تبليغاتX
فضیلت تلاوت سوره های قرآن کریم

سند و فضيلت زيارت عاشورا
زيارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده ؛ زيرا صفوان كه از ياران امام باقر و امام صادق عليهماالسلام است مى گويد: ((من در روز عاشورا در خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه اين زيارت را قرائت فرمودند))
.
همچنين مى گويد: ((امام صادق عليه السلام پس از زيارت اميرالمؤ منين عليه السلام به طرف كربلا اشاره كردند و اين زيارت را قرائت كردند))
.
اما در واقع اين زيارت از ناحيه خود خداوند متعال نازل شده و از احاديث قدسى است ؛ چون شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه : ((آن حضرت از پدر بزرگوارش و ايشان از اجداد طاهرينش و آنان از پيامبر اكرم و آن حضرت از جبرئيل و جبرئيل از خداوند متعال نقل مى كنند كه حضرت احديّت به ذات مقدس خود قسم خورده كه هر كس امام حسين عليه السلام را با اين زيارت ، از دور يا نزديك زيارت كند، زيارت او را مى پذيرم و خواهش و حاجت او را برآورده مى كنم و فوز به بهشت و آزادى از جهنم را به او عطا مى كنم و شفاعت او را در حق هر كس كه بخواهد قبول مى نمايم ))
.
سپس امام صادق عليه السلام به صفوان مى گويد: ((هر گاه حاجتى پيدا كردى اين زيارت را بخوان كه بر آورده خواهد شد))
.
همچنين در بحارالانوار از علقمة بن محمد حضرمى از امام باقر عليه السلام حديثى را نقل كرده كه مضمونش چنين است كه حضرت فرمود: ((هر كس امام حسين عليه السلام را با اين زيارت (زيارت عاشورا) زيارت كند خداوند متعال صد هزار هزار درجه به او بدهد و مثل كسى باشد كه با امام حسين عليه السلام شهيد شده باشد و از آن روزى كه امام حسين عليه السلام شهيد شده و هر پيغمبر و رسولى و هر كس كه آن حضرت را زيارت كرده خداوند ثواب همه آنها را در نامه اعمال او بنويسد)).
(1)
همانگونه كه در بحث خداشناسى ، اول بايد انسان ظرف وجودى اش را از همه آلودگى ها پاك كند و با گفتن ((لا اله )) نفى الوهيت از همه خدايان دروغين و طواقيت بنمايد آنگاه با گفتن ((الا اللّه )) تسليم در مقابل حضرت احديت شود.
در زيارت عاشورا نيز همين مسأ له حاكم است و به قول عرفا و حكما، اول بايد تخليه صورت گيرد سپس تحليه انجام شود؛ يعنى براى اينكه انسان ملبّس به لباس مقدس تولاّ و تبرّا شود و شيعه و پيرو بودن خود را به اثبات برساند اول بايد از دشمنان حضرات معصومين تبرّى بجويد و ظرف وجودى اش را پاك سازد تا خودش را آماده كند براى تقديم سلام به حضور مقدس امام حسين و اولاد و اصحاب آن حضرت .
روى اين حساب است كه در زيارت عاشورا دستور داده شده كه اول بايد دشمنان و ظالمان و ستمگران به خاندان عصمت و طهارت را لعن و نفرين كرد بعد خدمت امام حسين عليه السلام سلام داد. اما براى اينكه انسان كاملاً دشمنى خود را نسبت به دشمنان اهل بيت و امام حسين عليه السلام و دوستى خود را نسبت به خاندان پيامبر اكرم مخصوصاً حضرت اباعبداللّه الحسين برساند بايد اول صد مرتبه لعن و نفرين كند بعد صد مرتبه سلام و درود و تحيت . كه منقول است خيلى از بزرگان و مراجع و عرفا، زيارت عاشورا را با صد بار لعن و سلام مى خواندند از جمله نقل شده كه امام خمينى رحمه الله عليه چنين زيارت مى كردند.
همچنين حضرت آية اللّه العظمى بهجت مى گويد: ((شيخ انصارى زيارت عاشورا با صد لعن و سلام مى خواندند))
.
بنابراين ، زيارت عاشورا محكى است كه شيعيان و دوستان اهل بيت را به منصّه ظهور و بروز مى رساند و به همين جهت است كه دشمنان خاندان نبوت و رسالت ، مخصوصاً وهّابيها، در كربلا و نجف و عتبات عاليات و مكه و مدينه از به همراه بردن و خواندن مفاتيح مخالفت مى كنند كه عمده مخالفتشان به خاطر زيارت عاشورا است .
چند تذكر در مورد زيارت عاشورا
1 اگر قرائت صد بار لعن و سلام در هنگام زيارت عاشورا باعث عسر و حرج و يا سبب نخواندن زيارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن ها و سلام ها بگويد: ((تسعاً و تسعين مرّه ))
ان شاء اللّه ثواب زيارت كامل را خواهد داشت .
2 در مفاتيح الجنان چند جمله در حاشيه زيارت عاشورا آمده يعنى : ((و بالبرائة ممّن قاتلك و نصب لك الحرب و بالبرائة ممن اسّس اساس الظلم و الجور عليكم و ابرء الى اللّه و الى رسوله ))
.
چون در خيلى از كتب ادعيه معتبره اين جملات جزء زيارت عاشورا آمده لذا خواندن اين جملات الزامى است .
3 يكى از ويژگى هاى زيارت عاشورا علاوه بر ثواب عظيم اخروى كه ذكر گرديد باعث بر آورده شدن حاجتهاى لاعلاج است ، شاهدش هم داستانهايى است كه در كتاب آمده ؛ بدين سبب سفارش ‍ مى شود هر كس براى هر حاجتى كه متوسل به اين زيارت شريف مى شود 40 روز مرتب آن را قرائت نمايد و افضل اوقات آن نيز بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب است .
4 بعد از خواندن زيارت عاشورا حتماً دو ركعت نماز زيارت امام حسين عليه السلام را بخواند كه همانند نماز صبح مى باشد.
5 بعد از زيارت عاشورا و دو ركعت نماز، دعاى علقمه حضرمى را نيز بخواند كه در مفاتيح الجنان با نام ((دعاى بعد از زيارت عاشورا))
آمده است .
6 اگر كسى بتواند زيارت عاشورا را روزى دو بار بخواند خيلى خوب است ؛ يعنى يكبار اول شب و يا آخر روز و يك بار هم اول صبح و قبل از طلوع آفتاب ؛ زيرا از عارف بزرگ و جمال العارفين حضرت آية اللّه سيد على آقا قاضى تبريزى منقول است كه بعد از ارتحالشان كسى ايشان را در عالم رؤ يا ديد و سؤ ال كرد: چه عملى در آنجا از همه مهمتر است ؟ مى فرمايد: ((زيارت عاشورا. بعد مى گويد: من پشيمانم كه چرا روزى يكبار زيارت عاشورا را قرائت كردم و دوبار نخواندم )).داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا و تربت سيد الشهدا عليه السلام
مؤ لف : حيدر قنبرى

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:34 AM | لینک ثابت |

نام: حسين.
در انجيل مسمى به «طاب» و در تورات به «شبير» است.
كنيه: ابوعبدالله و ابوعلى.
القاب: سيدالشهداء، سبط ثانى، سيّد شباب اهل الجنّة، سبط الأسباط، رشيد، وفىّ، طيّب، سيّد، زكىّ، مبارك و....
منصب: معصوم پنجم و امام سوم شيعيان.
تاريخ ولادت: سوم شعبان سال چهارم هجرى.
برخى مورخان روز تولد آن حضرت را پنجم شعبان دانسته‏اند. و برخى نيز سال تولد ايشان را سوم هجرى ذكر كرده‏اند.
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: اميرالمؤمنين، امام على بن ابى‏طالب بن عبدالمطلب (ع).
مادر: فاطمه زهرا(س)، دختر پيامبر اسلام (ص).
مدت امامت: از زمان شهادت برادرش، امام حسن مجتبى (ع)، در صفر سال 50 هجرى تا محرم سال 61، به مدت 10 سال.
تاريخ و سبب شهادت: بعد از ظهر روز دهم (عاشورا) محرم سال 61 هجرى به‏همراه تعدادى از نزديكان، ياران و اصحابش در سرزمين كربلا با شمشيرهاى بران لشكريان عمر بن سعد كه از سوى عبيداللّه بن زياد (والى كوفه) و يزيد بن معاويه (خليفه شام) به جنگ آن حضرت آمده بودند، با وضع فجيعى به شهادت رسيدند. شهادت آن حضرت در سن 57 سالگى بود.
محل دفن: كربلا، در سمت غربى رود فرات (كشور عراق كنونى).
همسران: 1. ليلى، دختر أبى مره ثقفى. 2. شهربانو، دختر يزدگرد سوم. 3. رباب، دختر امرأالقيس. 4. ام اسحاق، دختر طلحه تيمى. 5. قضاعيه (ام جعفر). 6. حفصه، دختر عبدالرحمن بن ابى بكر.
فرزندان: 1. امام زين العابدين (ع). 2. على اكبر، 3. جعفر. 4. عبدالله رضيع. 5.سكينه. 6. فاطمه.
از ميان فرزندان امام حسين (ع)، جعفر در زمان حيات پدرش وفات يافت و على‏اكبر و عبدالله (معروف به على‏اصغر) در كربلا شهيد شدند و نسل آن حضرت تنها از طريق امام زين‏العابدين (ع) زياد گرديد. برخى مورخان تعداد فرزندان امام‏حسين (ع) را با ذكر نام‏هاى على‏اصغر، محمد و زينب، نه نفر دانسته‏اند. همچنين در برخى كتب شيعه، دخترى به نام رقيه نيز براى آن حضرت ذكر شده كه در سن سه سالگى در ايّام اسارت در شام، از اندوه فراق پدرش وفات يافت.
اصحاب: ياران و اصحاب اباعبدالله الحسين (ع)، چه آنان كه قبل از شهادت آن حضرت وفات يافته‏اند و چه آنان كه پس از شهادت ايشان از دنيا رفته‏اند، بسيار زيادند. در اين جا تنها نام آنانى را كه در واقعه عاشورا به شرف شهادت نايل آمده‏اند، ذكر مى‏كنيم:

 

الف) بنى هاشم

1. عباس‏بن على، معروف به‏ابوالفضل العباس (ع).
2. ابوبكربن على.
3. محمد اصغربن على.
4. عبدالله‏بن على.
5. عبدالله بن اصغر.
6. جعفربن على.
7. عمربن على.
8. عثمان بن على.
9. محمدبن عباس بن على.
10. عبدالله‏بن عباس بن على.
11. على بن حسين (على اكبر).
12. عبدالله رضيع (على اصغر).
13. ابراهيم بن حسين.
14. قاسم بن حسن.
15. ابوبكربن حسن.
16. عبدالله بن حسن.
17. بشربن حسن.
18. محمدبن عبدالله بن جعفر.
19. عون بن عبدالله بن جعفر.
20. عبيدالله بن عبدالله بن جعفر.
21. مسلم بن عقيل.
22. جعفربن عقيل.
23. جعفر بن محمد بن عقيل.
24. عبدالرحمان بن عقيل.
25. عبدالله اكبر بن عقيل.
26. عبدالله بن مسلم بن عقيل.
27. عون بن مسلم بن عقيل.
28. محمد بن مسلم بن عقيل.
29. محمدبن ابى سعيد بن عقيل.
30. احمدبن محمد هاشمى.

 

ب) غير بنى هاشم

31. ابراهيم بن حصين اسدى.
32. ابو حتوف بن حارث اسدى.
33. ابو عامر نهشلى.
34. ادهم بن اميه عبدى.
35. اسلم تركى.
36. امية بن سعد طائى.
37. انس بن حارث كاهلى.
38. انيس بن معقل اصبحى.
39. بريد بن خضير همدانى.
40. بشر بن عبدالله خضرمى.
41. بكربن حى تيمى.
42. جابربن حجاج تيمى.
43. جبلة بن حارث سلمانى.
44. جنادة بن حارث سلمانى.
45. جنادة بن كعب انصارى.
46. جون، غلام ابى ذر.
47. جوين بن مالك تميمى.
48. حارث بن امرئ القيس كندى.
49. حارث بن نبهان.
50. حباب بن حارث.
51. حباب بن عامر.
52. حبشى بن قاسم.
53. حبيب بن مظاهر اسدى.
54. حجاج بن بدر سعدى.
55. حجاج بن مسروق جعفى.
56. حرّبن يزيد رياحى.
57. حلاس بن عمرو راسبى.
58. حنظلة بن اسعد شبامى.
59. حنظلة بن عمرو شيبانى.
60. رافع، غلام مسلم ازدى.
61. زاهر بن عمرو كندى.
62. زهير بن بشر خثعمى.
63. زهير بن سليم ازدى.
64. زهير بن قيس بجلى.
65. زيادبن عريب.
66. سالم، غلام بنى مدينه.
67. سالم،غلام عامر عبدى.
68. سعد بن حارث انصارى.
69. سعد، غلام على‏بن ابى‏طالب(ع).
70. سعد، غلام عمروبن خالد.
71. سعيد بن عبدالله حنفى.
72. سلمان بن مضارب بجلى.
73. سليمان، غلام امام حسين(ع).
74. سواربن منعم نهمى.
75. سويد بن عمرو.
76. سيف بن حارث جابرى.
77. سيف بن مالك عبدى.
78. شبيب، غلام حارث جابرى.
79. شوذب، غلام بنى شاكر.
80. ضرغامة بن مالك.
81. عائذ بن مجمع.
82. عابس بن أبى شبيب شاكرى.
83. عامر بن حسان طايى.
84. عامر بن مسلم عبدى.
85. عباد بن مهجر جهنى.
86. عبدالاعلى بن يزيد كلبى.
87. عبدالرحمن ارحبى.
88. عبدالرحمن بن عبد ربّه.
89. عبدالرحمن بن عروه.
90. عبدالرحمن بن مسعود.
91. عبدالله بن ابى بكر.
92. عبدالله بن بشر خثعمى.
93. عبدالله بن عروه.
94. عبدالله بن عمير.
95. عبدالله بن يزيد عبدى.
96. عبيدالله بن يزيد عبدى.
97. عقبة بن سمعان.
98. عقبة بن صلت جهنى.
99. عمارة بن صلخب ازدى.
100. عمران بن كعب اشجعى.
101. عمار بن حسان طائى.
102. عمار بن سلامه دالانى.
103. عمرو بن عبدالله جندعى.
104. عمروبن خالد ازدى.
105. عمرو بن خالد صيداوى.
106. عبدالله بن بقطر.
107. عمرو بن قرظه.
108. عمرو بن مطاع.
109. عمرو بن جناده.
110. عمرو بن ضبيعه.
111. عمروبن كعب (ابوثمامه صائدى).
112. قارب، غلام امام حسين (ع).
113. قاسط بن زهير.
114. قاسم بن حبيب ازدى.
115. كردوس تغلبى.
116. كنانة بن عتيق.
117. مالك بن ذودان.
118. مالك بن عبدالله جابرى.
119. مجمع جهنى.
120. مجمع بن عبيدالله.
121. محمد بن بشير حضرمى.
122. مسعود بن حجاج.
123. مسلم بن عوسجه اسدى.
124. مسلم بن كثير ازدى.
125. مسقط بن زهير تغلبى.
126. منحج، غلام امام حسين (ع).
127. موقع بن ثمامه اسدى.
128. نافع بن هلال جملى.
129. نصر، غلام اميرالمؤمنين، على (ع).
130. نعمان بن عمرو راسبى.
131. نعيم بن عجلان.
132. واضح رومى.
133. وهب بن حباب كلبى.
134. يزيد بن ثبيط كلبى.
135. يزيد بن زياد كندى.
136. يزيد بن مغفل جعفى.
137. قيس بن مسهر صيداوى.
138. هانى بن عروه.
139. عبدالله بن عفيف ازدى.
اصحاب امام حسين (ع) بهترين ياران اهل بيت (ع) بودند؛ چه اين كه آنان دست از اهل و عيال خود كشيده و به يارىِ امامشان شتافتند و در معركه نبرد، پيش‏مرگ رهبر خود شدند. با اين كه امام حسين (ع) در شب عاشورا بيعت خويش را از همه بازستاند و آنان را براى بازگشت مخيّر ساخت، اما آنان با نشاط و روحيه‏اى وصف‏ناپذير ايستادگى كرده و گفتند: اگر ما را هفتاد بار بكشند، بدنمان را آتش بزنند و دوباره زنده كنند، دست از يارى تو نكشيده و از تو جدا نمى‏شويم. آرى، همين عشق و ايثار بود كه تعداد اندك آنان را در برابر سپاه مسلح و مجهز سى هزار نفره عمر بن سعد، از بامداد تا عصر روز عاشورا، پايدار نگاه داشت.

 

زمامداران معاصر


1. پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، (11-1ق.).
2. ابوبكر بن أبى قحافه (13-11ق.).
3. عمر بن خطاب (23-13ق.).
4. عثمان بن عفان (35-23ق.).
5. اميرالمؤمنين، على بن ابى‏طالب (ع)، (40-35ق.).
6. امام حسن مجتبى (ع)، (41-40ق.).
7. معاوية بن ابى سفيان (60-35ق.).
8. يزيد بن معاويه (64-60ق.).
سه تن از زمامداران فوق، يعنى پيامبر اسلام (ص)، اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن مجتبى (ع)، به امام حسين (ع) علاقه و محبّت شديدى داشتند و آن حضرت نزد آنان از جايگاه ويژه‏اى برخوردار بود. امام حسين (ع)، كه دخترزاده و سبط ثانى پيامبر اكرم (ص) بود، به همراه برادرش، امام حسن مجتبى (ع) در دامن پيامبر(ص) رشد و نمو كرد و هر دو از آغاز زندگانى خويش از سرچشمه وحى و رسالت سيراب شدند. آنان به دلالت آيه مباهله، از فرزندان پيامبر(ص) محسوب مى‏گردند.
پيامبر اكرم (ص) بارها با گفتار و كردار خويش، شدت محبت خود به امام حسن(ع) و امام حسين (ع) را به صحابه گوشزد نمود و آنان را به دوستى اين دو ريحانه بهشت فراخواند. از آن حضرت نقل شده است كه درباره امام حسن و امام حسين (ع) فرمود:
اَللَّهُمَ اِنّى اَحَبُّهُما فَاَحِبِّهُما وَاَحِّبَ مَنْ يُحِبِّهُما.
(1)
بارخدايا! من آن دو را دوست دارم، پس تو هم آنان را دوست بدار و با كسى كه با آنان دوستى كند، دوست باش.
اما خلفاى بنى‏اميه (معاويه و فرزندش‏يزيد) به‏مقام معنوىِ امام حسين(ع) و نزديكى‏اش به پيامبراسلام(ص) رشك برده و در پنهان و آشكار با وى دشمنى مى‏كردند و سرانجام نيز آن‏حضرت را در سرزمين كربلا با وضع فجيعى به‏شهادت رساندند.

 

رويدادهاى مهم


1. تحمل مصيبت رحلت جدّش، پيامبر اسلام(ص)، در سال يازدهم هجرى.
2. فشارهاى روانى مخالفان بر پدر و مادرش، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص).
3. تحمل مصيبت شهادت مادرش، فاطمه زهرا(س)، در سال يازدهم هجرى.
4. همراهى با پدرش، امام على (ع)، در تصدىِ خلافت اسلامى و حضور در جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان.
5. تحمل مصيبت شهادت پدرش، امام على (ع)، در محراب مسجد كوفه، در 21رمضان سال چهلم هجرى.
6. انتخاب برادرش، امام حسن مجتبى(ع) به خلافت امت اسلامى، پس از شهادت اميرالمؤمنين(ع).
7. خيانت سران نظامى و قومى و سپاهيان به امام حسن مجتبى (ع) و صلح اجبارى آن حضرت با معاويةبن ابى سفيان، در جمادى الاول سال 41 هجرى.
8. تحمل مصيبت شهادت برادرش، امام حسن مجتبى(ع)، در سال 50 هجرى.
9. نامه شيعيان بصره و كوفه به امام حسين (ع) پس از شهادت امام حسن مجتبى(ع) براى دعوت به رهبرى قيام عليه معاوية بن ابى سفيان و عدم پذيرش امام حسين(ع) به خاطر پايبندى به صلحنامه امام حسن مجتبى (ع).
10. هلاكت معاويةبن ابى سفيان و جانشينى فرزندش، يزيد بر منصب خلافت، در رجب سال شصت هجرى.
11. نامه شديد اللحن يزيد به والىِ مدينه، وليد بن عتبه، مبنى بر گرفتن بيعت از مردم، به ويژه ابا عبدالله الحسين(ع).
12. امتناع امام حسين(ع) از بيعت با يزيد بن معاويه و خروج از مدينه به همراه خاندن خود، در آخرين روزهاى رجب سال شصت هجرى.
13. ورود امام حسين (ع) به مكه معظمه، در سوم شعبان سال شصت هجرى، و اقامت در آن‏جا تا هشتم ذى حجه همان سال (به مدت چهار ماه و پنج روز).
14. جنبش سران و بزرگان شيعه در كوفه و دعوت آنان از امام حسين(ع) براى ورود به كوفه و رهبرىِ قيام عليه يزيد.
15. فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه از سوى امام حسين(ع)، براى فراهم آوردن زمينه قيام بر ضد امويان.
16. ورود مسلم بن عقيل به كوفه، در پنجم شوال سال شصت هجرى، و بيعت بيش از هجده هزار نفر از شيعيان با او.
17. نامه طرفداران بنى اميه در كوفه به يزيد بن معاويه و آگاهى او از ورود مسلم‏بن عقيل و قيام شيعيان.
18. فرستادن يزيدبن معاويه عبيدالله بن زياد را به كوفه، براى نابودىِ قيام شيعيان.
19. نامه امام حسين(ع) به رؤساى پنج قبيله بزرگ بصره و دعوت آنان به قيام عليه امويان.
20. استجابت چهار قبيله بصره از قبايل بصره از دعوت اباعبدالله الحسين(ع) و اعلام يارى آن حضرت.
21. خروج امام حسين (ع) از مكه معظّمه به عزم كوفه، در هشتم ذى حجه سال شصت هجرى.
22. نبرد مسلم بن عقيل با لشكريان عبيدالله بن زياد در كوفه و شهادت وى و هانى بن عروه در اين واقعه، در نهم ذى حجه سال شصت هجرى (روز عرفه).
23. برخورد قافله امام حسين (ع) با لشكريان حربن يزيد تميمى، در حوالىِ كوه «ذوحسم» و رفتار نيكوى اباعبدالله الحسين(ع) با لشكريان حر.
24. رسيدن نامه عبيدالله بن زياد، حاكم كوفه به دست حربن يزيد، مبنى بر سخت‏گيرى بر امام حسين(ع) و استقرار آن حضرت در بيابان خشك و بى آب.
25. ورود قافله امام حسين (ع) به كربلا و نزول در آن مكان، در تاريخ دوم محرم سال 61 هجرى، و استقرار لشكريان حربن يزيد در برابر آنان.
26. واگذارى فرماندهى سپاه كوفه به عمربن سعد، توسط عبيدالله بن زياد، والى كوفه.
27. ورود عمر بن سعد به همراهى چهار هزار مرد جنگى به كربلا براى مبارزه با امام حسين(ع).
28. تجمع بيش از سى هزار مرد جنگى در كربلا براى نبرد با لشكريان امام حسين(ع).
29. آمادگى لشكريان عمر بن سعد براى نبرد با امام حسين(ع)، در روز نهم محرم سال 61 (روز تاسوعا) و درخواست مهلت امام حسين(ع) از عمربن سعد، در شب عاشورا.
30. فرماندهى امام حسين(ع) و آرايش سپاه اندك خويش، در روز عاشورا، به سه بخش ميمنه، به فرماندهىِ زهير بن قين، ميسره، به فرماندهىِ حبيب بن مظاهر، و پرچمدارى در قلب سپاه توسط عباس بن على (ع).
31. پشيمانى حر و خروجش از سپاه عمر بن سعد و پيوستن به سپاه امام حسين(ع) و طلب بخشش از آن حضرت.
32. آغاز نبرد گروهى بين سپاهيان امام حسين (ع) و سپاهيان عمر بن سعد، و كشته شدن قريب پنجاه نفر از ياران امام حسين (ع)، در ميدان نبرد.
33. خطبه‏هاى مكرر امام حسين (ع) براى سپاهيان عمر بن سعد، براى پيش‏گيرى از جنگ و خون‏ريزى.
34. مبارزه فردىِ ياران و اصحاب امام حسين (ع) با سپاهيان عمر بن سعد، و شهادت مظلومانه و قهرمانانه يكى پس از ديگرىِ آنان.
35. مبارزه امام حسين (ع) با سپاهيان سياه‏دل عمر بن سعد، و كشته شدن آن حضرت در ميدان نبرد، به دست شمر بن ذى الجوشن (لعنة الله عليه).
36. جدا كردن سرهاى شهيدان كربلا و غارت لباس‏ها و ابزارهاىِ شخصىِ آنان به دست سپاهيان عمر بن سعد.
37. اسب دوانى بر بدن‏هاى شهيدان كربلا توسط سپاهيان عمر بن سعد.
38. غارت خيمه‏ها و اسباب و وسايل شخصىِ بازماندگان قافله حسينى و به آتش كشيده شدن خيمه‏هاى آنان به دست لشكريان عمر بن سعد.
39. دفن كشته‏هاى سپاهيان يزيد به دست عمّال عمر بن سعد، و عريان گذاشتن بدن‏هاى شهيدان در سرزمين گرم كربلا.
40. اسير و آواره كردن باز ماندگان قافله حسينى (زنان، كودكان و امام زين‏العابدين(ع)) و حركت دادن آنان از كربلا به كوفه و از كوفه به شام، توسط سپاهيان عمر بن سعد.
41. به خاك سپرده شدن بدن‏هاى شهيدان كربلا به دست گروهى از قبيله بنى اسد، در روز سيزدهم محرم سال 61 هجرى.

 

داستان‏ها



 

1. پيوستن حُر بن يزيد به رهيافتگان وصال

پس از آن كه اهالىِ كوفه با فرستادن نامه‏هاى بسيار، امام حسين (ع) را به كوفه دعوت كردند، آن حضرت، نخست پسر عموى خود، مسلم بن عقيل را به آن شهر فرستاد و سپس خود و اهل بيتش از مكه معظمه عازم آن ديار شد. عبيدالله بن زياد، كه به تازگى از سوى يزيد بن معاويه حكومت كوفه را به دست گرفته بود، با دسيسه‏ها و نيرنگ‏هاى غيرانسانىِ خويش بر مردم كوفه مستولى شد و مسلم بن عقيل، هانى بن عروه و چند نفر از شيعيان امام حسين (ع) را با وضع فجيعى به شهادت رساند و با رفتارهاى پليد خويش براى كم كردن علاقه مردم به امام حسين (ع) تلاش فراوان كرد و محبان آن حضرت را به شدت سركوب نمود و در مقابل، دشمنان اهل بيت(ع) و هواداران بنى اميه را گرامى داشته و آنان را براى نبرد با امام حسين (ع) آماده كرد. او حصين بن تميم را مأمور حراست از كوفه نمود تا به هر طريق ممكن امام حسين (ع) را دستگير كرده و تحويل ابن زياد دهد و يا از ورودش به كوفه جلوگيرى كند و با او به نبرد برخيزد.
حصين بن تميم براى اجراى فرمان عبيدالله بن زياد تلاش‏هاى بسيارى نمود و براى هر جاده و راهى كه به كوفه منتهى مى شد، نگهبانان و جاسوسانى گمارد؛ از جمله حر بن يزيد تميمى را، كه مردى كاردان و سلحشور بود، با هزار مرد جنگى براى يافتن امام حسين (ع) در راه ميان مكه و كوفه، به آن منطقه اعزام كرد.
امام حسين (ع) كه پس از سير منازلى به منطقه شراف رسيده بود، پس از استراحت در اين منزل و پيش از حركت، به همراهان خويش دستور داد آب بيشترى با خود بردارند. آنان هنوز نيمى از روز را نپيموده بودند كه ناگهان مردى از اصحاب آن حضرت صدايش را به گفتن «الله اكبر» بلند كرد و با دست خود، نقطه دورى را نشان داد. همگان متوجه آن جا شدند. او گفت: ما به كوفه رسيديم و من درختان خرماى آن را مى‏بينم. همراهان با دقت نگاه كردند، اما درخت خرمايى نديدند. آنچه از دور به چشم مى خورد، سوارانى بودند كه بر اسب‏ها نشسته و براى نبرد با امام‏حسين (ع) به پيش مى‏آمدند.
امام حسين (ع) پس از آن كه از اعزام نيروى دشمن مطمئن شد، مسيرش را به‏سوى كوهى كه در آن نواحى بود تغيير داد تا اگر نيازى به جنگ شد، كوه را در پشت‏سرشان داشته باشند و از يك طرف با دشمن مقابله كنند. آنان در آن جا، كه معروف به ذوحسم بود، خيمه زدند.
هزار مرد جنگى دشمن به فرماندهىِ حر بن يزيد به آنان رسيدند و در برابر آنان اردو زدند. حر بن يزيد و لشكريانش كه راه زيادى را طى كرده و آب خود را به پايان برده بودند، بسيار خسته و تشنه بودند. امام حسين (ع) فرمان داد تا به لشكريان دشمن به مقدار كافى آب دهند تا تشنگى خود را برطرف كنند وحتى اسب‏ها و چهارپايان آنان را نيز سيراب سازند. در اين هنگام، وقت نماز ظهر فرا رسيد و امام حسين(ع) و يارانش در صف جماعت ايستادند تا نماز را به جماعت برپاى دارند. حر بن يزيد نيز به لشكريانش دستور داد تا نماز خود را با امام حسين (ع) به جماعت بخوانند. دو سپاه در كنار يكديگر با امام حسين (ع) نماز گزاردند.
امام حسين (ع) پيش از شروع نماز، بين دو سپاه ايستاد و خطبه‏اى خواند و در قسمتى از اين خطبه فرمود:
اى مردم! من به سوى شما نيامدم مگر پس از آن كه از من دعوت كرده و براى من پياپى پيك ارسال داشتيد و مرا به سوى خود كشانديد. من نيز ناچار به سوى شما حركت كردم. هم‏اكنون اگر بر عهد خويش پايداريد، پيمان تازه كنيد و خاطر مرا مطمئن سازيد و اگر از گفتار خود برگشته و پيمان شكسته‏ايد، از من دست برداريد تا به جاى خويش برگردم.
آن حضرت به هنگام نماز عصر نيز آن قوم را با گفتارى شيوا پند داد؛ اما در دل آنان كمترين اثرى نكرد. حر بن يزيد و همراهانش به امام (ع) پاسخ دادند: يا اباعبدالله(ع)! ما جزء دعوت كنندگان تو نبوديم و از اين قضيه هيچ‏گونه اطلاعى نداريم. وظيفه ما اين است كه از تو جدا نشده و همراهى‏ات كنيم تا به كوفه، نزد عبيدالله بن زياد بيايى.
امام حسين (ع) از اين گفتار در خشم شد و فرمود: «مرگ براى تو نزديك‏تر از اين انديشه است». و سپس به يارانش فرمود: خيمه‏ها را جمع كرده و حركت نمايند؛ اما حر بن يزيد با لشكريان خود سر راه امام (ع) را گرفته و مانع حركت آنان شدند. امام(ع) كه از رفتار حر بن يزيد ناراحت شده بود، فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند. از ما چه مى‏خواهى؟»
حربن يزيد گفت: اگر غير از تو كسى نام مادرم را مى‏برد من نيز پاسخش را مى‏دادم؛ اما درباره مادر تو، كه دختر رسول‏خدا(ص) است، جز تعظيم و تكريم سخنى بر زبان نمى‏توانم آورد. و هدف ما اين است‏كه شما را نزد عبيدالله‏بن زياد ببريم.
پس از آن كه ميان امام حسين (ع) و حر بن يزيد سخنانى رد و بدل شد، حر بن يزيد به امام (ع) گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم، ولى نمى‏گذارم كه باز گرديد. حال كه از آمدن به كوفه هم امتناع مى‏كنيد، پيشنهاد مى‏كنم راه سومى در پيش گيريد تا پاسخ نامه‏ام از عبيدالله بن زياد برسد.
امام (ع) پيشنهاد حر بن يزيد را پذيرفت و به سوى قادسيه و عذيب حركت كرد. لشكريان حر بن يزيد نيز در پشت سر آنان در حركت بوده و مراقب حال آنان بودند تا اين كه در مكانى معروف به قصر بنى‏مقاتل، پاسخ عبيدالله بن زياد به حر بن يزيد رسيد كه دستور داد: حسين و يارانش را در بيابانى بى‏آب و علف اسكان ده!
(2)
امام (ع) به حركتش ادامه داد تا آن كه در روز پنجشنبه، دوم محرم 61 هجرى به سرزمين كربلا رسيد و در آن جا فرود آمد و خيمه زد. از آن پس، دو سپاه در برابر يكديگر اردو زده و آماده نبرد بودند. عبيدالله بن زياد فرماندهىِ كل را به عمر بن سعد سپرد و او را با چهار هزار مرد جنگى روانه كربلا ساخت. روز به روز بر تعداد لشكريان دشمن افزوده مى‏شد و صف‏آرايى آنان در برابر سپاهيان اندك امام‏حسين(ع) بيشتر مى‏شد.
سرانجام، روز عاشورا (دهم ماه محرم) فرا رسيد. سپاهيان عمر بن سعد آرايش نظامى گرفته و آماده نبرد بودند تا به خيال خام خود، در كمترين زمان، بر تعداد اندك ياران حسين (ع) تاخته و همگان را آماج تيرها و شمشيرهايشان نمايند، غافل از اين كه امام حسين (ع) و يارانش گرچه تعدادشان اندك است، اما چون با قلبى سرشار از ايمان و دوستى اهل بيت(ع) مى‏رزمند، مى‏توانند در برابر يك سپاه سى هزار نفرى از بامداد تا عصر ايستادگى كنند.
امام حسين (ع) كه سپاهيان دشمن را مهياى نبرد ديد، سوار بر اسب شد و در برابر آنان ايستاد و با صداى بلند استغاثه نمود: «اما من مُغيث يُغيثنا لوجه الله، اما من ذابّ يذبّ عن حرم رسول اللّه(ص)».
حر بن يزيد چون استغاثه امام (ع) را شنيد، از خواب غفلت بيدار شد و به خود نهيبى زد كه فرزند رسول خدا (ص) ما را به يارى مى‏خواند، ولى اين مردم نه تنها يارى‏اش نمى‏كنند، كه در برابرش ايستاده و آماده نبرد با او شده‏اند. در اين هنگام، حربن يزيد نزد عمر بن سعد آمد و گفت: تصميم آخر تو درباره حسين چيست؟ عمربن سعدگفت: با او نبرد مى‏كنم كه آسان‏ترش اين باشد كه سرها از بدن جدا شده و دست‏ها قلم گردند. حر بن يزيد پرسيد: آيا نمى‏توانى اين امر را با مسالمت و سازش به پايان برى؟ عمر بن سعد گفت: اگر اختيار كار با من بود، چنين مى‏كردم؛ اما عبيدالله‏بن زياد رضايت به سازش نداده و فرمان نبرد داده است.
حر بن يزيد از قصد دشمن براى نبرد با امام حسين (ع) اطمينان پيدا كرد، به بهانه آب دادن اسبش از سپاه فاصله گرفت و بدون اين كه كسى به انديشه وى پى ببرد، اندك اندك به خيمه‏گاه امام حسين (ع) نزديك شد. در اين ميان يكى از سپاهيان عمر بن سعد به او مشكوك شده و از وى پرسيد: امر تو مرا به ترديد واداشته است؛ زيرا به خدا سوگند در هيچ نبردى تو را به اين حال نديدم و اگر از من مى‏پرسيدند كه شجاع‏ترين مرد كوفه كيست، نام تو را مى‏بردم و از تو تجاوز نمى‏كردم. هم اكنون اين اضطراب و بى‏نشاطى تو از چيست؟ حر بن يزيد گفت: من خود را ميان بهشت و دوزخ مخير مى‏بينم و سوگند به خداى بزرگ اگر پاره‏پاره شوم و در آتش بسوزم، جز بهشت چيزى را اختيار نمى‏كنم.
حر بن يزيد خود را به سپاه امام حسين (ع) رساند و در حالى كه از شدت شرمندگى، عرق از سر و صورت وى مى‏ريخت و لرزه بر اندامش افتاده بود، نزد امام‏حسين(ع) آمد و گفت: اى ابا عبدالله و اى پسر رسول خدا! من همانم كه راه را بر تو بسته و از بازگشت و يا پيش‏روى باز داشتم و سرانجام به اين سرزمين بلاانگيز گرفتارت ساختم. هرگز گمان نمى‏كردم كه با تو چنين كنند و راضى به كشتن ذريه رسول خدا (ص) شوند. من بر تو ستم كردم، ولى هم‏اكنون پشيمانم و نزد خداى بخشنده توبه مى‏كنم. آيا عذر مرا مى‏پذيرى و توبه من در پيشگاه خدا را باور مى‏كنى؟
امام حسين (ع) توبه حر را پذيرفت و از كرده‏هايش درگذشت و وى را جزء يارانش قرار داد. حر پس از پيوستن به سپاه حسين، بدون اين كه لحظه‏اى استراحت نمايد و از اسب پياده گردد، به سوى دشمن بازگشت و در برابر آنان ايستاد و خطبه‏اى خواند و همگان را از كردارشان در دشمنى با امام حسين (ع) سرزنش و آنان را به يارى حسين (ع) فرا خواند.
سپاهيان دشمن به جاى دل سپردن به پندهاى او، تير در چله كمان گذاشته و با هدف قرار دادنش به وى پاسخ منفى دادند
(3). حر به سوى امام (ع) بازگشت.
در اين هنگام دشمن به خروش آمده و تهاجم دسته‏جمعى را آغاز نمود. دو سپاه به هم آميختند و شعله‏هاى جنگ خونين زبانه كشيد. در هر لحظه، سوارى بر زمين مى‏افتاد. آنانى كه در ركاب امام حسين (ع) نبرد مى‏كردند به عشق لقاء الله و آنانى كه در سپاه عمر بن سعد شمشير مى‏زدند، به طمع دنيا حريف را به خاك و خون مى‏غلطانيدند. پس از ساعتى، جنگ عمومى متوقف و نبرد تن به تن آغاز گرديد. در حمله نخست، حدود پنجاه نفر از ياران امام حسين (ع) به شهادت رسيدند و از دشمن نيز بسيارى به خاك هلاكت افتادند. در نبرد تن به تن، پيروزى با ياران امام حسين (ع) بود و يكى از آنان تا چند نفر را به هلاكت نمى‏رساند، به شهادت نمى‏رسيد.
حر نيز در اين زمان از امام حسين (ع) اجازه نبرد با دشمن را گرفت و چون شيرى خشمناك بر سپاهيان عمر بن سعد حمله آورد و به هركس مى‏رسيد، مهلتش نداده و او را به سراى ديگر مى‏فرستاد. فرزند او، على نيز كه به همراه پدر به سپاه حسينى پيوسته بود، در پيشاپيش پدر، شمشير مى‏زد و پس از نبردى سنگين، در برابر چشمان پدرش به شهادت رسيد. حر از شهادت پسرش شادمان شد و گفت: سپاس خداى را كه فرزندم در ركاب امام حسين (ع) به شرف شهادت نايل آمد و به مرگ جاهلى نمرد.
حر در نبرد بى‏امان خويش با دشمن، در ميدان جنگ به شدت زخمى شد و از زين اسب به زمين افتاد و هدف تيرها و نيزه‏هاى دشمن قرار گرفت. هنوز رمقى در تن داشت كه ياران امام حسين (ع) وى را از معركه جنگ بيرون آورده و به خيمه‏گاه رساندند. امام حسين (ع) دست محبت و ملاطفت خويش را بر سر و صورت او كشيد و با دستمال خود سر وى را بست و بدين گونه، رضايت خود را از او اعلام كرد. آرى، زمانى روح از بدن حر خارج شد كه لبانش خندان از خشنودى سرورش بود.
از حر نقل شده است كه شب همان روزى كه از كوفه بيرون آمدم، پدرم را در خواب ديدم كه به من گفت: اى حر! اين روزها دست به چه كارى مى‏زنى؟ پاسخ دادم: در آستانه بستن راه بر حسين (ع) هستم. پدرم گفت: واويلاه! تو را با حسين چه كار؟ من از تو انتظار دارم همان طور كه اول كسى هستى كه عليه او خروج مى‏كنى، اولين كشته در راه او باشى.
(4)

 

2. امام حسين (ع) و سرو در خون غلتيده علوى

يكى از فرزندان امام حسين (ع)، على اكبر است كه به همراه پدرش از مدينه به مكه و از آن جا به كربلا هجرت كرد و در ركاب آن حضرت، در سن 18 (يا 19 و يا 25) سالگى به شهادت رسيد.
على اكبر (ع) جوانى خوش نام و نسب و داراى ويژگى‏هاى منحصر به فرد بود؛ از جمله در شمايل و خُلق و خو شباهت تمام به پيامبر اكرم (ص) داشت و هر كس او را مى‏ديد، گمان مى‏كرد پيامبر (ص) زنده شده است. اهل بيت پيامبر (ص) نيز هرگاه مشتاق زيارت آن حضرت مى‏شدند، به چهره على‏اكبر (ع) نگاه مى‏كردند.
على‏اكبر(ع) در استحكام ايمان و نشاط روحى سر آمد ديگر ياران امام حسين (ع) بود. امام حسين (ع) در منزلى از منازل بين مكه و كوفه، در نزديكى كربلا، در حالى كه سوار بر اسب بود، اندكى به خواب رفت و سپس بيدار شد و گفت: «اِنَّا لِلَّهِ واِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَاَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ». و اين آيه استرجاع را سه بار تكرار فرمود. على‏اكبر(ع) از پدرش پرسيد: پدر جان، علت خواندن آيه استرجاع و تكرار آن چه بود؟
امام حسين (ع) گفت: در حال حركت، مرا خواب در ربود. در عالم رؤيا سوارى را ديدم كه مى‏گفت: اين قوم مى‏رود و مرگ نيز از پى آنان است. دانستم كه خبر مرگ ما را مى‏دهد. على‏اكبر (ع) گفت: پدرجان! خدا روز بد را نصيب شما نفرمايد، آيا ما بر حق نيستيم؟ امام حسين (ع) گفت: بلى، ما بر حقيم. على‏اكبر گفت: حال كه ما بر حق هستيم، باكى از مرگ و كشته شدن نخواهيم داشت.
در روز عاشورا از ميان فرزندان ابى‏طالب، على‏اكبر، نخستين رزمنده‏اى بود كه پاى در ركاب كرده و از امام حسين (ع) اجازه نبرد با دشمنان را گرفت. امام حسين (ع) به فرزندش اجازه نبرد داد و وى را عازم ميدان نمود. سپس در حالى كه نگاه مأيوسانه‏اى به او مى‏كرد، اشك از چشمانش سرازير شد و سرش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! تو گواه باش بر اين قوم كه جوانى به جنگ آنان مى‏رود كه شبيه‏ترين مردم در خلقت و خُلق و گفتار به پيامبر تو است و ما هرگاه مشتاق زيارت پيامبرت مى‏شديم به چهره اين جوان نگاه مى‏كرديم. خداوندا! بازدار از آنان بركات زمين را و ايشان را پراكنده ساز و واليان را هرگز از ايشان خشنود مگردان؛ چه اين جماعت ما را خواندند كه يارىِ حق كنند و چون ما اجابت نموديم، با ما دشمنى كرده و شمشير بر روى ما كشيدند.
على اكبر(ع) با دلاورى و فداكارى وصف ناپذيرى وارد ميدان نبرد شد و با اين سخنان خود را معرفى كرد:
 

اَنا عَلىُّ بْنُ الْحُسيْن بْن عَلىّ

نَحْنُ وَ بَيْتُ اللّهِ اَوْلى بالنَّبى


 

اَضْرِبكُمْ بِالسَّيْفِ حَتَّى يَنْثَنِى

ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىٍّ عَلَوىّ


 

وَلا يَزالُ الْيَوْم اَحْمى عَنْ ابى

تَاللّهِ لا يَحْكُمُ فينا ابْنُ الدَّعىّ


و به هر سوى هجوم آورد، گروهى را كشته و گروهى ديگر را زخمى كرد. كسى را ياراى مقاومت در برابر او نبود.
ساعتى بدين منوال گذشت تا اين‏كه از شدت گرما و جراحت‏هاى فراوان، تشنگى بر او غلبه كرد و ناچار به سوى خيمه‏گاه بازگشت تا بار ديگر پدر را زيارت و با او وداع كند و اگر در خيمه‏گاه آبى هست، با آن رفع تشنگى كند؛ اما آبى موجود نبود و امام حسين (ع) خود بيش از ديگران تشنه بود. از اين رو، امام (ع) فرزندش را با اين جملات نوازش فرمود: شكيبايى كن و به نبرد با ستم پيشگان ادامه ده! در اندك زمانى جدت، رسول خدا(ص) را ملاقات مى‏كنى و به دست او سيراب مى‏گردى و هرگز تشنه نخواهى شد.
على اكبر (ع) بدون اين‏كه قطره‏اى آب بنوشد، بار ديگر به ميدان شتافت و اين بار نيز با حملات حيدرى خويش آتشى در خرمن دشمنان انداخت و تعدادى را طعمه شمشير برّان خويش كرد. در اين هنگام، مرّة بن منقذ عبدى، كه از سپاهيان عمربن سعد بود، به اطرافيان خود گفت: گناه تمام اعراب بر گردن من باشد اگر اين جوان هاشمى از پيش من بگذرد و من مادرش را به عزايش ننشانم.
مرّةبن منقذ براى به شهادت رساندن على اكبر (ع) پى فرصتى مى‏گشت و همين كه على اكبر (ع) از پيش روى او عبور كرد بر آن حضرت حمله آورد و با نيزه (وبه قولى با تير) وى را از پاى در آورد. برخى مورخان نوشته‏اند كه وى شمشيرى بر فرق على اكبر (ع) زد و فرقش را شكافت.
در اين هنگام على اكبر(ع) در محاصره دشمنان افتاد و آماج شمشيرها و نيزه‏هاى آنان قرار گرفت. جراحت‏هاى فراوان، او را از خود بى‏خود ساخت، دست در گردن اسب خويش انداخت و تن به قضاى الهى داد. اسب وفادارش تلاش فراوان نمود كه سوار خويش را از صحنه نبرد بيرون برد؛ اما به هر سوى مى‏گريخت راه را بسته مى‏ديد. سرانجام، راكب و مركب به زمين افتاده و صداى على اكبر (ع) بلند شد و پدرش را به يارى طلبيد:
يا اَبَتاهُ عَليْكَ مِنّى‏السَّلامُ هذا جَدّى رَسُولُ اللّهِ يَقْرَؤُكَ السَّلام وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقُدوُمَ اِلَيْنا.
امام حسين(ع) كه نگران وضعيت على اكبر(ع) بود، با شنيدن صداى او به ميدان نبرد آمد. ستمكاران را از اطراف فرزندش دور ساخت و نزديك وى آمد، در حالى كه هنوز رمقى در تن داشت. وقتى كه فرزندش را با آن حال ديد، بسيار متأثر گرديد و بى‏اختيار اشك از چشمانش سرازير شد و فرمود: «خدا بكشد جماعتى را كه تو را كشتند! چه چيز آنان را جرى كرد كه از خدا و رسولش واهمه نكرده و پرده حرمت رسول خدا را دريدند». سپس فرمود: «اى فرزندم! عَلَى الدُّنْيا بَعْدُكَ الْعَفا».در اين هنگام، زينب كبرى (س) از خيمه‏ها بيرون شتافت و در حالى كه بر فرزند برادرش ندبه مى‏كرد به سوى ميدان نبرد دويد تا اين كه به برادرش، امام حسين (ع) رسيد كه ماتم زده در كنار پيكر على اكبر (ع) نشسته و بر او مى‏گريست. زينب (س) در حالى كه ازاين مصيبت بى‏تابى مى‏كرد، خود را روى جسد على‏اكبر (ع) انداخت و بسيار بر او گريست. امام حسين (ع) خواهرش، زينب كبرى (س) را از نعش على‏اكبر جدا كرد و به خيمه برگرداند. سپس به جوانان بنى‏هاشمى فرمود كه پيكر على‏اكبر (ع) را از قتلگاه بيرون برده و در خيمه‏اى كه در مقابل آن مى‏جنگيدند، بگذارند.
(5)

 

كلمات شريفه


1. قالَ الحسين (ع): اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَالْباطِلَ لايُتَناهى‏ عَنْهُ، لِيَرْغَبُ الْمُؤمِنُ فِى لِقاءِ رَبِّهِ‏(6).
آيا نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگيرى نمى‏گردد؟ پس مؤمن بايد براى لقاى پروردگارش (شهادت در راه خدا) آماده گردد.
2. قالَ (ع): فَاِنّي لااَرَى الْمَوْتَ اِلاَّ سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلاَّ بَرَماً.
(7)
من از مرگ، جز سعادت و از همزيستى با ستمكاران، جز به ستوه آمدن چيزى نمى‏بينم.
3. قالَ (ع): اَيُّهَا النَّاسُ مَنْ جادَ سادَ وَمَنْ بَخِلَ رَذَلَ.
(8)
اى مردم! هر كه بخشندگى كرد، بزرگى يافت و هر كه بخل ورزيد، به پستى دچار گشت.
4. قالَ (ع): اِنَّ الْحِلْمَ زينَةٌ وَالْوَفاءَ مُرُوَّةٌ.
(9)
به راستى بردبارى زينت، و وفادارى جوانمردى است.
5. قالَ (ع):
 

اَلْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ العارِ

وَالْعارُ اَوْلى‏ مِنْ دُخُولِ النَّارِ(10)


مرگ براى انسان بهتر است از مرتكب شدن ننگ؛ و ننگ براى انسان سزاوارتر است از افتادن در آتش (جهنم).
 


1 . الإرشاد، ج‏2، ص 27؛ مناقب آل أبى‏طالب، ج‏3، ص 154.
2 . الإرشاد، ج‏2، ص 76؛ حياة الإمام الحسين بن علىّ(ع)، ج‏3، ص 73.
3 . معالم المدرستين، ج‏3، ص 85و 120؛ فى رحاب أئمة اهل البيت، ج 3، ص 114 و 118؛ منتهى الآمال فى تاريخ النبى و الآل، ج 2، ص 347.
4 . حياة الإمام الحسين بن على(ع)، ج 3، ص 197.
5 . فى رحاب أئمة اهل‏البيت، ج‏3، ص‏126؛ الإرشاد، ج‏2، ص‏106؛ منتهى‏الآمال فى تاريخ‏النبىّ والآل، ج‏1، ص‏372.
6 . كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج‏2، ص 208.
7 . همان، ج‏2، ص 208.
8 . همان، ج‏2، ص 205.
9 . همان، ج‏2، ص 205.
10 . همان، ج‏2، ص 208.
 

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 ساعت 8:50 AM | لینک ثابت |

شبهه: شما شيعيان مى گوييد اگر عزادارى ما حرام باشد، به سبب شفاعت امامان خود در قيامت بخشيده مى شويم، آيا اميد به شفاعت مجوز انجام حرام است؟

جواب اجمالى:

اولا: چه كسى گفته است كه عزادارى حرام است و اگر در مواردى مشتمل بر حرام باشد، علماى ما به طور صريح، فتوا به حرمت، و دستور به اجتناب از آن داده اند، و تحريفهايى كه در قضيه عاشورا در رفتار بعضى شيعيان نا آگاه ديده مى شود ربطى به مذهب تشيع ندارد، و علماى ما با آنها مقابله نموده و فرياد خود را عليه آنها سرداده اند.

ثانياً: شفاعت شامل هر كس نمى شود و شمول شفاعت شرايط عديده اى دارد.

ثالثاً: هدف شفاعت تربيت انسانها و بيرون آوردن از حالت يأس است، چنانكه اعتقاد به مغفرت خدا باعث انجام حرام و گناه نمى شود بلكه تشويقى براى توبه از كردار زشت گذشته و دورى كردن از گناهان در آينده مى شود.

رابعاً: علماى عامه هم بايد جواب دهند چرا كه اصل شفاعت و مغفرت را قبول دارند، در حالى كه علماى ما جوابهاى مفصلى داده اند.

جواب تفصيلى:

مقدمه: در ابتدا به نكاتى جهت روشن شدن سئوال اشاره مى شود:

1ـ در مذهب تشيع درباره دورى از حرام (هر طرح حرامى و لو در عزادارى) و گناه، تأكيد بسيار زيادى شده است كه به چند نمونه اشاره مى شود: امام على (ع) فرمودند «انسان به خاطر گناهى از گناهان خود صد سال حبس مى شود»([1]).

و امام صادق(ع) فرمودند «كسى كه خدا را اطاعت كند و ما را دوست بدارد از دوستان ما است و كسى كه خدا را معصيت كند (با انجام حرام) محبت ما او را نفع نمى دهد»([2]).

على (ع) بارها در نهج البلاغه نهى از حرام و گناه نموده و در خطبه هاى 168/7/111/191/178/113/167/32 و حكمت 103 همواره سفارش به ترك گناه نموده([3]).

در حقيقت از محورهاى مورد تأكيد در مكتب اهل بيت (عليهم السلام) ترك گناه و محرمات و انجام عبادت و طاعت الهى طبق معيارهاى صحيح شرع مقدس اسلام مى باشد.

2ـ معناى شفاعت; در لغت به معناى ضمّ چيزى به چيز ديگر است و شفاعت انضمام شخصى والا مرتبه است با شخص ديگرى كه در رتبه پايين قرار دارد براى يارى او. اما معنى اصطلاحى درست (نه عوامى و نه عرفى) اين است كه شفيع موجباتى فراهم مى سازد كه شفاعت شونده از يك وضع نا مطلوب و در خور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع (كه مجرى رحمت الهى است) خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگى گردد([4]) آن چنان كه پرنده، جوجه خود را تمرين مى دهد تا جوجه خودش پرواز كند كه «الشفيع جناح الطالب»([5]).

3ـ اهداف شفاعت; هدف شفاعت تحريك بر گناه نيست، بلكه عبارت است از: 1ـ اميد دادن به انسان و ريشه نااميدى او را از بين بردن، چرا كه انسان اميدوار مى شود كه زمينه نجات هست و سعى مى كند خود را به آن مرحله برساند. 2ـ ارتباط معنوى و شيعيان با اولياء خدا پيدا نمودن([6]).

4ـ شرايط شفاعت: از قرآن استفاده مى شود كه شفاعت درباره هر كس ممكن نيست، خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه آن ها غرق شدنى هستند([7]). لذا شفاعت شرايطى دارد: 1ـ شفاعت شده ظالم نباشد «ما للظالمين من حميم ولا شفيع([8])». 2ـ شفاعت مرضى خداوند متعال باشد «ولا يشفعون الا لمن ارتضى»([9]). 3ـ شفاعت شده، پاى بند به عهد الهى باشد «لا يملكون الشفاعة الاّ من اتخذ عند الرحمن عهداً»([10]). گاهى در روايات از آن به ايمان تفسير شده است([11]).4ـ پشيمانى از گذشته و توبه نمودن([12]). 5ـ توقف خلاف كارى ها و نشكستن سد قوانين الهى([13]). 6ـ پيوند معنوى با شفيع داشتن (تفسير نمونه، ج10، ص354) 7ـ مشرك نباشد خداوند مشرك را نمى بخشد([14])».

5ـ اصل شفاعت مورد اتفاق علماى شيعه و اهل سنت مى باشد غير از گروه وعيديه (كه اعتقاد به خلود مرتكبان گناهان كبيره در جهنم دارند) و روايات آنرا حتى مانند ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب و... متواتر مى دانند([15]).

ـ بعد از بيان نكات پنجگانه، جواب قسم اول سئوال اين است كه، چه كسى گفته است عزادارى حرام مى باشد و شما كه اين نسبت را به شيعه مى دهيد، چه مدركى بر آن داريد؟ آيا يك نظر از علماى شيعه را مى توانيد پيدا كنيد كه اين حرف را زده باشد و يا كتابى را مى توانيد نشان دهيد كه چنين سخنى را نوشته باشد؟ حتى آيا يك نفر غير عالم، ولى آگاه از مبانى شيعه را مى توانيد نشان دهيد، كه چنين نسبتى را به شيعه داده باشد؟

ممكن است بعضى عوامهاى بى اطلاع از مبانى شيعه، و بنام شيعه چنين حرفى را زده باشد، اينكه نمى تواند مدرك شود، والا در بين عوام شما هم سخنهاى خلاف واقع بسيار وجود دارد، از اين گذشته پيامبر اسلام (ص) در مرگ خديجه و ابوطالب جزع و ناله نمود([16]) و در شهادت حمزه شير خدا بيتابى و گريه كرد([17]) و در شهادت جعفر بن ابى طالب گريه كرد و فرمود: على مثل جعفر فليبك البواكى «بر مانند جعفر بايد زنان نوحه گر گريه كنند([18])». و فاطمه زهرا (س) در مرگ مادر اشك ريخت([19]) و همچنين مگر پيامبر (ص) در مرگ فرزندش گريه نكرد، مگر حضرت يعقوب (ع) در فراق فرزندش اشك نريخت([20]). و مگر فاطمه زهرا (س) در رحلت پيامبر (ص) عزادار نبود([21]).

آن مواردى كه عزادارى مشتمل بر حرام باشد همه علماء از آنها نهى نموده اند، كه فتواى بعضى از آنها را نقل مى كنيم: «استفاده از آلات لهو و لعب (در عزاردارى) حرام است([22])» و همچنين «تعزيه و شبيه خوانى اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نباشد مانعى ندارد([23])». حتى زنها بدون اجازه شوهر حق بر پا كردن مجلس عزا را ندارند([24]) در عزادارى از اعمالى كه عنوان حرامى بر آن منطبق مى شود بايد پرهيز كرد([25]) در قصيده خوانى اگر عنوان محرمى مانند غنا بر آن منطبق شود... اشكال دارد([26]).

چگونه مى شود با توجه به آنكه روايات بسيارى (كه در نكته اول مقدمه بدان اشاره رفت) درباره اجتناب از حرام از طريق ائمه (ع) وارد شده باشد، آنگاه شيعه بگويد عزادارى حرام را انجام مى دهيم... اين امكان ندارد. كدام يك از علماى شيعه چنين حرفى زده اند؟ ممكن است شخص عوامى يك چنين حرفى زده باشد ولى اين ربطى به مذهب تشيع ندارد، و شايد اگر كسى گفته باشد مرادش اين بوده كه حرمت عزادارى امتناع دارد و اين نكته هم بايد يادآورى شود كه در جريان حادثه كربلا تحريفاتى صورت گرفته است كه علماى ما شديداً با آن مقابله نموده اند.

مرحوم حاجى نورى در كتاب لؤلؤ و مرجان، و استاد مطهرى در كتاب فريادهاى شهيد مطهرى بر تحريفهاى عاشورا بر عليه تحريف فرياد سر داده اند.

اما قسمت دوم سئوال «به سبب شفاعت امامان خود در قيامت» قبلا گفتيم در مقدمه، كه شفاعت شرايط عديده دارد و شامل هر كس نمى شود مخصوصاً اگر عمداً حرام و ظلمى را انجام دهد و از آن توبه نكند به اميد شفاعت، قطعاً شفاعت شامل او نمى شود.

اما جواب قسمت پايانى سئوال «آيا اميد به شفاعت مجوز انجام حرام مى شود؟» اين است كه خير باعث چنين مجوزى نمى شود و هيچ كسى هم اين حرف را نگفته است. در نكته سوم مقدمه، اهداف شفاعت را اميدوار شدن و نا اميد نشدن از آينده و ارتباط معنوى با اولياء خدا پيدا نمودن، دانستيم ـ گذشته از اين، علماى اهل سنت همه بايد از اين سئوال جواب بدهند كه آيا شفاعت باعث جرأت بر گناه نمى شود؟...

علماى ما از جمله استاد مطهرى جواب داده است كه «همانطورى كه اعتقاد به مغفرت خداوند موجب تجرى نمى گردد و تنها ايجاد اميدوارى مى كند، اعتقاد به شفاعت هم موجب تشويق به گناه (حرام) نيست، توجه به اين نكته كه «شرط شمول مغفرت و شفاعت، مشيّت خدا و رضاى او است»، روشن مى كند كه اثر اين اعتقادات تا اين اندازه است كه دلها را از يأس و نااميدى نجات مى دهد و همواره بين خوف و رجاء نگه مى دارد([27]).

خلاصه اين كه در مذهب تشيع بر دورى از حرام و داشتن تقوى و حتى اجتناب از شبهات تأكيد فراوان شده است و شفاعت هم اهداف تربيتى دارد، و شمول آن هم شرايط عديده دارد، و اصل شفاعت مورد اتفاق علماى شيعه و عامه است جز گروه وعيديه.

والسلام

 


[1]- عليرضا صابرى، الحكم الزاهرة (مكتب الاعلام الاسلامى چاپ اول، 1373 ش) ج2، ص431.

[2]- همان مدرك ص421 روايت 4450.

[3]- نهج البلاغه مترجم محمد دشتى (مؤسسه امير المؤمنين، 1379).

[4]- آية الله مكارم شيرازى، تفسير نمونه (انتشارت دار الكتب الاسلاميه 1370) ج1، ص223، ص225، ص228 و ج19، ص481، و ج22، ص528.

[5]- لجنة من المحقيقين نخبة التغابر (المركز الثقافى للدروس من القرآن چاپ اول) ص179.

[6]- همان، ص179.

[7]- هود/37.

[8]- غافر/18.

[9]- انبياء/28.

[10]- مريم/87.

[11]- تفسير نمونه ج1، ص228.

[12]- همان، ص230.

[13]- همان، ص236.

[14]- نساء/116.

[15]- نخبة التفاسير ـ لجنة من المحققين (المركز الثقافى للدروس من القرآن چاپ مهر قم)، ص180 و تفسير نمونه (معرفى شد) ج1، ص231 و ص232 و پيام قرآن ج1، ص523.

[16]- ابن وضع يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ترجمه ابراهيم آيتى (مركز انتشارات علمى و فرهنگى) ج1، ص393.

[17]- همان مدرك، ص407.

[18]- همان مدرك، ص427.

[19]- همان، ص393.

[20]- يوسف/            .

[21]- احمد بن يعقوب تاريخ يعقوبى، ترجمه ابراهيم آيتى (مركز انتشارات علمى فرهنگى آموزش عالى سال 1362) ج2، ص512. در روايات عديده سفارش به عزادارى اهلبيت و امام حسين (ع) شده است و ثواب عظيمى براى آن ذكر شده است از جمله در حديثى آمده كه موسى از خداوند خواست كه به او علت برترى امت محمد (ص) را بر ساير امتها بگويد خداوند فرمود به دو خصلت است، يكى از آن ده خصلت عاشورا را قرار داده است، حضرت موسى مى پرسد كه: مراد از عاشورا چيست؟ خداوند تعالى مى فرمايد: مقصود گريه كردن يا تباكى كرد و روضه خوانى و عزادارى بر مصيبت فرزند مصطفى (ص) اى موسى هر بنده اى از بندگان من كه گريه يا تباكى يا عزادارى كند بر فرزند مصطفى (ص) در آن عصر و روزگار حتماً براى او بهشت جاودانه خواهد بود. معالى السبطين ص143.

[22]- استفتاءات از آية الله فاضل لنكرانى ص11.

[23]- استفتاءات از آية الله فاضل ص11.

[24]- همان، ص13.

[25]- آية الله شيخ جواد تبريزى استفتائات جديد (انتشارات سرود سال 1378) ص454 و ص455.

[26]- آية الله شيخ جواد تبريزى استفتائات جديد (انتشارات سرود سال 1378) ص454 و ص455.

[27]- استاد مطهرى، عدل الهى (انتشارات صدرا چاپ دهم، 1375) ص286.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 2:53 PM | لینک ثابت |

شبهه: ائمه شيعه از اعمال شيعيان مانند برگزارى مراسمات عزادارى يا بر پايى جشن براى آنها، در آخرت تبرى مى جويند و هيچگونه رضايتى بر چنين بدعتهاى ندارد؟

جواب اجمالى:

اولا: بايد گفت خود ائمه اطهار(عليهم السلام) سفارش به عزادارى نمودند، و همچنين فرموده اند در شادى ما شاد باشيد و ثانياً قرآن سفارش به تعظيم شعائر (كه عزادارى ها و جشن هاى مربوط به ائمه (عليهم السلام) مصداقى از آن مى باشد) نموده است.

جواب تفصيلى:

در ابتدا به چند نكته اشاره مى شود:

1ـ اشك و گريه در قرآن درباره حضرت يعقوب مى خوانيم كه در فراق يوسف شب و روز مى گريست تا آنجا كه بينائى خود را از دست داد «و ابيضت عيناه من الحزن([1])» و گفت «و اسفابر يوسف! و چشمان او از گريه و اندوه سفيد شد. در آيه ى 86 مى خوانيم «گفت من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گويم و شكايت نزد او مى برم و از خدا چيزهاى مى دانم كه شما نمى دانيد» حتى خود برادرها به ظاهر گريه كردند، و حضرت يعقوب آنها را منع نكرد، «و جائو اباهم عشاءً يبكون([2])» شب هنگام گريان به سراغ پدر آمدند.

2ـ نمونه هاى از حزن و اندوه و گريه و اشك پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله) در داغ عزيزان:

در مرگ قاسم پسرش فرمود: «يا جبل لوان هابى بك لهدك» اى كوه اگر آنچه بمن رسيد، به تو مى رسيد تو را خورد مى كرد([3]).

در مرگ خديجه و ابوطالب فرمود: «اجتمعت على هذه الامّة فى هذه الايام مصيبتان لا ادرى بايهما انا اشدّ جزعاً([4])» و در اين روزها بر اين امت دو مصيبت وارد گشته است كه نمى دانم بر كدام يك بيشتر جزع و بى تابى كنم، پس معلوم مى شود. حضرت در عزاى آن دو، ناله و گريه كرده است، چنانكه فاطمه زهرا (س) به رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) مى آويخت و مى گريست و مى گفت مادرم كجاست، مادرم كجاست([5])؟

در شهادت حمزه در حالى كه سخت بيتابى مى كرد گفت: «لن اصاب بمثلك([6])» هرگز بمصيتى مانند تو گرفتار نخواهم شد.

در شهادت جعفر سخت بى تاب شد و گفت «على مثل جعفر فلتبك البواكى([7])» بر مانند جعفر، بايد زنان نوحه گر گريه كنند و همچنين فاطمه در رحلت پدر گريه نمود و على (ع) در مصيبت زهرا (س) اشك ريخت.

3ـ اثر اشك از نظر بعضى از دانشمندان: اويد روسى مى گويد: در گريستن لذتى است زيرا اندوه ها و تأثرات درونى كه در اعماق روح و قلب انسان است با سيلاب و اشك بيرون آمده و نابود مى شوند» و ديگرى مى گويد: قطره هاى اشك بدون اينكه به كوشش ما براى جلوگيرى از آن توجهى كند فرو ريخته و با افتادن خود روح پر شكنجه ما را آسوده مى كنند([8]).

4ـ انواع جشن ها و عزادارى ها; عزادارى و جشن بر دو قسم است: الف) مراسمى كه توأم با افعال حرام و نامناسب است. ب) مراسمى كه هيچگونه حرامى در آن صورت نمى گيرد.

بعد از اين مقدمه، اولا بايد گفت شما از كجا چنين نسبتى را به ائمه (ع) مى دهيد، از آخرت كه ما خبر نداريم (شما هم حتماً) آيا مدرك شما سخنانى خود ائمه مى باشد؟ در كدام كتاب، و كدام روايتى چنين سخنى فرموده اند؟ يقيناً نمى توانيد چنين روايتى پيدا كنيد. (صاحب البيت ادرى بما فى البيت) ثانياً بر عكس آنچه از گفتار ائمه (ع) در دست ما مى باشد تشويق به عزادارى نموده اند، و پاداشهاى زيادى براى آن بيان نموده اند، كه به بعضى از آنها اشاره مى شود.

1ـ امام صادق (ع) رئيس مكتب جعفرى مى فرمايد «شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنو بماء و لا يتنايحزنون لحزننا و يفرحون لفرحنا» پيروان ما كه از طنيت ما ساخته شده اند و با آب ولايت ما خمير مايه آنهاسرشته شده است در حزن و اندوه ما ناراحتند و در شاديهاى ما شاد شد([9]).

اين روايت چه مى گويد؟ آيا اگر شيعه در مصيبت امام حسين (ع) و...اشك ريخت و در روز ولادت يكى از امام ها شاد بود و اين شادى را ابراز داشت، اين روايت شامل آن نمى شود؟ بهترين مصداق براى روايت فوق چيست؟ غير از آن است كه  ما گفتيم؟

2ـ امام صادق (ع) فرمود: «من دمعت عيناه فينا دمعة لدم سفك منا، او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا اولا حَد من شيعتنا بواه الله تعالى بها فى الجنة حقباً([10])» كسى كه قطره اشكى درباره ما بريزد، بخاطر خونى كه از ما ريخته شده و يا حقى كه از ما غصب شده است و يا آبرويى كه از ما هتك شده است و... خداوند در قبال اين اشك ساليان دراز او را در بهشت جاى مى هد، ثالثاً چنانكه در مقدمه بيان شد مگر حضرت يعقوب (ع) در مرگ احتمالى يوسف (ع) اشك نريخت؟ و پيامبر اسلام (ص) در مرگ خديجه و ابوطالب، حمزه و جعفر، بى تابى و گريه نكردند؟ و مگر فاطمه زهرا (ع) در فراق پدر و على در هجران زهرا (س) اشك نريختند؟ و رابعاً گريه بر امامان شهيد، شركت در حماسه آنها و هماهنگى با روح آنها و موافقت با نشاط آنها و حركت در موج آنها است([11])، اين گريه ها است كه حسين (ع) و يارانش را در اعماق جان ملت ها زنده نگهداشته است. هميشه ستمگران خود خواه چه در حيطه شاهان شيعه و چه عامه با عزادارى بر اهلبيت مبارزه نموده اند، و نوعاً كسانى اين سؤال را مطرح كرده اند مانند محمد بن عبدالوهاب ها و محمد حامد فقى ها كه با بيرون از مرزهاى اسلامى بى ارتباط نبوده اند چگونه شما مى گوييد ائمه (ع) از اشك و عزادارى كه مردم را در مسير و اهداف ائمه (ع) حركت مى دهد  تبرى  مى جويد؟

و خامساً: مودت و محبت اهلبيت را همه فرقهاى اسلامى فرض و لازم مى دانند چون قرآن بر آن تصريح دارد([12]) اگر انسان بخواهد به اين فريضه عمل كند، جز اين است كه در روزهاى شادمانى آنان شادمان و در ايام غم و اندوه آنان اندوهناك گردد. امثال محمد حامد فقى ها بايد جواب دهند كه اين محبت ها چگونه بايد ابراز شود؟ خوب است پرسشگر محترم لحظه اى تصور كند، آيا انسان در مرگ عزيزترين بستگانش اشك نمى ريزد؟ و بستگان دور هم جمع نمى شوند اظهار تأسف و ناراحتى نمى كنند؟ و آيا در تولد فرزندى كه مدت ها در انتظارش بوده (مخصوصاً اگر پسر باشد، براى آنها كه بر اثر فكر جاهلى از نوزاد دختر نفرت دارند) شاد نمى شود؟

و سادساً: عزادارى ها خود نوعى از شعائر اسلامى است كه در قرآن بر آن سفارش شده است (من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب([13])).

اما جواب: از مساله برپائى جشن ها، علاوه بر آنچه كه گذشت يعنى اولا خود ائمه اطهار (عليهم السلام) سفارش كرده اند، كه در شادى ما شاد باشيد([14]) و ثانياً كاخ كسرى و.... در مقابل ولادت پيامبر (ص) عكس العمل نشان دادند و پدرش عبدالله خوشحال شد([15])، و ثانياً: از شعائر به حساب مى آيد كه قبلا اشاره شد دلائلى ديگرى داريم و رابعاً قرآن مى گويد «فالذين آمنوا و عَزّروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون([16])» آنان كه به پيامبر ايمان آورده و او را گرامى داشته و او را يارى كرده اند، و از نورى كه (قرآن) به او فرستاده شده است پيروى كنند رستگارانند. جمله «غزّروه» كه به معناى تعظيم و تكريم است([17]) به زمان پيامبر (ص) اختصاص ندارد و بر پائى مراسم جشن در روزهاى بعثت، و ولادت آن حضرت و ائمه طهار (عليهم السلام) و ايراد سخنرانى و قرائت شعار سازنده، مصداق روشن تعظيم و تكريم آن حضرت و اهل بيت است.

و خامساً: مودتى را كه همه فرقه هاى اسلامى نسبت به اهلبيت فرض و لازم مى دانند، يكى از راههاى اظهار آن، برپائى مجالس جشن است كه در آن تاريخ زندگى، شجاعت ها و فداكارى هاى آنها بازگو مى شود([18]). سادساً مسيحى ها روز ولادت حضرت مسيح (ع) را جشن مى گيرند، و خود حضرت مسيح از خداوند مائده آسمانى مى طلبد و روز نزول آن را روز عيد معرفى مى كند و مى فرمايد: «ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاولنا و آخرنا([19])» پروردگار را مائده اى از آسمان بر ما بفرست تاعيدى براى اول و آخر ما باشد... آيا ارزش وجود پيامبر (ص) و ائمه (ع) كمتر از يك مائده آسمانى است كه نتوان روز ولادت آنها را عيد و روز شادى اعلام نمود؟

و سابعاً قرآن كريم مى فرمايد: «و رفعنالك ذكرك([20])» آوازه ترا در جهان بلند كرديم، آيا ترتيب مجالس جشن در روز ولادت حضرت و ائمه (ع) جز بالابردن نام و نشان آنها نتيجه اى ديگر دارد؟

خلاصه ى جوابها درباره عزادارى اين شد كه اولا شما دليلى بر تبرى اهلبيت نداريد. ثانياً خود آنها تشويق به عزادارى نموده اند و ثالثاً پيامبر (ص) در سوگ عزيزان خود ناله و گريه نمود و رابعاً اقتضاى مودت اين است كه براى آنها عزادارى كنيم. و خامساً مصداق شعائر است.

اما درباره جشن ها، جواب اين شد كه اولا خود ائمه (ع) سفارش نموده كه در شادى ما شاد باشيد، ثانياً هستى در ولادت پيامبر اسلام (صلّى الله عليه و آله) عكس العمل نشان داد و خود نوعى از شعائر است. رابعاً قرآن سفارش به تعظيم و بلند نمودن نام حضرت نموده است.

والسلام

 


[1]ـ يوسف/84.

[2]ـ يوسف/16.

[3]ـ ابن واضح يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى (مركز انتشارات علمى و فرهنگى ـ آموزش عالى چاپ سوم، 1363) ج1، ص/390

[4]ـ تاريخ يعقوبى، (پيشين) ج1، ص394.

[5]ـ تاريخ يعقوبى، (پيشين) ج1، ص392.

[6]ـ همان مدرك، ص407.

[7]ـ همان، ص427.

[8]ـ ر ـ ك محمد تقى عطار نژاد ـ نسخه عطار (كتابفروشى افتخارى) نل از ره توشه راهيان نور شماره 32، ص 180.

[9]ـ عليرضا صابرى، الحكم الزاهرة (مؤسسه النشر الاسلامى، جامعه مدرسين قم، 1405 هـ ق، 1363 ش) ج 1، ص238، روايت .1277

[10]ـ محمد بن نعمان مفيد، الامالى (مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة) ص175، روايت 5.

[11]ـ ر.ك: استاد مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى به ضميمه شهيد (انتشارات حكمت، صدرا، چاپ پنجم 1398) ص121.

[12]ـ شورى/23.

[13]ـ حج/32.

[14]ـ رواياتى كه از الحكم الزاهرة نقل شد، ج1، ص238.

[15]ـ تاريخ يعقوبى (پيشين) ج1، ص359.

[16]ـ اعراف/157.

[17]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن (دفتر نشر كتاب چاپ دوم، 1404 هـ) ص333، عين عبارت اين است «النصرة  مع  التعظيم».

[18]ـ آئين وهابيت (پيشين) ص182.

[19]ـ مائده/114.

[20]ـ انشراح/4.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 9:59 PM | لینک ثابت |

شبهه: مگر آيات شريفه قرآن و روايات، همواره توصيه به صبر در برابر مصائب نمي‌كنند! پس اينگونه اظهار حزن و عزاداري و جزع و گرية شيعيان براي حسين بن علي چه معنايي دارد؟                

 جواب اجمالي:

در اين‌كه آيات و روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ به صبر و استقامت توصيه كرده‌اند، هيچ جاي ترديد نيست مراد از آن توصيه‌ها اين است كه در عزاداري‌ها جزع و فزع و اظهار نارضايتي نسبت به قضا و قدر الهي، و گفتن سخنان بيهوده و باطل در هنگام مصيبت صورت نگيرد، در حالي كه هيچ يك از مصاديق عزاداري (گريه، تسليت گقتن، گرامي داشت خاطرات شهدا و ...) كه شيعيان دارند، چنان حالتي نداشته و منافاتي با سفارشات صبر ندارد.

جواب تفصيلي:

مقدّمه: انسان موجودي است داراي عواطف و احساسات كه در حوادث و پيش‌آمدهاي ناگوار و جانسوز، تحت تأثير قرار گرفته و اندوهناك مي‌شود و گاهي جزع و فزع و بي‌تابي و اظهار نارضايتي مي‌كند، و حتي گاهي ممكن است قلب او كه مركز احساسات و عواطف اوست ايستاده و جان ببازد «ان الانسان خلق هلوعاً اذا‌ مسه الشر جزوعاً و اذا مسه الخير منوعاً»[1] در اين راستا تنها نيروي ايمان است كه از ناراحتي‌ها و اضطرابات انسان جلوگيري نموده و به او اميد و آرامش مي‌بخشد،[2] از اين رو دستورات اسلام در راستاي تقويت ايمان و نيروي عقيده دور مي‌زند، و راه مبارزه با پيش‌آمدهاي ناگوار را نشان داده با زبانهاي مختلف به صبر و شكيبايي در برابر ناملايمات فرا مي‌خواند «والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»[3] با بينش، امتحان و آزمايش زندگي و ناملايمات آن را جهت داده و به صابران رحمت و مغفرت و صلوات الهي را بشارت و نويد مي‌دهد «و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالو انالله وانّا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات ٌمن ربّهم و رحمةٌ و اولئكَ هُمُ المهُتدون»[4] و تنها صابران را هدايت يافته مي‌داند.

صبر از مقامات عالي است كه در تمام ميدان‌هاي زندگي فردي و اجتماعي، جشن و عزا، جنگ و صلح و ... كاربرد دارد، لذا‌ست كه براي آن اجري بي‌پايان و مزد بي‌حساب قرار داده است «انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب»[5] و ائمه شيعه نيز بارها مردم و شيعيان را به صبر و شكيبايي توصيه و سفارش نموده‌اند، از جمله امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ كه خود از گريه كنندگان براي عزاي جدش حسين ابن علي ـ عليه‌السّلام ـ  بود، و از مصاديق اكمل صابران است، به يكي از يارانش مي‌فرمايد: «اما انّك ان تصبر توجر»[6] بدان كه با صبر و مقاومت پاداش مي‌بري. حال بايد ديد اين توصيه‌ها و سفارش‌ها به صبر و بردباري با عزاداري شيعيان براي ائمه اطهار، مخصوصاً حسين ابي علي منافات دارد يا خير؟

اولاً بايد گفت: صبري كه در آيات و روايات به آن توصيه شده است اختصاص به صبر بر مصائب ندارد، بلكه صبر در تمام ميدان‌هاي زندگي مطرح است و شاخص‌ترين موارد آن، در روايات ذيل آمده است.

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «الصبر ثلاثه صبر عند المصيبة و صبر علي الطاعتة و صبر عن المعصية» صبر بر سه گونه است، 1. صبر در مصائب؛ 2. صبر بر بندگي (و طاعت خداوند) 3. صبر در برابر مصيبت (در مقابل شهوات و تمايلات نفساني و پرهيز از گناه)؛ در نتيجه اين آيات فقط در مقابل بي‌صبري در مصائب قرار ندارد.

ثانياً: بايد ديد مراد از صبر در اين آيات و روايات چيست؟ و مصداق بي‌صبري كدام است؟ با نگاهي گذرا به آيات مذكور و آيات ديگر، اين نكته به خوبي به دست مي‌آيد، كه مراد از بي‌صبري گريه و اشك و عزاداري نيست، بلكه مراد جزع و فزع و اظهار سخنان بيهوده و باطل در هنگام مصيبت، و اظهار نارضايتي نسبت به قضا و قدر الهي است، چنان‌كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مصيبت فرزندش ابراهيم، در حالي كه اشكش جاري بود فرمود: «و انّا بك لمحزونون، تبكي العين و يدمع القلب و لا نقول، يسخط الرب عز‌ّو‌جل»،[7] فرزندم، براي تو غمناك هستيم، چشم مي‌گريد و دل مي‌سوزد اماّ چيزي كه موجب نارضايتي خداوند گردد بر زبان نمي‌آوريم. در روايات ديگر چنين آمده است «يحزن القلب ، و تدمع العين، ولانقول ما يسخط الرب و انّا علي ابراهيم لممحزونون»[8] بعد از دفن ابراهيم در قبرستان بقيع، براي آن كودك آن‌قدر گريه كرد كه اشك از محاسنش جاري گرديد به آن حضرت اعتراض كردند، اي رسول خدا تو ديگران را از گريه منع مي‌كردي اكنون خود گريه مي‌كني؟ آن حضرت فرمود: «لا ليس هذا بكاء غضب انما هذا رحمة و من لايرحم لايرحم» اين گريه خشم و نارضايتي نيست بلكه گرية رحمت و رأفت است، و هر كس رحم نكند، مورد رحمت واقع نمي‌شود. معلوم مي‌شود آن عزاداري و گريه‌ا‌ي مخالف صبر است كه از روي غضبناكي بر قضاي الهي و نارضايتي باشد نه گرية سوز و عاطفي كه خود رحمت است و نشانة عاطفه و دلر‌حمي انسان مي‌باشد.

در نتيجه اشك و گريه براي عزيز يا عزيزان هرگز مصداق بي‌صبري نيست چرا كه اسلام هميشه واقعيت‌ها را در نظر داشته و احساسات و عواطف انسانها را مي‌داند، مگر مي‌شود انسان در مرگ فرزند و پدر... خويش اشك نريزد؟ مگر از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صبورتر مي‌توان يافت؟ با اين حال در مرگ فرزندش اشك مي‌ريزد، قلبش ناراحت است،  ولي فروغ و بي‌تابي و نارضايتي نمي‌كند. پس اوّلين مصداق عزاداري شيعيان يعني گريه كردن و اشك ريختن و عزاي عزيز مصطفي، حسين بن علي، كه قطعاً در درجه و رتبة بالاتر از ابراهيم قرار دارد، و همچنين مظلوميت امام حسن مجتبي، كه «سيدان اهل بهشت مي‌باشند»[9] نه تنها بي‌صبري نيست بلكه هماهنگي با سيره و روش پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز مي‌باشد، و خود فرمود: «ميت لابواكي عليه لا اغزاز له»[10] ميتي كه گريه كنندگان ندارد از عزت و احترام هم برخوردار نيست.

2. دوّمين مصداق عزاداري برگزاري جلسات عزاداري، براي دلداري و تسليت دادن به مصيبت زدگان و توصيه آنان به صبر است، اين نحوه عزاداري كه در بين عموم مسلمانان رايج است، در راستاي تقويت اراده و ايمان و احترام به احساسات و عواطف بازماندگان قرار دارد و اسلام هم سفارش فرموده است كه پس از مرگ مسلماني، ساير مسلمانان جمع شده و به بازماندگان تسلّي و تعزيت دهند و در آن مجالس براي از دست‌رفتگان از درگاه خداوند متعال در‌خواست  آمرزش نموده و قرآن تلاوت كنند و بازماندگان را به صبر و استقامت توصيه نمايند در اين باره روايات فراواني نقل شده است.[11]

از جمله امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ به نقل از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «من عزّي مصاباً كان له مثل جره من غير ان ينتقص من اخر المصاب شيئ» كسي كه مصيبت ديده‌اي را تعزيب دهد از پاداشي به مانند پاداش او برخوردار خواهد شد، بدون اين‌كه از پاداش مصيبت ديده كم شود. روشن است كه با اين توصيه‌ها، اين مقداق هم هيچ تنافي با صبر و بردباري ندارد.

3. بزرگداشت ياد و خاطرة از دست رفتگان مصداق ديگري است براي عزاداري؛ اين عزاداري‌ها در راستاي بزرگداشت خاطرة شهيدان، علما و انديشمندان كه با فكر و انديشه و با نثار جان خود جامعه اسلام را حيات بخشيدند برگزار مي‌شود، اين عزاداري، افزون بر آثار و ثواب تسلّي و دلداري بازماندگان، ثواب احترام به علم و عالم و شهيد را دربر دارد و نشان مي‌دهد كه آن‌چنان كه آنان در پيشگاه خداوند متعال ارزش دارند و از حيات و زندگي خاصي برخوردارند نزد مسلمانان نيز از احترام ويژه برخوردار مي‌باشند «ولا تحبسن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ر‌بّهم يرزقون».[12]

4. نحوة ديگري از عزاداري وجود دارد كه داراي مرتبة بالاتري است، اين عزاداري ويژة انسان‌هاي بزرگ، يعني پيامبران و اوصياي آنها، بويژه پيامبر اسلام و اهل بيت آن حضرت است.

عزاداري د‌ر هنگام رحلت و شهادت و شادي در هنگام تولّد آنان از ويژگي‌هايي است كه در پرتو آن درس‌هاي سازنده تربيتي و اخلاقي آموخته مي‌شود. امام علي ـ عليه‌السّلام ـ فرمود: خداوند متعال براي ما پيرواني برگزيد كه ما را ياري مي‌كنند «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا»[13] براي شادي ما شاد و براي غم ما اندوهناك مي‌شوند. در فرهنگ اسلامي احترام همة شهيدان لازم است. ولي برخي شهيدان مانند سرور و سالار شهيدان كربلا از ويژگي‌هاي خاصي برخوردارند كه بر اساس دستورات رسيده، هر سال در ايام شهادت آنان مجالس و محافل عزاداري و سوگواري برگزار شده و مراسم خاصي نيز اجرا مي‌گردد. از اين رو نبايد اين مراسم را با عزاداري كسي كه پدر يا عزيزي را از دست داده مقايسه نمود و گفت: چون خداوند توصيه به صبر نموده بايد در عزاي ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ چيزي نگفت و در مقابل هر آنچه ستمگران در طول تاريخ انجام داده‌اند سكوت كرد و با سكوت خود رفتار آنان را امضا نمود. آيا روح دستورات اسلام با چنين برداشتي مخالف نيست؟ و در نهايت آيا عزادار‌ي‌هايي كه براي بزرگان دين انجام مي‌شود هدفي جز اين را دنبال مي‌كند؟

 «والسّلام»


[1] . سورة معارج، آية 19.

[2] . سورة رعد، آية 28.

[3] . سورة والعصر.

[4] . بقره. 155، 157.

[5] . سورة زمر، آية  10.

[6] . حر عاملي، وسائل الشيعه (بيروت دار احياء التراث العربي، چاپ دوّم) ج 2، ص 913.

[7] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار ، (بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ سوّم) 1403 هـ 1983، ج 79، ص 90 ، ذيل روايت 43.

[8] . همان.

[9] . شيخ مفيد، الارشاد (مكتبة بصيرتي).

[10] . المأساة الحين، ص 118.

[11] . وسائل الشيعه (پيشين) ج 2، ص 871.

[12] . آل عمران، آيه 168.

[13] . بحارالانوار (پيشين) مجلسي، ج44، ص 287، باب ثواب الكباء علي المصيبة الحسين ـ عليه‌السّلام

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 8:6 AM | لینک ثابت |

 

شبهه: حكمت اينكه شيعيان در عزاى امامان خود عزادارى مى كنند و هر سال مراسم عزا برپا مى كنند و لباس مشكى مى پوشند و اين قدر سرمايه گذارى مى كنند چيست؟ امامان آنها از دنيا رفته اند، بعد از گذشت صدها سال چه لزومى دارد كه اين گونه خود را ناراحت و عزادار نمايند؟

 

گريه و خنده از عوارض وجودى انسان است، كه بسيارى از حالات روحى و درونى انسان در اين دو، بروز و ظهور پيدا مى كنند و فطرت انسان بر اين نهاده شده كه در هنگام از دست دادن محبوب، اندوهگين و در هنگام شادى آنها، خشنود مى شود.([1]) و غالباً اين اندوه و شادى باعث بروز گريه و خنده مى شوند و دين مبين اسلام كه قوانين آن با فطرت مطابق([2]) است; بر اين امر صحّه گذارده و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و صحابه ايشان به خاطر از دست دادن عزيزان خود غمگين مى شدند و گريه مى كردند كه موارد متعددِ آن در متون شيعه و اهل سنت نقل شده، از جمله گريه پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى پسرش ابراهيم([3]) يا براى فاطمه بنت اسد.([4])

حال اگر ما شيعيان در مصيبت ائمه اطهار(عليهم السلام) عزادارى و گريه مى كنيم به اين دليل است كه آنان محبوب ما هستند و تار و پود وجودمان، با عشق و محبّت آنان عجين شده و اين اظهار محبت در حقيقت اداء حق رسالت است چرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در ازاى رسالت و هدايت گرى خويش، فقط مودتِ ذى القربى را طلب نموده: (قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى) با توجه به اين كه خودِ اهل سنت گفته اند كه منظور از قربى فاطمه(عليها السلام)، على(عليه السلام) و فرزندان اوست.([5]) و محبّ واقعى كسى است كه در شادى آنان مسرور و در مصيبت آنان اندوهگين باشد و اين اختصاص به زمان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) ندارد، بلكه براى تمام أزمنه و كل مسلمانان ثابت است و هر مسلمانى در هر كجا و هر زمان موظّف به اداء حق رسالت است. و حتى در عزاى امام حسين(عليه السلام) به خاطر ضايع شدن اجر رسالت و جارى شدن ظلم و جور در حق اهل بيت(عليهم السلام) و ذوى القربى پيامبر(صلى الله عليه وآله) آسمان و زمين گريستند و اين مطلب را مفسرين شيعه و اهل سنّت در ذيل آيه (فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين) ذكر كرده اند.([6])

هم چنين از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده: (الزموا مودتنا اهل البيت فانه من لقى اللّه و هو يحبّنا دخل الجنّة بشفاعتنا)([7]) «هميشه با مودت ما اهل بيت همراه باشيد، پس كسى كه در روز قيامت خداوند را ملاقات كند در حالى كه ما را دوست بدارد به واسطه شفاعت ما داخل بهشت خواهد شد.»

و به قول شافعى:

يا اهل بيت رسول اللّه حبكم***فرض من اللّه فى القرآن أنزله([8])

نكته ديگر اينكه عزادارى در مصائب ائمه(عليهم السلام) در واقع يك حركت اجتماعى بر ضد ظلم و جور و احياء عدل و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) است چرا كه بنى اميّه; كه به گفته خود اهل سنت، از طرف پيامبر(صلى الله عليه وآله)، شر الملوك ناميده شدند([9])و هم چنين بنى عباس، با خيانت ها و ستم هايى كه در حق اهل بيت(عليهم السلام) روا داشتند اجر رسالت را ضايع نمودند و مسير اسلام را منحرف ساختند و عزادارى شيعيان در حقيقت اظهار برائت از ستمگران زمان و زنده كردن ارزشهاست و يكى از نمونه هاى بارز آن انقلاب اسلامى ايران است كه مردم با الهام از مكتب عاشورا و قيام امام حسين(عليه السلام) بر عليه حاكمان جور قيام نمودند و به ارزش هاى اسلامى جان تازه اى بخشيدند.

والسلام

 


[1]- جعفر سبحانى، بحوث قرآنيه فى توحيد و الشرك (مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1419، چاپ اول) ص 140.

[2]- «فطرت اللّه التى فطر الناس عليها» قرآن كريم، سوره روم: 30.

[3]- صحيح مسلم (بيروت، دار احياء التراث العربى) ج 4، ص 1808، ح 2315.

 ـ صحيح بخارى (بيروت، دار احياء التراث العربى) ج 2، ص 105.

[4]- حاكم نيشابورى، مستدرك على الصحيحين (بيروت، دار المعرفة) ج 3، ص 108.

[5]- طبرانى، معجم كبيره (بيروت، دار احياء التراث العربى، چاپ 2، 1404) ج 3، ص 47، ح 2641.

 ـ فخر رازى، تفسير كبير (بيروت، دار احياء التراث العربى) ج 27، ص 166.

 ـ نور الدين هيثمى، مجمع الزوائد (بيروت، دارالكتب العربى، چاپ سوم) ج 7، ص 103.

 ـ زمخشرى، كشاف (دارالكتب العربى) ج 4، ص 219.

[6]- تفسير قرطبى (بيروت، دار احياء التراث العربى) ج 16، ص 141.

 ـ ابن كثير، تفسير القرآن العظيم (بيروت، دار المعرفة، 1402 هـ) ج 4، ص 142.

 ـ طبرى، جامع البيان فى تفسير القرآن (بيروت، دارالمعرفة، 1407) ج 25، ص 74.

[7]- ابن حجر هيثمى، صواعق المحرقه، باب 11، فصل 1، مقصد 2، ص 173.

 ـ معجم الزوائد، همان، ج 9، ص 172.

 ـ طبرانى، معجم الأوسط (رياض، مكتبة المعارف، چاپ اول، 1407 هـ) ج 3، ص 122، ح 2251.

[8]- قندوزى، حنفى، ينابيع المودة (دار الاسوة، چاپ اول، 1416) ج 3، ص 103.

[9]- صحيح ترمذى (بيروت، دار احياء التراث العربى) ج 4، ص 503، ح 2226.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 7:9 PM | لینک ثابت |

شبهه: شروع گريه و عزا براي امامان شيعه، از آن زمان بود كه علماي شيعه به تدريج ،آن را به صورت يك عبادت و سنّت در آوردند.

  جواب اجمالي:

اولاً: عزاداري بر امام حسين (ع) از زمان پيامبر اسلام (ص) برپا شده است و اين مطلب از طريق شيعه و سنّي نقل شده است.

ثانياً: بعد از شهادت امام حسين (ع) عزاداري آن حضرت توسط اهل‌بيت ـ عليهم السلام ـ برپا شد و نخستين عزاداران آن حضرت، اسراء كربلا بودند و مكان عزاداري نيز در كوفه و شام بوده است. در مدينه نيز نخستين فرد عزادار امّ سلمه زوجة رسول اكرم (ص) مي‌باشد و شيعيان پيرو و تابع سنّت نبوي و ائمه اطهار هستند.

جواب تفصيلي:

عزاداري بر ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) و گريه بر مظلوميت آن امام، از زمان كودكي آن حضرت مي‌باشد. شخص نبي اكرم (ص) همواره سعي بر زنده نگه داشتن اين مطلب مي‌كردند و همواره بر مظلوميت امام حسين (ع) گريه مي‌كرد و ديگران را نيز توصيه مي‌كرد. حاكم نيشابوري نقل مي‌كند كه:

«ام فضل دختر حارث مي‌گويد: داخل شدم بر رسول خدا (ص) و گفتم خواب بدي ديدم، حضرت فرمودند خير است انشاء الله، پس گفتم خواب ديدم كه قطعه‌اي از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد. حضرت فرمودند: به زودي دخترم فاطمه پسري به دنيا مي‌آورد و تو بزرگ كردن آن را بر عهده مي‌گيري. پس از چند روز خدمت رسول خدا (ص) شرفياب شدم و آن فرزند را در دامن رسول خدا (ص) گذاشتم پس از مدتي ديدم كه چشمان آن حضرت از اشك پر شد و شروع به گريه كردند گفتم اي پيامبر خدا (ص) ترا چه مي‌شود؟ فرمودند: جبرئيل بر من نازل شد و به من خبر داد كه امت من بعد از من اين فرزندم را به قتل مي‌رسانند و سپس مقداري از خاك تربت آن حضرت را كه جبرئيل به او داده بود به من دادند.»[1] روايات زيادي وجود دارد و از طريق شيعه و سنّي نقل شده است كه پيامبر (ص) در خانة عايشه، امّ سلمه، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و يا حتي در مسجد و ميان اصحاب، خود عزاي امام حسين (ع) را برپا مي‌كرد.»[2] علاوه بر اين مطلب، به طرق مختلف از طريق اهل سنّت و تشيّع نقل شده است كه: «حضرت علي (ع) چون براي جنگ صفين حركت نمودند چون به منطقة كربلا رسيدند فرمودند اين مكان جاي شهداء مي‌باشد كه مثل آن‌ها شهيدي نمي‌باشد مگر شهداي بدر.»[3]

نصربن مزاحم نقل مي‌كند: امام علي (ع) به كربلاء رسيد به او عرض شد: اي امير مؤمنان اينجا كربلا است. گفت داراي كرب و بلاء (اندوه و آسيب) سپس با دست خود به جايي اشاره كرد و گفت: اينجا محل فرود آمدن و پياده شدن ايشان است و به جايي ديگر با دست خود اشاره كرد و گفت: اينجا جاي ريختن خون ايشان است...»[4] حافظ ابونعيم در دلائل النبوة [5] و ابن ابي‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه،[6] سيوطي در خصايص الكبري،[7] امام احمد بن حنبل در مسند و...[8] اين واقعه را به طرق مختلف نقل مي‌كنند.

بعد از شهادت امام حسين (ع) نيز تنهاشيعيان كوفه نبودند كه بر او عزاداري و نوحه سرايي كردند بلكه علاوه بر خاندان رسول خدا (ص) كه همواره با عزاداري خود سعي مي‌كردند كه اين قيام را زنده نگاه دارند، مردم شهرهايي كه اسيران كربلا بر آن‌ها داخل مي‌شدند نيز در اين عزاداري، آنها را همراهي مي‌كردند، به طوري كه عزاداري امام حسين (ع) در مركز حكومت ظلم و ستم يعني شام نيز توسط همين اسرا برپا شد. در مدينه و هر جا كه مسلمانان زندگي مي‌كردند نيز عزاي امام حسين (ع) برپا شد. حافظ ترمذي نقل مي‌كند كه: «... سلمي مي‌گويد: داخل شدم بر ام سلمه (همسر رسول خدا (ص)) در حالي كه او گريه مي‌كرد، پس گفتم براي چه گريه مي‌كني؟ گفت: رسول خدا (ص) را در خواب ديدم در حالي كه سر او خاك‌آلود بود پس گفتم تو را چه مي‌شود اي رسول خدا (ص)؟ فرمودند: شاهد قتل حسين بودم.»[9] يعقوبي نيز نقل مي‌كند كه: «نخستين شيونگر و عزاداري كه در مدينه صدا به شيون بـرداشت، ام سلمه همسر پيامبر (ص) بود...»[10]

روايات دالّ بر گريه كردن و عزادار بودن پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) و صحابه پيامبر، به تواتر در كتب شيعه و سني نقل شده است، همچنين عزاداري ائمه اطهار (عليهم السلام)، براي جدشان ابا عبد الله الحسين(عليه السلام)، براي هيچ انسان سليم القلب قابل انكار نيست، كه در اين مختصر فقط اين جمله پرمعناي امام مهدي (عليه السلام) در عزاي جدشان امام حسين (عليه السلام) را اشاره مي‌كند كه فرمودند: «يا جدّاه يا ابا عبدالله لاَبكين عليك بدل الدموعِ دماً»[11]؛ اي جدّم؛ اي ابا عبدالله آن قدر برايت گريه مي‌كنم كه به جاي اشك، خون گريه كنم.

آري اگر مقام و منزلت اهلبيت(عليهم السلام) را درك كنيم و مظلوميت و غربت آنها را مظلوميت و غربت خود بدانيم، عشق و محبت‌مان خواه ناخواه ما را عزادار آن عزيزان مي‌نمايد.

كلام آخر اينكه؛ وقتي تاريخ شهادت مي‌دهد كه اولين عزاداران بر امام حسين(عليه السلام) جد بزرگوارشان پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) و ائمه اطهار عليهم السلام بودند، و شيعيان و علماي آنها افتخار تبعيت و پيروي از آن عزيزان را دارند، حال چگونه بدون دليل، عده‌اي غافل ادعا مي‌كنند كه عزاداري توسط علماي شيعه شروع و به صورت سنت در آمده است؟!!

 «والسّلام»

 


[1] - حافظ الحاكم نيشابوري، مستدرك الصحيح، ج 3، ص 176.

[2] - رجوع شود به كتاب ارزشمند سيرتنا و سنتنا، مرحوم علامة اميني.

[3] - خوارزمي، مقتل الحسين، ص 162.

[4] - همان منبع، ص 197.

[5] - دلائل النبوة، حافظ ابونعيم، ج 3، ص 211.

[6] - ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 278.

[7] - خصايص الكبري، سيوطي، ج 2، ص 138.

[8] - مسند، امام احمد بن حنبل، ط 2، ج 2، ص 61، 60.

[9] - حافظ ترمذي، جامع الصيصح، ج 12، ص 193.

[10] - تاريخ يعقوبي، ترجمة آيتي، ج 2، ص 182.

[11] . امام زمان(عليه السلام)، زيارت ناحيه مقدسه.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 10:51 AM | لینک ثابت |

 شبهه: در اعمال صالحه و عملكرد صحابة والامقام پيامبر اسلام و نزديكان ايشان وقتي كه هيچگونه شاهد تاريخي بر عزاداري و سوگواري آن ديده نمي‌شود، قطعاً چنين امري در زمان پيامبر اسلام در بين مسلمين وجود نداشته است؟

 جواب اجمالي:

موارد بسياري از عزاداري اصحاب در روايات اهل سنت نقل شده است، همچون گريه اصحاب بر خبر شهادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ  و عزاداري صحابه در رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مرثيه سرايي و گرية فاطمة زهرا  ـ سلام الله عليها ـ در لحظة جان دادن پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و بعد از رحلت آن حضرت، ودر مرگ مادرش خديجة كبري ـ سلام الله عليها ـ و عموي بزرگوارش حمزه، و گريستن خليفه اول و دوم در سوگ پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ همراه سخنان ام ايمن و گرية اميرالمؤمنين علي  ـ عليه السّلام ـ  و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمين كربلا و اقدام نمادين عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و... كه از مسلمات تاريخ اسلام مي‌باشد.

جواب تفصيلي:

در ابتدا لازم است اين نكته را ياد آور شويم، كه ما در اين پاسخ بنا نداريم به سيره شخص گرامي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ بپردازيم، با اينكه حضرت در موارد متعددي عزاداري و سوگواري نموده‌اند، مانند گريه بر شهداي احد، حمزه سيدالشهداء، عزاداري در شهادت جعفربن ابي طالب، و سعد بن خولد، گريه در مرگ دختران و فرزندان خود چون ابراهيم و... و گريه در مرگ عثمان بن مظعون و...[1] لذا فقط به گريه و عزاداري صحابه در زمان پيامبر و بعد از حضرت مي‌پردازيم.

1. گريه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحاب، هنگام اطلاع از شهادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ :

در روايت آمده است؛ امام حسين كودكي دو ساله بود، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي سفري آماده گرديدند، در همان گامهاي نخستين، ناگهان توقف نموده و فرمودند، «انا لله و انا اليه راجعون» اشك از چشمان مباركشان جاري گرديد، علت گريه را جويا شدند، حضرت فرمود: «هذا جبرئيل يخبرني عن أرض بشط الفرات يقال لها كربلا يقتل فيها الحسين بن فاطمه» هم اكنون جبرئيل مرا به سرزميني آگاه نمود كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است، حسين فرزند فاطمه در آن سرزمين به شهادت مي‌رسد. از قاتل او جويا شدند فرمود: «رجل يقال له يزيد و كأنّي انظر الي مصرعه و مدفنه» مردي كه نامش يزيد است و هم اكنون محل كشته شدن و دفن حسين را با چشم خود مي‌نگرم. آنگاه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با حالت غمگين و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پايان خطبه دست راست را بر سر حسن  ـ عليه السّلام ـ  و دست چپ را بر سر حسين  ـ عليه السّلام ـ  گذاشت، سپس دست مبارك را به سوي آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبيك و هذان أطائب عترتي و خيار ذريتي و... اللهم فبارك له في قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم ولا تبارك في قاتله و خاذله» بار الها! محمد بنده و پيامبر توست و اين دو پاكان اهل بيت و برگزيدگان ذرية من و  اصل و ريشة من هستند اين دو را در ميان امتم به جانشيني خود مي‌گذارم. خدايا شهادت را براي حسين  ـ عليه السّلام ـ  مبارك گردان و او را سرور شهيدان قرار ده. خدايا براي قاتل و خوار كننده‌اش بركتي قرار مده. زماني كه سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به اينجا رسيد، صداي مردم حاضر در مسجد به گريه بلند شد حضرت فرمود: «بتكون ولا تنصرونه؟» آيا بر او گريه مي‌كنيد و او را ياري نمي‌كنيد؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتي در حالي كه رنگشان متغير و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشماني گريان فرمود: «ايها الناس اني خلفت فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و اهل بيتي و مزاج مائي و ثمري لن يفترقا حتي يردا علي الحوض و اني لا أسئلكم في ذلك الا ما أمرني ربي أن أسئلكم المودة في القربي فانظروا ان لاتلقوني غداً علي الحوض و قد أبغظكم عترتي و ظلمتموهم»[2] اي مردم دو گوهر گرانبها در ميان شما برجاي مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم كه آميخته با آب حياتم و ثمره وجودم مي‌باشند. اين دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامي كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بيتم از شما چيزي جز دوستي آنان نمي‌خواهم و اين چيزي است كه پروردگارم به من دستور فرموده است پس مواظب باشيد كه در روز قيامت در كنار حوض كوثر شما را ملاقات نكنم در حالي كه با اهل بيتم دشمني نموده و بر آنان ستم كرده باشيد.

2. عزاداري صحابه پس از ارتحال پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ :

عبدالله بن وهب از ام سلمه روايت مي‌كند «قالت نحن مجتمعون نبكي لم ننم و رسول الله في بيوتنا و نحن نسكن لرؤيته علي السرير، اذ سمعنا صوت الكرازين و السحر، قالت ام سلمه فصحنا و صاح اهل المسجد، فارتجت المدينه صيحه واحدة و اذن بلال بالفجر، فلما ذكر النبي بكي... فيالها من مصيبة؟ ما احبنا بعد بمصيبة الا هانت اذ ذكرنا و مصيبتنا به»[3] زماني كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در ميان ما بود ما از ديدن ايشان آرامش مي‌يافتيم، اما هنگامي كه رحلت فرمود، اجتماع كرده بيدار بوديم، سحرگاه صداي گوسفندان بلند شده‌ ام‌سلمه مي‌گويد، ما و مردمي كه در مسجد جمع شده بودند بانگ برآورديم و مدينه يكپارچه فرياد، ناله و گريه بود، نزديك صبح، بلال مؤذن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بانگ اذان را سر داد، وقتي كه به نام مبارك پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ  رسيد با صداي بلند گريه كرد و با گريه او، اندوه چند برابر شد. وفات آن حضرت براي ما مصيبت بزرگي بود، پس از آن هر مصيبتي كه بر ما وارد مي‌شد با ياد مصيبت جانسوز آن حضرت آسان مي‌گرديد.

ابو ذوئب هلالي مي‌گويد: «پس از رسيدن خبر وفات پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به سوي مدينه حركت كردم پس از ورود به مدينه با گريه و آواز و سر و صداي مردم روبرو شدم، گريه‌ها به گونه‌اي بلند بود كه گويا مردم براي احرام حج، محرم مي‌شوند و لبيك مي‌گويند «و لها  ضخرج بالبكاء تضبيح الحاج از اهلوا بالاحرام فقلت مه؟ فقالوا قبض رسول الله»[4]

3. مرثيه سرايي فاطمه زهرا  ـ سلام الله عليها ـ :

بخاري از انس روايت كرده است كه پس از وفات پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  فاطمه  ـ سلام الله عليها ـ  مي‌فرمود: «و ابتاه ربا دعاه، يا ابتاه من جنة الفردوس ماواه يا اتباه الي جبرئيل ننعاه...»[5] اي پدربزرگوار كه دعوت پروردگارت را لبيك گفتي! اي پدري كه فردوس برين جاي توست! اي پدري كه جبرييل مي‎خواهد تو را همراه خود  ببرد. پس از آن كه جنازه آن حضرت را دفن كردند، به انس بن مالك فرمود: چگونه راضي شديد كه خاك بر بدن رسول خدا بريزد.

در روايت ديگري آمده است كه آن حضرت در وفات پدر چنين گفت «ماذا علي من ثم تربة احمد ان لايشمّ مد الزمان غواليا صبّت علي مصائب لو انها صبت علي الايام عدن ليالياً»[6] در اين مصيبت اگر به جاي من روزگار بود روز سپيده‎اش شب تاريك مي‎نمود.

حضرت زهراء همچنين در لحظات آخر عمر پدر، سخت اشك مي‎ريخت، پيامبر اسلام  ـ صلي الله عليه و آله ـ نه تنها نهي نكرد بلكه فرمود: «والذي بعثني بالحق، يا لحق لقد بكا ببكائك عرش الله و ما حوله من الملائكة و السموات و الارضون و ما فيها»

قسم به آن كسي كه مرا به رسالت برانگيخت همانا از گرية تو، عرش خدا و ملائكه و آسمان‎ها و زمين و تمام موجودات گريستند.[7]

و همچنين بعد از رحلت مادرش خديجه كبري حضرت فاطمة ـ سلام الله عليها ـ اشك مي‎ريخت و گاهي به رسول خدا مي‎آويخت و مي‎گريست و مي‎گفت مادرم كجاست، مادرم كجاست؟[8]

و در حديث ديگر  مي‎خوانيم كه «ان فاطمة كانت تذور قبر عمها حمزة كل جمعة فتصلي و تبكي عنده»[9] فاطمه در هر روز جمعه، قبر عمويش حمزه را زيارت مي‎كرد، نماز مي‎خواند و اشك مي‎ريخت.

4. گريستن خليفه اول و دوم در سوگ پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  كه ايمن وانس بن مالك روايت كرده‌اند خليفه اول پس از وفات رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ به خليفه دوم گفت:‌ «انطلق بنا الي ام ايمن نزورها فلما انتهينا اليها بكت، فقال لها: ما يبليك؟...[10]

به زيارت ام ايمن برويم، پس از ورود ما،  ام ايمن گريه كرد ابوبكر گفت چرا گريه مي‎كني؟ پيشگاه خداوند براي رسول بهتر است ام ايمن گفت: اين را مي‎دانم و گريه من از اين جهت نيست بلكه گريه من بدان جهت است كه وحي دستورات الهي قطع شده و ما از بهره‎گيري آن محروم شديم، اين سخنان در اسامه موجب تحريك آن دو گرديد به گونه‎اي كه پس از سخنان وي خليفه اول و دوم شروع به گريه كردند.

در روايت ديگري از عايشه آمده است كه «پدرم نزديك جنازة پيامبر آمده و سه مرتبه پيشاني آن حضرت را بوسيد، در مرتبة اول گفت وانبياه مرتبه دوم گفت واصغياه و مرتبه سوم گفت واخليلاه مات رسول‎الله»[11]

5. گرية اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ  و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمين كربلا؛ ابن عباس مي‎گويد همراه علي  ـ عليه السّلام ـ  در جنگ صفين از سرزمين نينوا گذشتم به من فرمود: «يا ابن عباس أتعرف هذا الموضع قلت له ما اعرفه يا اميرالمؤمنين فقال  ـ عليه السّلام ـ : لو عرفته كمعرفتي لم تكن تجوزه حتي تبكي كبكائي قال: فبكي طويلاً حتي اخضلت لحيته وسالت الدموع علي صدره و بكينا معاً و هو يقول: اوه اوه مالي و لال أبي سفيان مالي و لال حرب،‌ حرب الشيطان و اولياء الكفر صبراً ابا عبدالله ثم بكي بكاء طويلاً و بكينا معه حتي سقط لوجه و غش عليه طويلاً ثم أفاقت؛ اي ابن عباس آيا اين سرزمين را مي‌شناسي؟ عرض كردم خير اي اميرمؤمنان، آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را مي‌شناختي از اينجا عبور نمي‌كردي مگر آن كه مانند من مي‌گريستي، آنگاه شروع به گريستن كرد تا اينكه اشك محاسن ايشان را گرفت و بر سينه مباركشان جاري شد. ما نيز با آن حضرت گريستيم. علي  ـ عليه السّلام ـ  مي‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفيان و آل حرب حرب شيطان و اولياي كفر،‌ چه كار! در همين حال فرمود:‌ اي عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسيار گريست و ما نيز با و گريستيم، به گونه‌اي كه آن حضرت با صورت به زمين فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتي به هوش آمد، اصبغ بن نباته نيز مي‌گويد: «همراه علي  ـ عليه السّلام ـ  از سرزمين كربلا گذر كرديم، محل سوار شدن،‌ پياده شدن و محل ريختن خونهاي شهدا را به من نشان داد و فرمود: در اين محل جواناني از آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ كشته مي‌شوند كه آسمانها و زمين بر آنها گريه خواهند كرد.[12]

همچنين عبدالله بن نجي از پدرش نقل مي‌كند: «در كنار علي  ـ عليه السّلام ـ  عازم جنگ صفين بوديم، ناگهان علي  ـ عليه السّلام ـ  فرياد زد: «اصبر يا اباعبدالله بشط الفرات قلت و ماذا؟ قال دخلت علي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ ذات يوم و عيناه تفيضان،‌ قلت يا نبي الله أغضبك أحد؟ ما سال عينيك تفيضان؟ قال بل قام من عندي جبرئيل قبل فحدثني ان الحسين يقتل بشط الفرات...»[13] اي اباعبدالله در كنار شط فرات توقف نما عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزي نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود عرض كردم: يا رسول الله كسي شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه بلكه جبرئيل نزد من آمد و مرا از شهادت حسين در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آيا از خاك آنجا مي‌خواهي؟ گفتم: بلي، آنگاه مشتي از خاك آنجا را به من داد. از آن زمان ريزش اشك امانم نمي‎دهد.»

6. اقدام نمادين عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا؛

عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ هيچ نخلي را نكاشت «ما غدست منذ قبض رسول الله»[14]

نتيجه اين شد كه عزاداري و گريه از سنت‌هاي پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  بوده و نيز در ميان اصحاب و ياران پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كاملاً شايع بوده است كه جاي هيچ شكي را باقي نمي‌گذارد.

«والسّلام»


[1] . سيرة الحلبيه، حلبي، ج2، ص260 ـ وسايل الشيعه، حرّعاملي،‌ج2، ص924 ـ مغازي، واقدي، ج1، ص315؛ 2. طبقات، ابن سعد، ج8، ص282 ـ سيره ابن هشام، ج4، ص22؛ 3. صحيح بخاري، ج1، كتاب الجنائز، باب 828، ص158 ـ فتح الباري، ج3، ص135؛ 4. جامع الاصول، محمدبن اثير جزري، ج11، ص95، شماره 8566.

[2] . مقتل،‌ابن جوزي، ج1، ص164.

[3] . ابن عبدالله قرطبي، اسد الغابة، ج5، ص102.

[4] . اسد الغابه (پيشين)، ج5، ص102،‌ ر.ك: ابن اثير جزري، جامع الاصول رقم، 8534،‌و بخاري المغازي، ص138، و انسايي ج4، ص13 و رواه احمد و ابن ماجه.

[5] . حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين (دكن مطبعة مجلس دائرة المعارف النعمانيه) كتاب الجنائز ج 1 و در ك دهلوي، مختصر حياة الصحابه ص 285.

[6] . ابوالعباس قسطلاني، ارشاد الساري في شرح صحيح بخاري، ج 2 ص 406.

[7] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، (بيروت، داراحيا التراث العربي، جاپ سوم، 1403) ج 22، ص 484.

[8] . ابن واضح يعقوبي، تاريخ بعقوبي، ترجمة محمد ابراهيم آيتي (مركز انتشارات علمي فرهنگي آموزش عالي، چاپ سوم 1362) ج 1، ص 390.

[9] . مستدرك الصحيحين (پيشين) ص 377.

[10] . ابو نعيم اصفهاني، حلية الاولياء (مصر مطبعة السعادة) ج 2، ص 67، شماره 147؛ و دلائل النبوة،‌ بيهقي،‌ج7، ص266، و سنن ابن ماجه، ج1، ص524 حديث 1635.

[11] . نورالدين ابوالحسن،‌علي ابن ابي‌بكر هيثمي، مجمع الزوائد (بيروت،‌دارالكتاب العربي) ج9، ص33، و مختصر حياة الصحابه دهلوي (پيشين) ص 285 و البداية ج 5، ص 241.

[12] . ابوالمظفر، بسط‌بن‌جوزي، تذكرة الخواص (بيروت، دارالكتب العلميه) ص225؛ و مقتل خوارزمي (پيشين) ص162؛ ر.ك: نصربن مزاحم، كتاب صفين،ص58.

[13] . ر.ك: حافظ شمس‌الدين محمدبن احمد ذهبي، سيد اعلام النبلأ (بيروت، مؤسسة الرسالة) ج3، ص288 و امام حنبل، مسند ص85،‌ و ر.ك: كتاب الفتن، حديث 259و...

[14] . نورالدين علي بن ابي‌بكر هيثمي، مجمع الزوائد (بيروت، دارالكتاب العربي) ج5، ص268؛ و ر.ك: دهلوي، مختصر حياة الصحابه، ص285 و البدايه، ج5، ص241.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 11:23 PM | لینک ثابت |

شبهه: شيعيان در عزاداري سومين امام خود حسين ابن علي، استناد مي‌كنند به اينكه پيامبر اسلام و علي ابن ابيطالب نيز در عزاي حسين ابن علي گريه كرده‌اند، و به خاطر كشته شدن او در آينده گريه كرده‌اند كه چنين چيزي معقول نيست.

 جواب اجمالي:

در حجم زيادي از روايات اهل سنت اين مطلب آمده كه پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در سوگ مصائب آيندة حسين ابن علي  ـ عليه السّلام ـ  اشك ريختند، مانند گرية حضرت، هنگام ولادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ ، سوگواري حضرت در منزل ام سلمه، زينب، عايشه و همين طور گرية رسول خدا در خانة امام علي  ـ عليه السّلام ـ  هنگام روبرو شدن با بني‌هاشم و همچنين گرية حضرت و اصحاب، هنگام اطلاع از شهادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ  و گرية اميرالمؤمنين علي  ـ عليه السّلام ـ  و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمين كربلا و...

جواب تفصيلي:

بدون ترديد يكي از مصيبتهاي جانسوز و فراموش نشدني در تاريخ اسلام، حادثة جانگداز عاشورا و كربلاست؛ به طوري كه پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  بارها دربارة اين حادثه سخن فرموده و ضمن پيشگويي‌هايي از چگونگي وقوع آن، بر شهادت مظلومانه فرزندشان امام حسين  ـ عليه السّلام ـ  اشك ريخته‌اند.

در اين فصل نگاهي خواهيم داشت به سيره آن حضرت دربارة حادثة كربلا به نقل از منابع معتبر اسلامي.

پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ  نسبت به حوادث و جرياناتي كه امت اسلامي با آن روبرو بوده و يا پس از ايشان روبرو مي‌شده‌اند، از راه وحي و علم الهي آگاه بوده‌اند و اين حقيقت را در مناسبت‌هاي گوناگون ابراز داشته‌اند. در روايات وارد شده كه آن حضرت هرگاه امام علي  ـ عليه السّلام ـ  را مي‌ديد، به ايشان احترام گزارده و به طور مكرّر مي‌فرمودند: «پدرم به قربان شهيد بي‌ياور!» و از كيفيت صبر و تحمل وي در برابر حوادث ناگوار مي‌پرسيدند. روزي پيامبراكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ  با دست، به  سر و محاسن امام علي  ـ عليه السّلام ـ  اشاره ‌نموده و ‌فرمودند: «چگونه است صبر تو در آن زمان كه محاسنت با خون سرت رنگين گردد؟»

دربارة امام حسين  ـ عليه السّلام ـ  نيز چنين پيشگويي‌هايي از آن حضرت نقل شده است، هرگاه اندوه آن حضرت شدت مي‌يافت، حسين  ـ عليه السّلام ـ  را در ‎آغوش گرفته و او را به مسجد مي‌آورد، اشك از چشمان مباركشان جاري مي‌شد و تربت كربلا را به دست گرفته، كودك شيرخوار خود را به اصحاب نشان داده و مي‌فرمودند: «امتم فرزند مرا خواهند كشت و اين خاك كربلاي اوست!» سپس نحوة شهادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ  را بيان داشته و مي‌فرمودند:

«اندوه و بلا! واي از اندوه و بلا! كربلا سرزمين اندوه و بلا.»

اينها نكاتي است كه در روايت‌هاي فراواني وجود دارد كه در اين بخش به بعضي از آنها اشاره خواهد شد:

1. گرية پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ  هنگام ولادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ 

حافظ احمدبن حسين بيهقي به نقل از علي بن حسين  ـ عليه السّلام ـ  و آن حضرت از اسماء بنت عميس روايت مي‌كند كه گفت: «من در ولادت حسن و حسين، قابلة جد‌ه‌ات فاطمه  ـ سلام الله عليها ـ  بودم. وقتي حسين  ـ عليه السّلام ـ  به دنيا آمد،‌ رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به سراغ من آمد و فرمود: اي اسما فرزندم را بياور. حسين ـ عليه السّلام ـ  را در پارچة سفيدي قنداق كرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ايشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گريستند! عرض كردم پدر و مادرم فدايت، چرا گريه مي‌كنيد؟ فرمود: بر اين پسرم! گفتم: او كه هم‌اكنون متولد شده است. فرمود: اي اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند كشت، خداوند شفاعتم را به ايشان نرساند! آنگاه فرمود: اي اسما اين مطلب را براي فاطمه مگو، چون تازه بچه‌دار شده است.»[1]

در اسلام اين نخستين مجلسي بود كه در منزل رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  براي عزاي حسين شهيد منعقد شد و گوش دنيا تا آن روز نشنيده بود كه در روز ولادت، به جاي مجلس سرور و شادي، مجلس ماتم بپا كنند و در ساعت اول ولادت، به جاي تبريك، خبر از شهادت طفل تازه به دنيا آمده بدهند! تاريخ از زمان آدم تا خاتم هرگز چنين رخدادي به خود نديده است كه چون فرزندي به دنيا آمده باشد، به جاي هداياي مسرت‌بخش، خاك قتلگاه او را به پدر اهدا كنند!

2. خوابي كه ام‌الفضل ديد

ام‌ الفضل مي‌گويد: «به محضر رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  وارد شدم و عرض كردم ديشب خواب بسيار ناراحت كننده‌اي ديدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل كن. عرض كردم: در خواب ديدم گويا قطعه‌اي از بدن مبارك شما جدا و در دامن من گذاشته شد! حضرت فرمود: رأيت خيراً تلد فاطمه غلاماً فيكون في حجرك، فولدت فاطمه الحسين فكان في حجري كما قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ  فدخلت يوماً الي رسول الله  ـ صلي الله عليه و آله ـ  فوضعته في حجره ثم حانت مني التفاته فاذاً عينا رسول الله تهرقان من الدموع فقال يا نبي الله بأبي أنت و امي مالك قال: اتاني جبرئيل عليه الصلاة و السلام فاخبرني ان أمتي ستقتل ابني فقلت هذا؟ فقال نعم و أتاني تربة حمراء؛[2] خواب خوبي ديده‌اي، از فاطمه  ـ سلام الله عليها ـ  فرزندي به دنيا مي‌آيد و در دامن تو رشد مي‌كند. چندي بعد فاطمه حسين را به دنيا آورد؛ چنانچه رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  فرموده بود. روزي بر آن حضرت وارد شدم. حسين را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشك شده و گريست. عرض كردم پدر و مادرم به قربانت، اي رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئيل نازل شد و خبر داد كه امتم فرزندم حسين را به قتل مي‌رسانند. گفتم اين فرزند را؟ فرمودند: آري. سپس خاك سرخي را به من دادند.» و اين خاك همان خاكي بود كه ساليان بعد حسين بر روي آن به شهادت رسيد.

3. سوگواري پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در منزل  ام‌المؤمنين ام‌سلمه

ام‌سلمه مي‌گويد: «حسن و حسين  ـ عليها السّلام ـ  در جلو پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در خانة من مشغول بازي بودند، جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! ان امتك تقتل ابنك هذا من بعدك فأومأ بيده الي الحسين فبكي رسول الله  ـ صلي الله عليه و آله ـ  و وضعه الي صدره ثم قال رسول الله  ـ صلي الله عليه و آله ـ  وديعة عندك هذه التربة و قال رسول الله  ـ صلي الله عليه و آله ـ  يا أم سلمه اذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمي ان ابني قد قتل؛[3] اي محمد! امت تو فرزندت حسين را شهيد خواهند كرد. آنگاه رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  گريست، سپس حسين  ـ عليه السّلام ـ را در ‎آغوش گرفته و به سينه چسبانيد و فرمود: اين تربت در نزد تو امانت باشد. خاك را بوييدند و فرمودند: اي ام‌سلمه! هرگاه اين تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان كه فرزندم حسين به شهادت رسيده است.»

در اينجا مناسب است به اين نكته اشاره كنيم كه ام‌سلمه دخترعمة پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  از همسران پاكدل و وفادار رسول اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ است كه زفاف علي و زهرا در حجره او رخ داد. آية تطهير بر اصحاب كسا در منزل او نازل شد و پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در همان ماجرا او را در مسير خير شمرد. ام‌سلمه علاقه شديدي به اهل بيت داشت و از خسارت عميق و جبران‌ناپذيري كه در اثر شهادت آل‌الله گريبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگين بود. وقتي خبر شهادت سالار شهيدان را شنيد، با حالتي پريشان فرمود آيا به راستي چنين كردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پر سازد. سپس گريست تا اينكه بيهوش شد و بر زمين افتاد. دلبستگي شديد ام‌سلمه سبب شد كه برپايي مجلس عزاي آن حضرت رواج يابد.[4]

امام حسين  ـ عليه السّلام ـ  او را مادر خويش مي‌ناميد و او نيز ايشان را فرزند خطاب مي‌كرد. امام باقر  ـ عليه السّلام ـ  فرمود: «زماني كه امام حسين عزم خروج به سوي عراق كرد، ام‌سلمه كسي نزد وي فرستاد و گفت: پسر عزيزم كجا مي‌خواهي بروي؟ فرمود مادر! ارادة خروج به سمت عراق دارم.»[5]

ام‌سلمه حدود 7 سال همسر پيامبر و بيش از 50 سال با امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ از نزديك محشور و مأنوس بوده و از اصحاب سرّ آن بزرگواران به حساب مي‌آمده است. حضرت علي  ـ عليه السّلام ـ  كتاب جامعه را كه به وسيله املاي رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  و دستخط امام علي  ـ عليه السّلام ـ  نوشته شده بود نزد او به وديعه گذاشت.

4. سوگواري رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در منزل ام‌المؤمنين زينب

حافظ ابويعلي از زينب دختر جحش روايت مي‌كند: «در يكي از روزهايي كه رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در منزل من بود، امام حسين كه تازه راه افتاده بود در آنجا بود. وارد اتاق رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  شد. او را گرفتم. فرمود: «رهايش كن. او را رها كردم، آنگاه وضو گرفته و به نماز ايستادند و همچنان او را در آغوش داشتند هرگاه به ركوع مي‌رفتند او را بر زمين مي‌نهادند. پس از نماز نشستند و گريستند. وقتي نماز تمام شد، عرض كردم: يا رسول الله! امروز موضوعي از شما مشاهده كردم كه تا كنون مثل آن را نديده بودم. فرمودند: جبرئيل آمد و خبر داد كه امتم اين كودك را مي‌كشند. به جبرئيل گفتم تربت او را به من نشان ده. جبرئيل خاك سرخ رنگي برايم آورد.»[6]

5. گرية رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در منزل ام‌المؤمنين عايشه

عايشه مي‌گويد: «روزي جبرئيل بر رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  نازل شد و به آن حضرت وحي نمود. حسين  ـ عليه السّلام ـ  نزد پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا مي‌رفت و بازي مي‌كرد. جبرئيل گفت: يا محمد! ان امتك ستفتن بعدك و يقتل ابنك هذا من بعدك و مدّ يده فأتاه بتربة بيضاء و قال في هذه الارض يقتل ابنك اسمها الطف. فلما ذهب جبرئيل خرج رسول الله الي اصحابه و التربة في يده و فيهم ابوبكر و عمر و علي و حذيفه و عمار و ابوذر و هو يبكي فقالوا ما يبكيك يا رسول الله فقال: أخبرني جبرئيل ان ابني الحسين يقتل بعدي بأرض الطف و جائني بهذه التربة فأخبرني ان فيها مضجعه؛[7] اي محمد! به زودي امت تو فتنه مي‌كنند و اين فرزند كوچك تو را پس از تو خواهند كشت. آنگاه جبرئيل دست برد و خاك سفيد رنگي آورد و گفت: فرزندت در اين سرزمين كشته مي‌شود. نام آن طف است! پس از آنكه جبرئيل از نزد رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  رفت، آن حضرت در حالي كه خاك را در دست داشت و گريه مي‌كرد بر گروهي از يارانش كه ابوبكر، عمر، علي، حذيفه عمار و  ابوذر در بين آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرئيل به من خبر داده است كه فرزندم حسين پس از من در سرزميني به نام طف كشته مي‌شود و اين خاك را به من نشان داده كه محل شهادت و قبر او در اين خاك خواهد بود.» به همين مضمون روايات فراواني از ام‌المؤمنين عايشه نيز نقل شده است.

6. گرية رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در خانة امام علي  ـ عليه السّلام ـ

ابوالحسن عبيدلي عقيقي در اخبار المدينه به نقل از امام علي  ـ عليه السّلام ـ  مي‌گويد: «رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  براي ديدار به منزل ما آمدند، غذاي خزيره[8] آ‌ماده كرده بوديم، ام‌ايمن هم كاسه‌اي از شير و طبقي از خرما براي ما فرستاده بود. رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  از اين غذا ميل فرمودند ما نيز همراه ايشان تناول كرديم، آنگاه دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود كشيدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشماني اشكبار سه‌بار خود را به زمين انداختند. نتوانستم سبب را جويا شوم، در اين ميان حسين  ـ عليه السّلام ـ  از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ گريستند، حسين  ـ عليه السّلام ـ گفت: پدر جان از شماحركتي ديدم كه نظير آ‌ن را تاكون نديده بودم! رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: فرزندم! از ديدار شما مسرتي يافتم كه تاكنون اينطور خوشحال نشده بودم، اما حبيبم جبرئيل بر من نازل شد و مرا از كشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراكنده خواهد بود. اين خبر مرا بسيار اندوهگين ساخت. از خداوند متعال براي شما خواستارخير و خوبي شدم.»[9]

7. گرية پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در هنگام روبرو شدن با بني‌هاشم

حافظ ابوبكر ابن ابي‌شيبه از عبدالله مسعود روايت كرده است: «همراه جمعي از صحابه در محضر رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  بوديم، گروهي از بني‌هاشم به سوي آن حضرت مي‌آمدند؛ چون چشم پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  به آنان افتاد، چشمان مباركشان غرق در اشك شد و رنگ رخسارشان دگرگون گرديد. ابن مسعود مي‌گويد: خدمت آن حضرت عرض كردم در چهرة شما آثار ناراحتي مي‌بينم؟ فرمود: ما اهل بيتي هستيم كه خداوند متعال آخرت را براي ما، بر دنيا ترجيح داده است. اهل بيتم پس از ما بلاها خواهند ديد و از بلاد خويش طرد خواهند شد، تا آنكه قومي از ناحيه شرق با پرچم‌هاي سياه بيايند و حق را خوستار شوند؛ اما امت، حق را به ايشان ندهند. ناگزير به مبارزه شوند و خواسته‌هاي خود را بر آنها عرضه نمايند و ليكن مورد پذيرش آنها واقع نشود، تا اينكه كار را به يكي از اهل‌بيت من واگذار كنند. او دنيا را هم چنانكه پر از ظلم شده است از عدل و داد پر خواهد ساخت. هركس از شما اين زمان را درك نمايد بايد به آنها بپيوندد؛ هرچند خود را با سينه و شكم روي يخ بكشد.»[10]

8. گرية پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  و اصحاب هنگام اطلاع از شهادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ

در روايت آمده است: امام حسين  ـ عليه السّلام ـ  كودكي دو ساله بود. پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  براي سفري آماده گرديدند، در همان گامهاي نخستين ناگهان توقف نموده و فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون». اشك از چشمان مباركشان جاري گرديد. علت گريه را جويا شدند، فرمود: «هذا جبرئيل يخبرني عن أرض بشط الفرات يقال لها كربلا يقتل فيها الحسين بن فاطمه  ـ سلام الله عليها ـ »؛ هم اكنون جبرئيل مرا از سرزميني آگاه نمود، كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است حسين  ـ عليه السّلام ـ فرزند فاطمه  ـ سلام الله عليها ـ  در آن سرزمين به شهادت مي‌رسد. از قاتل او جويا شدند؟ «رجل يقال له يزيد و كأني أنظر الي مصرعه و مدفنه»؛ مردي كه نامش يزيد است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم‌اكنون محل كشته شدن و دفن حسين را با چشم خود مي‌نگرم. آنگاه پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  با حالت غمگين و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پايان خطبه، دست راست را بر سر حسن  ـ عليه السّلام ـ و دست چپ را بر سر حسين  ـ عليه السّلام ـ گذاشت سپس دست مبارك را به سوي آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبيك و هذان أطائب عترتي و خيار و ذريتي و... اللهم فبارك له في قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم و لاتبارك في قاتله و خاذله»؛ بار الها! محمد بنده و پيامبر توست و اين دو، پاكان اهل‌بيت و برگزيدگان ذرية من و اصل و ريشه من هستند. اين دو را در ميان امتم به جانشيني خود مي‌گذارم. خدايا شهادت را براي حسين مبارك گردان و او را سرور قرار ده. خدايا براي قاتل و خوار كننده‌اش بركتي قرار مده!

زماني كه سخن پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  به اينجا رسيد صداي مردم حاضر در مسجد به گريه بلند شد. حضرت فرمود: «أتبكون و لا تنصرونه؟»؛ آيا بر او گريه مي‌كنيد و او را ياري نمي‌كنيد؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتي در حالي كه رنگشان متغير و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشماني گريان  فرمود: «ايها الناس اني خلفت فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي و مزاج مائي و ثمري لن يفترقا حتي يردا علي الحوض و اني  لاأسئلكم في ذلك الا ما أمرني ربي أن أسئلكم المودة في القربي فانظروا ان لاتلقوني غداً علي الحوض و قد أبغضتم عترتي و ظلمتموهم»؛[11] اي مردم دو گوهر گرانبها در ميان شما برجاي مي‌گذارم؛ كتاب خدا و عترتم كه آميخته با آب حياتم و ثمره وجودم مي‌باشند. اين دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامي كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بيتم از شما چيزي جز دوستي آنان نمي‌خواهم و اين چيزي است كه پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشيد كه در روز قيامت در كنار كوثر شما را ملاقات نكنم در حالي كه با اهل بيتم دشمني نموده و بر آنان ستم كرده باشيد.

9. گرية امام علي  ـ عليه السّلام ـ  و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمين كربلا

ابن عباس مي‌گويد: «همراه علي  ـ عليه السّلام ـ  در جنگ صفين از سرزمين نينوا گذشتيم به من فرمود: يا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما اعرفه يا اميرالمؤمنين فقال  ـ عليه السّلام ـ : لو عرفته كمعرفتي لم تكن تجوزه حتي تبكي كبكائي قال: فبكي طويلاً حتي اخضلت لحيته و سالت الدموع علي صدره و بكينا معاً و هو يقول: أوه أوه مالي و لآل أبي سفيان مالي و لآل حرب، حزب الشيطان و اولياء الكفر صبراً ابا عبدالله... ثم بكي بكاء طويلاً و بكينا معه حتي سقط لوجهه و غش عليه طويلاً ثم أفاقت؛ اي ابن عباس آيا اين سرزمين را مي‌شناسي؟ عرض كردم خير،‌اي امير مؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را مي‌شناختي از اينجا عبور نمي‌كردي مگر آنكه مانند من مي‌گريستي. آنگاه شروع به گريستن كرد تا اينكه اشك محاسن ايشان را فراگرفت و بر سينه مباركشان جاري شد. ما نيز با آن حضرت گريستيم. علي  ـ عليه السّلام ـ  مي‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفيان و آل حرب، حزب شيطان و اولياي كفر، چه كار! در همين حال فرمود:‌اي عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم، به گونه‌اي كه آن حضرت با صورت به زمين فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتي به هوش آمد.»

اصبغ بن نباته نيز مي‌گويد: «همراه علي  ـ عليه السّلام ـ  از سرزمين كربلا گذر كرديم. محل سوار شدن، پياده شدن و محل ريختن خونهاي شهدا را به من نشان داد و فرمود: در اين محل جواناني از آل محمد  ـ صلي الله عليه و آله ـ  كشته مي‌شوند كه آسمانها و زمين بر آنها گريه خواهند كرد.»[12]

همچنين عبدالله بن نجي از پدرش نقل مي‌كند: «در كنار علي  ـ عليه السّلام ـ  عازم جنگ صفين بوديم ناگهان علي  ـ عليه السّلام ـ  فرياد زد: اصبر يا ابا عبدالله بشط الفرات قلت و ما ذا قال دخلت علي رسول الله  ـ صلي الله عليه و آله ـ  ذات يوم و عيناه تفيضان قلت يا نبي الله أغضبك أحد؟ ما سال عينيك تفيضان؟ قال بل قام من عندي جبرئيل قبل فحدثني ان الحسين يقتل بشط الفرات...؛[13]اي ابا عبدالله در كنار شط فرات توقف نما. عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزي نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود، عرض كردم: يا رسول الله كسي شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه! بلكه جبرئيل نزد من آمد و مرا از شهادت حسين در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آيا از خاك آنجا مي‌خواهي؟ گفتم: بلي! آنگاه مشتي از خاك آنجا را به من داد، از آن زمان ريزش اشك امانم نمي‌دهد.»

نكته آخر اين‌كه؛ علم پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ علم عادي بشري نيست بلكه علمي است الهي و برگرفته از نزول وحي «علّمه شديد القوي» كه روايات فراواني در بيان اثبات علم غيب و علم الهي معصومين، وجود دارد كه مورد قبول فريقين مي‌باشد. همچنين اطلاع از آينده، به طور متواتر و مكرّر در كتب معتبر نقل شده است. حال چگونه مي  تواند ادّعا كرد كه علم پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ از شهادت حسين ابن علي  ـ عليه السّلام ـ و سوگواري ايشان معقول باشد؟!

«والسّلام»


[1] . حافض ابوالمؤيد خوارزمي، مقتل (چاپ جامعه مدرسين) ج1، ص88 فصل ششم ـ حافظ محب الدين طبري، ذخائر العقبي، ص119 باب 9.

[2] . حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين (مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانيّه) ج3، ص176ـ متقي هندي، كنز العمال (بيروت،‌ مؤسسة الرسالة 1409 هـ) ج12، ص123،‌حديث 34300 و ر.ك: ابوالفرج ابن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك (بيروت،‌ دارالكتب العلميه، 1412 هـ) ج5، ص78 و ج6، ص386.

[3] . نورالدين ابوالحسن علي بن ابي بكر هيثمي، مجمع الزوائد‌(بيروت، دارالكتاب العربي) ج9، ص189، باب مناقب الحسين بن علي ـ ابوالعباس احمدبن عبدالله بن محمد طبري، محب الدين ذخائر العقبي (مصر، مطبعة القدسي، مطبعة السعادة) ص147 باب ذكر رؤيا ام سلمه و ابن عباس ـ مسند احمد، احمدبن محمدبن حنبل (مصر المطبعة الميمنة) ج3، ص265.

[4] . ابوعيسي ترمذي، الجامع الصحيح (بيروت، داراحياء التراث) ج13، ص193.

[5] . سيدهاشم بحراني، مدينة المعاجر، باب ثلاث في معاجز الامام ابي عبدالله، ص243 رقم 45.

[6] . مجمع الزوائد (پيشين) ج9، ص188 ـ كنز العمال (پيشين) ج6، ص223.

[7] . احمدبن حجر هيثمي، الصواعق المحرقه (بيروت، دارالكتب العلميه) فصل ثالث، ص192 ـ ماوردي، اعلام النبوة، ص83 ـ مقتل خوارزمي (پيشين) ج1، ص159.

[8] . خزيره نام غذايي است كه در آن گوشت را به قطعات ريز تقسيم كرده و سپس آب زيادي روي آن مي‌ريزند و هرگاه كاملاً پخته شدبر آن آرد مي‌پاشند.

[9] . مقتل خوارزمي، ج2، فصل چهاردهم، ص167.

[10] . المستدرك علي الصحيحين (پيشين) ج4، ص464 ـ ابن ابي شيبه، المصنف، ج2، ص697 ـ ابن ماجه، صحيح، ج2، ص518.

[11] . مقتل، ابن جوزي، ج1، ص164.

[12] . مقتل خوارزمي (پيشين) ص162، باب ثامن ـ ابوالمظفر سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص (نجف، مطبعة الحيدرية) ص225 و ر.ك: نصربن مزاحم، كتاب صفين، ص58.

[13] . احمدبن محمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، (مكتبة التراث الاسلامي) ج1، ص85 و ر.ك: حافظ شمس الدين محمدبن احمد ذهبي سير اعلام النبلاء (بيروت، مؤسسة‌ الرساله) ج3، ص288 و ر.ك: ابي شيبه، المصنف، ج8، ص632،‌كتاب الفتن ج259، و الصواعق المحرقه (پيشين) ص193.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 11:12 AM | لینک ثابت |

 شبهه: از پيامبر اسلام  نقل شده كه «ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه» و نيز روايت است كه «ان الميت ليعذب ببكاء الحي»  (صحيح بخاري كتاب الجنائز ـ باب يعذب الميت ببكاء الحيّ، در صحيح سالم نيز است) همچنين روايات ديگري در مورد مذمت گريه و عزا بر ميت وارد شده است. حال چگونه شيعيان به عزاداري‎هاي خود افتخار مي‌كنند؟!

 جواب اجمالي:

روايات مذكور، از طرف عايشه همسر پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ پذيرفته نشده، و او به روايان اين روايت نسبت فراموشي و اشتباه داده است، زيرا ناقلين، درست نقل نكرده ‎اند، و ابن عباس هم مي‎گويد، اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ . علاوه بر آن، روايات مذكور با قرآن مخالفت دارد، و اگر سخن پيامبر هم باشد، مربوط به كفار مي‎شود نه مسلمانان.

گذشته از اين‎ها روش عملي خليفة دوم، مخالف با احاديث مذكور است، چرا كه خود بارها در مرگ ديگران گريه كرده است و يا هنگام گرية ديگران از آن منع و جلوگيري ننموده است.

نكته ديگر اينكه: افتخار شيعيان به عزداري تمّسك به سيره پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ است و اظهار همدردي و ابراز محبت و مودّت به اهلبيت كه مورد تأكيد پيامبر و قرآن كريم است.

جواب تفصيلي:

الگو و اسوه حسنه كه در قرآن سفارش به تبعيت از او شده است، وجود مبارك پيامبر مكرم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.

در سيرة پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در كتب معتبر شيعه و اهل سنّت، سوگواري و عزاداري ايشان در عزاي افرادي مانند: حمزه سيد الشهدا[1]، جعفر ابن ابيطالب[2]، فرزندش ابراهيم[3]، عثمان ابن مظعون[4] و ... نقل شده است، كه در اين نوشتار به دنبال تفصيل و بيان آن نيستم.

نكتة مهم در اين باره اينست كه؛ در آيات و روايات. هيچگونه نهي و مذمتي دربارة عزاداري و گريه وجود ندارد و اصل عزاداري و سوگواري، به نحوي كه خلاف شرع در قرآن صورت نگيرد، همواره مورد تأييد و تأكيد پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشد.

و امّا پاسخ روايات مذكور در شبهه، از روايات ديگري كه ابن عباس و عايشه نقل كرده‎اند و همچنين روش عملي خليفة دوم روشن مي‎شود.

الف) توضيح ابن عباس عايشه، در ممورد روايات مخالف:

براي روشن شدن اين روايات، شايسته است به چند نكته اشاره كنيم:

1. نووي، شارح صحيح مسلم، دربارة اين روايات چنين مي‎نويسد: «روايات فوق از نظر عايشه ام‎المؤمنين پذيرفته نشده و او به راويان اين روايات نسبت فراموشي و اشتباه مي‎دهد، زيرا خليفه دوم و پسرش عبدالله روايت را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته‎اند چنان‎كه ابن‌عباس نيز مي‎گويد:‌ اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ، چنان‎كه ابي‌مليكه مي‎گويد: «در مكه يكي از دختران عثمان فوت كرد، براي تشييع جنازة وي، همراه عبدالله عمر و عبدالله عباس حاضر شديم، من بين آن دو نشسته بودم، عبدالله عمر به فرزند عثمان رو كرد و گفت: چرا مردم را از گريه نهي نمي‎كني؟ از رسول خدا شنيدم، فرمود: ميت با گريه اهلش معذّب مي‎شود. ابن عباس در جواب عبدالله عمر گفت: عمر گوينده اين سخن است، آنگاه ابن عباس ادامه داد و گفت: در هنگامي كه عمر از جراحت وارده در بستر بيماري بود؛ صهيب ـ صحابي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ گريه كنان و اشك ريزان بر وي وارد شد و با خود مي‎گفت: وا اخاه و اصاحباه! فقال عمر يا صهيب أتبكي علي و قد قال رسول الله  ـ صلي الله عليه و آله ـ : «ان الميت ليعذب ببعض بكاء اهله عليه». ابن عباس مي‎گويد: «پس از فوت عمر، اين حديث را براي عايشه نقل كردم، گفت: رحم الله عمر و الله ما وحدث رسول الله، ان الله ليعذب... و لكن رسول‎الله  قال: ان الله ليزيد الكافر عذاباً ببكاء اهله عليه و قالت حسبكم القرآن و لا تزرو وازرة وزر أخري. قال ابن عباس عند ذلك: والله هو أضحك و أبكي. قال ابن ابي مليكه: والله ما قال ابن عمر شيئاً؛[5] خداوند عمر را رحمت كند! سوگند به خدا كه هرگز پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  چنين نفرمود، بلكه پيامبر فرمود: خداوند عذاب كافر را با گريه بستگانش زيادتر مي‎كند، آنگاه گفت بيان قرآن، شما را در اين‎باره كفايت مي‎كند كه فرمود: هيچكس گناه ديگري را به دوش نمي‎كشد. پس از آن ابن عباس اين جمله را گفت كه خداوند مي‎خنداند و مي‎گرياند. ابن ابي مليكه مي‎گويد وقتي سخن ابن عباس به پايان رسيد عبدالله عمر ساكت شد و چيزي نگفت.

اين حديث به وضوح روشن مي‎سازد كه ابن عباس، حديث عمر و نهي او را چنين توجيه مي‎كند كه عمر حديثي از پيامبر را كه راجع به گريه كفار بر مردگان‌شان بوده است را ملاك قرار داده و اين استدلال را احاديث وارده در صحيح بخاري تأييد مي‎كند،  چرا كه پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  نسبت به گريه يهوديان بر اموات‌شان هشدار داده كه آن گريه از عذاب جنهم آنها نخواهد كاست، اما عمر خيال كرد مسلمان‌ها نبايد بر درگذشتگان‌شان گريه كنند.

2 در روايت ديگر آمده است: «ذكر عند عايشه ابن عمر رفع الي النبي  ـ صلي الله عليه و آله ـ  ان الميت يعذب في قبره ببكاء اهله. فقالت: ذهل ابن عمر له انما قال رسول الله  ـ صلي الله عليه و آله ـ  انه لعذب بخطيئته و ذنبه و ان اهله ليبكون عليه الآن»؛[6] در حضور عايشه يادآوري شد كه عبدالله عمر حديثي را زا پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  نقل مي‎كند كه: ميت با گريه خويشانش در قبر عذاب مي‎شود عايشه گفت: فرزند عمر فراموش كرده است بلكه پيامبر فرمود: ميت در قبر به خاطر گناهانش عذاب مي‎شود، در حالي كه اهل و نزديكانش هم در آن هنگام گريه مي‎كنند.

3. در روايت ديگر نقل شده است كه عايشه گفت: «انكم لتحدثون عن غير كاذبين ولا مكذوبين و لكن السمع يخطي».[7]

مقصود آن است كه عمر و عبدالله از روي عمد و آگاهي نسبت دروغ به پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  ندادند؛ حديث را از پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  اشتباه شنيده‎اند. در روايت عمره دختر عبدالرحمان آمده است: « انه لم يكذب و لكنه أخطا أو نسي».[8]

در روايت ابي داوود و نسايي چنين ذكر شده: «قالت انما مرّ رسول الله علي قبر فقال: ان صاحب هذا ليعذب و اهله يبكون عليه ثم قرأت: «و لا تزر وازرة وزر أخري»؛[9] رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  از كنار قبري كه نزديكان صاحب آن بر آن مي‎گرستند عبور نمودند، پس اين آيه را تلاوت نمودند «كسي سنگيني عمل ديگري را به دوش نمي‎كشد». با توجه به روايات فوق مشخص مي‎شود كه ابن عباس و عايشه سعي دارند با نقل رواياتي از پيامبر، موضع آن حضرت را در قبال گريه و عزاداري مشخص نمايند و گفته‎اند چنين روايتي با قرآن مخالفت دارد و آنچه در آن رابطه پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  فرموده‎اند مربوط به كفار بوده است چنان‎كه آن حضرت در روايات بخش پيشين بارها به روشني به عمر فرموده‎اند: رها كن تا گريه كنند.

ب) روش خليفة دوم:

از برخي روايات ديگر نيز چنين به دست مي‎آيد كه روش عملي خليفه دوم، مخالف با اين احاديث بوده است و حتي خود وي بارها گريه كرده و يا هنگام گريه ديگران از آن جلوگيري ننموده است؛ شايد در اواخر حيات، تعديلي در نظر ايشان پديد آمده كه در اينجا به چند نمونه از آن اشاره مي‎كنيم:

1. سفيان بن سلمه مي‎گويد: پس از فوت خالد بن وليد؛ «اجتممع نسوة بني‌المغيرة في دار خالد يبكين عليه فقيل لعمر: انهن اجتمعن في دار خالد و هن خلقاء أن يسمعنك بعض ما تكره فأرسل اليهن فانههن فقالعمر و ما عليهن أن يرقن من دموعهن علي  ابي سليمان مالم يكن نقعاً او لقلقة»[10] زنان بني‌ مغيره در خانه خالد جمع شده و گريه مي‌كردند، خبر به خليفه دوم رسيد كه در خانه خالد اجتماع است كه در آن نوحه سرايي مي‌كنند و از برخي از ايشان سخنان ناپسند شنيده مي‌شود، كسي را نزد آنان بفرست و آنها را نهي كن. در پاسخ گفت: هيچ اشكالي ندارد كه بر ابوسليمان اشك بريزند؛ ولي با اين شرط كه موها را پريشان نكنند و سخنان باطل نيز بر زبان جاري نسازند. نقع به معناي خاك به سر گذاشتن و لقلقه به معناي صداي بلند آمده است؛ زركشي مي‌گويد اين كلمه به معناي ريختن خاك به سر است.[11]

2. در روايت ديگري آمده است: «لم تبق مرأة من بني المغيرة الا وضعت لمتها علي قبر خالد؛ يعني حلقت رأسها»[12] عبدالله بن عكرمه مي‌گويد: «عجبا لقول الناس ان عمر بن الخطاب نهي عن النوح! لقد بكي علي خالد بن الوليد بمكه و المدينة نساء بني المغيره سبعاً يشققن الجيوب و يضربن الوجوه و اطعموا الطعام تلك الايام حتي مضت ما ينهاهن عمر»[13]؛ تعجب است از سخن مردم كه مي‌گويند عمربن خطاب از نوحه‌سرايي جلوگيري كرده است؛ در صورتي كه پس از مرگ خالد، زنان بني مغيره هفت شبانه روز در مكه و مدينه گريه كردند تا اينكه اين مدت به پايان رسيد ولي عمر از آن جلوگيري نكرد.

3. ابوعثمان مي‌گويد: «رأيت عمر لما جائه نعي النعمان وضع يده علي رأسه و جعل يبكي»؛[14] پس از فوت نعمان عمر را ديدم كه دستش را بر سرگذاشته بود و گريه مي‌كرد.

4. همچنين در سيره عبدالله عمر نيز آمده است كه وي، پس از كشته شدن حجربن عدي، يار با وفاي علي بن ابيطالب به شدت گريه كرد. در هنگام شنيدن خبر شهادت حجر، عبدالله در بازار بوده؛ «فاطلق حبوته و قام و قد غلبه النحيت»؛[15] آنچه در اختيار داشت رها كرد و ايستاد، آنگاه در حالي كه گريه مي‌كرد فرياد زد.

5. در سيره حلبي نقل شده: «رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  در آغاز از نوحه‌خواني خانمهاي انصار جلوگيري كرد، پس از آن گروهي از انصار خدمت آن حضرت رفتند و اظهار داشتند كه بر اثر گريه و نوحه بر اموات، نوعي راحتي مي‌يابيم؛ شما اجازه بفرماييد گريه كنيم. آن حضرت فرمود: «با اين شرط اجازه مي‌دهم كه موهاي خود را پريشان و گريبانها را پاره نكنيد و از زخمي كردن صورت پرهيز نماييد.»[16]

با توجه به روايات نقل شده روشن مي‌شود كه از ديدگاه اهل سنت برپايي مجالس سوگواري  و عزا در صورتي كه همراه با اعمال خلاف شرع همچون پريشان كردن موي، پاره كردن گريبان، زخمي كردن صورت و... نباشد مانعي ندارد و نمي‌توان در منابع آنها استدلالي مبني بر حرمت اصل برپايي مجالس عزا جستجو كرد.

با اين وجود به فرض در اختيار داشتن دليل محكم و قوي نمي‌توان جز كراهت، چيز ديگري از آن برداشت نمود؛ بدين جهت در شرح نو‌وي از برخي علماي مالكيه نقل مي‌شود كه گريه حرام نيست، آنچه حرام است اعمال و رفتارهاي دوران جاهليت است و بايستي از آن اعمال جلوگيري كرد.[17]

افزون بر اين، روش عملي صحابه ديگر اثبات مي‌كند كه روايات مخالف گريه و مرثيه‌سرايي تمام نيست، چنانكه در مرگ عثمان مرثيه‌سرايي كردند، ام حبيبه همسر رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ  مي‌گويد: «پس از كشته شدن عثمان، شخصي را همراه پيراهن عثمان و لباسهايي كه هنگام كشته شدن به تن داشت و خون‌آلود بود نزد عبدالله بن ابي ربيعه برادر عياش بن ابي ربيعه فرستادم تا از كشته شدن عثمان آگاه شود؛ فلما ورد عليه الرسول خرج الي الناس و صعد المنبر و أخبر‌هم بقتله و نشر قميصه علي المنبر و بكي و بكي الناس معه و انشأ يقول:

 

 

أتاني أمر فيه للناس غمة
و   فيه    بكاء    للعيون     طويل

و فيه...

پس از رسيدن خبر به او، به سوي مردم آمد و بالاي منبر رفت  مردم را از كشته شدن عثمان با اطلاع كرد، مردم نيز گريستند، آنگاه مرثيه‌اي خواند با اين مضمون كه: به من خبري رسيد كه اندوه و غم بزرگي براي مردم در پي دارد و پس از آن خبر گريه‌اي طولاني براي چشمها ـ به ارمغان ـ خواهد داشت.»

شعبي مي‌گويد من مرثيه‌اي بهتر از اشعار كعب در رثاي عثمان نشنيدم.[18]

همچنين در فوت بسياري از صحابه، مرثيه خوانده شده است كه نمونه‌هاي فراواني از آن در كتاب الاصابةْ في تمييز الصحابه آمده است؛ از جمله در سوگ:

1. عثمان بن مظعون؛ 2. قيس بن سفيان؛ 3. قيس بن عاصم؛ 4. شماس بن عثمان.

ابن حجر مي‌نويسد حسان شاعر معروف صدر اسلام براي خواهر او مرثيه خواند:

 

 

أبقي حياءك في ستر و كرم
فانّما    كان    شماس    من الناس...
[19]

در پايان، تذكر اين نكته لازم است كه شيعيان همواره مفتخر هستند كه پيروان حقيقي قرآن كريم، سنّت نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشند و اين پيروي را در اقوال و افعال خود نشان داده‌اند، كه عزاداري و اضهاري حزن و همدردي با معصومين ـ عليهم السّلام ـ مورد تأييد و سفارش آنها بوده و است كه آثار و بركات آنرا مجال بيان آن نيست.

«والسّلام»


[1] . سيرة الحلبيه، حلبي، ج 1، ص 260، وسايل الشيعه، حّر عاملي، ج 2، ص 924. مغازي، و اقداي، ج 1، ص 315.

[2] . طبقات، ابن سعد، ج 8، ص 282، سيره ابن هشام، ج 4، ص 22.

[3] . صحيح بخاري، ج 1. كتاب الجنائز، باب 525، ص 158. فتح الباري، ج 3، ص 135.

[4] . جامع الاصول، محمد بن اثير جزوي. ج 11، ص 95. شماره 8566.

[5] . مسند، احمد حنبل، ج 1، ص 41؛ صحيح بخاري، كتاب الجنائز، باب قول النبي يعذب الميت ببعض بكاء اهله؛ صحيح مسلم، باب اميت يعذب ببكاء اهله عليه و جامع الاصول، ج 11، ص 99، رق، م 8570.

[6] . اللؤلؤالمرجان فيما اتفق عليه الشيخان، محمد فؤاد عبدالباقي، ج 1، ص 186.

[7] . مسند، احمد، ج 1، ص 42 و جامع الاصول، ج 11، ص 93، شماره 8563.

[8] . صحيح بخاري، ابواب الجنائز؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 344 و ارشاد الساري، ج 2، ص 404.

[9] . سنن، نسايي، ج 4، ص 17، باب النياحه علي اميت و جامع الاصول، ج 11، ص 94، شماره 8564.

[10] . كنزالعمال، ج 15، ص 730، شماره 42907، باب النياحه و فتح الباري، ج3، ص125، باب ما يكره من النياحه.

[11] . ارشاد الساري، ج2، ص404.

[12] . اسد الغابة في معرفة الصحابة، ترجمه خالد بن وليد، ج1، ص588.

[13] . كنز العمال، ج15، ص731، شماره 42908، باب النياحه.

[14] . همان، ج15، ص727 و الاستيعاب، ترجمه نعمان.

[15] . الاستيعاب،‌ ترجمه حجربن عدي.

[16] . سيره حلبي، علي بن برهان‌الدين حلبي شافعي، ص255، واقعه احد.

[17] . شرح نووي، ج4، كتاب الجنائز.

[18] . مستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج3، ص105،‌كتاب،‌ معرفة الصحابة.

[19] . براي اطلاع بيشتر ر.ك: ترجمة اين اشعار در الاصابه.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 5:43 AM | لینک ثابت |