسى ستمكارتر است از آنها كه از بردن نام خدا در مساجد الهى جلوگيرى مى كنند و سعى در ويرانى آنها دارند)) (و من اظلم ممن


تفسير نمونه ، جلد1، صفحه :409

منع مساجد الله ان يذكر فيها اسمه و سعى فى خرابها).


به اين ترتيب قرآن اين جلوگيرى را ستمى بزرگ و عاملان آن را ستمكارترين مردم معرفى مى كند و راستى هم چه ستمى از اين بالاتر كه در تخريب پايگاه هاى توحيد بكوشند و مردم را از ياد حق باز دارند و شرك و فساد را در جامعه گسترش دهند.


سپس در ذيل اين آيه مى گويد:(( شايسته نيست آنها جز با ترس و وحشت وارد اين اماكن شوند)) (اولئك ما كان لهم ان يدخلوها الا خائفين ).


يعنى مسلمانان و موحدان جهان بايد آنچنان محكم بايستند كه دست اين ستمگران از اين اماكن مقدس كوتاه گردد و احدى از آنان نتوانند آشكارا و بدون ترس و وحشت وارد اين مكانهاى مقدس شوند.

.
اين احتمال نيز در تفسير جمله فوق وجود دارد كه اين گونه افراد ستمكار با اين عمل هرگز موفق نخواهند شد كه اين مراكز عبادت را در اختيار خود بگيرند.


بلكه سرانجام چنان مى شود كه جز با وحشت نمى توانند گام در آن بگذارند، درست همان سرنوشتى كه مشركان مكه در مورد مسجد الحرام پيدا كردند.


و در پايان آيه مجازات دنيا و آخرت اين ستمكاران را با تعبير تكان دهندهاى بيان كرده مى گويد: ((براى آنها در دنيا رسوائى است و در آخرت عذاب عظيم )) (لهم فى الدنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم ).


و اين است سرنوشت كسانى كه بخواهند ميان بندگان و خدايشان جدائى بيفكنند.


نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 2:52 PM | لینک ثابت |

سود پرستى يهود


به دنبال پيمانى كه خداوند از يهود گرفته بود، و از جمله آن پيمان ، ايمان به پيامبران الهى و اطاعت فرمانهاى او بود، در سه آيه مورد بحث به نه بخش از دستوراتى كه به يهود داده شده اشاره مى كند.
نخست مى فرمايد به آياتى كه بر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شده ايمان بياوريد، آياتى كه هماهنگ با اوصافى است كه در تورات شما آمده است (و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم )
.
قرآن مصدق كتابى است كه نزد خود شما است ، يعنى بشاراتى را كه تورات و پيامبران پيشين به پيروان خود دادند كه بعد از ما پيامبرى با چنين اوصاف ظهور خواهد كرد و كتاب آسمانيش داراى اين ويژگيها است اكنون كه مى بينيد صفات اين پيامبر و ويژگيهاى قرآن كاملا منطبق بر بشاراتى است كه در كتب شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ايمان نمى آوريد؟
!.
سپس مى گويد: شما نخستين كسى نباشيد كه به اين كتاب آسمانى كفر مى ورزيد و آن را انكار مى كنيد (و لا تكونوا اول كافر به ).


يعنى اگر مشركان و بت پرستان عرب ، كافر شوند زياد عجيب نيست عجيب كفر و انكار شما است ، آنهم به عنوان پيشگامان و نخستين مخالفان ، چرا كه هم از آنها بااطلاعتريد، و اهل كتابيد و در كتب آسمانى شما اين همه بشارات درباره ظهور چنين پيامبرى داده شده ، و به همين دليل قبل از ظهورش شما نخستين مناديان او بوديد، چه شد كه بعد از اين ظهور بجاى اينكه نخستين مؤ منان باشيد نخستين كافران شديد؟.

آرى بسيار از يهوديان اصولا مردمى لجوجند، و اگر اين لجاجت نبود بايد آنها خيلى زودتر از ديگران ايمان آورده باشند.

.
در سومين جمله مى گويد: شما آيات مرا به بهاى اندكى نفروشيد و آن را با يك ميهمانى ساليانه معاوضه نكنيد (ولا تشتروا باياتى ثمنا قليلا).


بدون شك آيات خدا را با هيچ بهائى نبايد معاوضه كرد، چه كم باشد و چه بسيار، ولى اين جمله در حقيقت اشاره به دون همتى اين دسته از يهود است كه به خاطر منافع اندكى همه چيز را بدست فراموشى مى سپردند، و آنها كه تا آن روز از مبشران قيام پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و كتاب آسمانى او بودند، هنگامى كه منافع خويش را در خطر ديدند اين بشارتها را انكار كردند و آيات تورات را تحريف نمودند، چرا كه در صورت آشنائى مردم به حقيقت ، كاخ رياست آنها فرو مى ريخت .
اصولا اگر تمام اين جهان را به كسى بدهند تا يكى از آيات الهى را انكار كند به راستى بهاى كم و اندكى است ، زيرا اين زندگى سرانجام نابود شدنى است و سراى آخرت ابدى و جاودانى است تا چه رسد كه انسان بخواهد، اين آيات الهى را فداى منافع ناچيزى كند.


و در چهارمين دستور مى گويد: تنها از من بپرهيزيد (و اياى فاتقون ) از اين نترسيد كه روزى شما قطع شود و از اين نترسيد كه جمعى از متعصبان يهود بر ضد شما سران قيام كنند، تنها از من يعنى از مخالفت فرمان من بترسيد.


در پنجمين دستور مى فرمايد: ((حق را با باطل نياميزيد)) تا مردم به اشتباه بيفتند (و لا تلبسوا الحق بالباطل ).


و در ششمين دستور از كتمان حق نهى كرده مى گويد:حق را مكتوم نداريد در حالى كه شما مى دانيد و آگاهيد (و تكتموا الحق و انتم تعلمون ).


هم كتمان حق ، جرم و گناه است ، و هم آميختن حق و باطل كه هر دو ازنظر نتيجه ، يكسان مى باشند، حق را بگوئيد هر چند به زيان شما باشد، و باطل را با آن نياميزيد هر چند منافع زودگذرتان به خطر بيفتد.
و بالاخره هفتمين و هشتمين و نهمين دستور را به اين صورت بازگو مى كند: ((نماز را بپا داريد زكات را ادا كنيد، و (عبادت دسته جمعى را فراموش ننمائيد) با ركوع كنندگان ركوع نمائيد (و اقيموا الصلوة و آتوا الزكاة و اركعوا مع الراكعين (.


با اينكه دستور اخير اشاره به مساءله نماز جماعت است ، ولى از ميان تمام افعال نماز تنها ركوع را بيان كرده و مى گويد: با ركوع كنندگان ركوع كنيد اين تعبير شايد به خاطر آن باشد كه نماز يهود مطلقا داراى ركوع نبود، اين نماز مسلمانان است كه يكى از اركان اصلى آن ، ركوع محسوب مى شود.


جالب اينكه نمى گويد: نماز بخوانيد، بلكه مى گويد اقيموا الصلوة (نماز را بپا داريد) يعنى تنها خودتان نماز خوان نباشيد بلكه چنان كنيد كه آئين نماز در جامعه انسانى برپا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بيايند.


بعضى از مفسران گفته اند تعبير به ((اقيموا)) اشاره به اين است كه نماز شما تنها اذكار و اوراد نباشد بلكه آن را بطور كامل بپا داريد كه مهمترين ركن آن توجه قلبى و حضور دل در پيشگاه خدا و تاءثير نماز در روح و جان آدمى است .


در حقيقت در اين سه دستور اخير، نخست پيوند فرد با خالق (نماز) بيان شده ، و سپس پيوند با مخلوق (زكات ) و سر انجام پيوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا!.

 

نكته ها


آيا قرآن مندرجات تورات و انجيل راتصديق كرده ؟


در آيات متعددى از قرآن مجيد، اين تعبير به چشم مى خورد كه : قرآن مفاد كتب پيشين را تصديق مى كند)).از جمله در آيات مورد بحث خوانديم : ((مصدقا لما معكم )) و در آيات 89 و 101 سوره بقره مى خوانيم ((مصدق لما)) معهم .و در آيه 48 مائده مى فرمايد: و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب : ((ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم در حالى اين كتاب كتب آسمانى پيشين را تصديق مى كند)).همين امر سبب شده كه جمعى از مبلغان يهود و مسيحى ، اين آيات را سندى بر عدم تحريف تورات و انجيل بگيرند، و بگويند: تورات و انجيل در عصر پيامبر اسلام مسلما با تورات و انجيل امروز تفاوتى پيدا نكرده ، و اگر تحريفى در تورات و انجيلها رخ داده باشد، مسلما مربوط به قبل از آن است ، و چون قرآن صحت تورات و انجيل موجود عصر پيامبر اسلام را تصديق نموده پس مسلمانان بايد اين كتب را به عنوان كتب آسمانى دست نخورده به رسميت بشناسند.

 

پاسخ


آيات مختلفى از قرآن گواهى مى دهد كه نشانه هاى پيامبر اسلام و آئين او در همان كتابهاى محرف كه در دست يهود و نصارى در آن زمان بوده وجود داشته است ، زيرا مسلم است كه منظور از تحريف اين كتب آسمانى اين نيست كه تمام كتابهاى موجود باطل و بر خلاف واقع مى باشد، بلكه قسمتى از تورات و انجيل واقعى در لابلاى همين كتب وجود داشته و دارد، و نشانه هاى پيامبر اسلام ، در همين كتب و يا سائر كتابهاى مذهبى كه در دست يهود و نصارى بوده ، وجود داشته است (و الان هم بشاراتى در آنها هست ).به اين ترتيب ظهور پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و كتاب آسمانى او عملا تمام آن نشانه ها را تصديق مى نموده زيرا با آن مطابقت داشته است .


بنابراين معنى تصديق قرآن نسبت به تورات و انجيل اين است كه صفات و ويژگيهاى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و قرآن با نشانه هائى كه در تورات و انجيل آمده مطابقت كامل دارد.


استعمال واژه تصديق در معنى مطابقت در آيات ديگر قرآن نيز مشاهده مى شود، از جمله در آيه 105 سوره صافات به ابراهيم (عليه السلام ) مى گويد: قد صدقت الرويا (تو تصديق خواب خود نمودى ) يعنى عمل تو مطابق خوابى است كه ديده اى ، و در آيه 157 سوره اعراف چنين مى خوانيم .


الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل ... اين معنى صريحا بيان شده ، يعنى اوصافى كه در او مى بينند مطابق است با آنچه در تورات يافته اند.


در هر حال آيات فوق چيزى جز تصديق كردن عملى قرآن و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نسبت به نشانه هاى حقانيت او كه در كتب گذشته بوده است نيست ، و دلالتى بر تصديق تمام مندرجات تورات و انجيل ندارد بعلاوه آيات متعددى از قرآن حكايت از اين مى كند كه آنها آيات تورات و انجيل را تحريف نمودند، اين خود شاهد زنده اى است بر گفتار بالا.

 

شاهد زنده ديگر:


((فخر الاسلام )) مؤ لف كتاب ((انيس الاعلام )) كه خود يكى از كشيشان بنام مسيحى بوده ، و تحصيلات خود را نزد كشيشان مسيحى به پايان رسانيده است و به مقام ارجمندى از نظر آنان نائل آمده در مقدمه اين كتاب ماجراى عجيب اسلام آوردن خود را چنين شرح مى دهد: ..
((...بعد از تجسس بسيار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت كشيش والا مقامى رسيدم ، كه از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه كاتوليك از سلاطين و غيره سؤ الات دينى خود را به او مراجعه مى كردند، من نزد او مدتى مذاهب مختلفه نصارا را فرا مى گرفتم ، او شاگردان فراوانى داشت ، ولى در ميان همه به من علاقه خاصى داشت . كليدهاى منزل ... همه در دست من بود فقط كليد يكى از صندوقخانه ها را پيش خود نگاه داشته بود ....


در اين بين روزى كشيش مزبور را عارضه اى رخ داد به من گفت به شاگردها بگو: حال تدريس ندارم . وقتى نزد شاگردان آمدم ديدم مشغول بحثند، اين بحث منجر به معنى لفظ ((فارقليطا)) در سريانى و ((پريكلتوس )) به زبان يونانى ... جدال آنها به طول انجاميد، هر كسى راءيى داشت


پس از بازگشت ، استاد پرسيد: امروز چه مباحثه كرديد؟! من اختلاف آنها را در لفظ ((فارقليطا)) از براى او تقرير كردم ...گفت : تو كداميك از اقوال را انتخاب كرده اى ؟


گفتم مختار فلان مفسر را اختيار كرده ام .


كشيش گفت : تقصير نكرده اى ، و لكن حق و واقع خلاف همه اين اقوال است ، زيرا حقيقت اين را نمى دانند مگر راسخان فى العلم ، از آنها هم تعداد كمى با آن حقيقت آشنا هستند، من اصرار كردم كه معنى آن را برايم بگوئيد، وى سخت گريست و گفت : هيچ چيز را از تو مضايقه نمى كنم ... در فرا گرفتن معنى اسم اثر بزرگى است ، ولى به مجرد انتشار، من و تو را خواهند كشت ! چنانچه عهد كنى به كسى نگوئى اين معنى را اظهار مى كنم ... من به تمام مقدسات قسم خوردم كه نام او را فاش نكنم ، پس گفت : اين اسم از اسماء پيامبر مسلمين است و به معنى ((احمد)) و ((محمد)) است .پس از آن كليد آن اطاق كوچك را به من داد و گفت : در فلان صندوق را باز كن و فلان و فلان كتاب را بياور، كتابها را نزد او آوردم ، اين دو كتاب به خطيونانى و سريانى پيش از ظهور پيامبر اسلام بر پوست نوشته شده بوددر هر دو كتاب لفظ ((فارقليطا)) را به معنى ، احمد و محمد، ترجمه نموده بودند سپس استاد اضافه كرد: علماء نصارا قبل از ظهور او اختلافى نداشتند كه ((فارقليطا)) به معنى ((احمد و محمد)) است ، ولى بعد از ظهور محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) براى بقاى رياست خود و استفاده مادى ، آن را تاءويل كردند و معنى ديگر براى آن اختراع نمودند و آن معنى قطعا منظور صاحب انجيل نبوده است.


سؤ ال كردم درباره دين نصارا چه مى گوئى ؟ گفت با آمدن دين اسلام منسوخ است ، اين لفظ را سه بار تكرار نمود پس گفتم :در اين زمان طريقه نجات و صراط مستقيم ... كدام است ؟ گفت : منحصر است در متابعت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ).


اگر آخرت و نجات مى خواهى البته بايد دين حق را قبول نمائى ... و من هميشه تو را دعا مى كنم ، به شرط اينكه در روز قيامت شاهد باشى كه در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هستم ، ... هيچ شكى نيست كه امروز بر روى زمين دين اسلام دين خداست ...!!


چنانكه ملاحظه مى كنيد طبق اين سند علماى اهل كتاب پس از ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به خاطر منافع شخصى خود، نام و نشانه هاى او را طور ديگرى تفسير و توجيه كردند.( تفسير نمونه ، جلد1، صفحه202-213 )                                                 ***

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 9:5 PM | لینک ثابت |