خلقت شـتـر
«آيا نمی توانند ببينند شتر روی چه حسابی آفريده شده است»؟!
نـکـتـه آيـه: شتر روی حسابی آفريده شده!
شتر روی چه حسابی آفـريده شده است؟
1ـــ داخـل دهـان آن از پوست سفـت و سخـت پـوشـيـده شـده کـه باعـث می شود بتواند گياهان دشت و صحرا که خشک و خاردار هستند را بخورد و زخمی نشود.
2ـــ مژه های آن خيلی پرپشت و کيپ همديگر هستند که باعث می شود شن و ماسه و سـنگـريـزه هـای اطـراف به درون چشم وی نـفـوذ نکنند.
3ـــ گـوشـهـای آن کـوچکـ و پـوشـيـده از مـوهـای پـرپـشـت و بهم چسبيده است، که باعث می شود شن و ماسه داخل گوش آن نروند.
4ـــ پـوسـته مـخاطی سوراخ بينی آن سطح خيلی پهنی دارند که راه نفوذ برای شن و ماسه به داخل بينی باقی نمی گذارند، ولی نم و رطوبت لازمه هـوای تـنـفـس را از هـوا می مکند و جذب می کنند.
5ـــ کوهان آن محل ذخيره انرژی است. ضمن اينکه چربی آن قشری برای مقابله با گرما نيز هست.
6ـــ سطح کمر آن باريک است. که باعث می شود تابش گرم و سوزان نيم روزی خورشيد، فقط به قسمت کمی از بدن وی بطور مـؤثر بـتابـد. و در شرايط تابش قبل از نيم روز يا بعد از آن که خورشيد مايل می تابد، اگـر مـجـبـور باشد در آفـتـاب باشـد، رو به خـورشيد و يا پـشـت به خـورشيد زمين گير می شود. که اين نيز بنوبه خود باعث می شود تابش مؤثر خـورشيد فقط به سطح کم بالائی وی بتابد. پوسـت پـشمی وی نيز بخـش عـمده تابش گرمای سوزان را خـنـثی می کند. به اين ترتيب شتر می تواند گرمائی که خيلی از حيوانات ديگر را می کشد تحمل کند.
7ـــ کليه های وی قسمت زيادی از آبهای مصرف شده را دوباره پس می گيرند، (به اين خاطر ادرار آن غليظ است).
8ــــ پوست پـشـمی آن باريک و نرم است. هم گرما را خنثی می کند و هم بدن را خنک می کند.
9ــــ روده آن سلولهای جذب آب دارد. اين سـلـولـهـا قـسـمـت زيـادی از آب مـصـرف شـده مـوجود در غذای روده را جذب می کنند و برای بدن نگه می دارند. (به اين خاطر سرگين آن خيلی خشک است).
10ـــ وقـتی ادرار می کند، دم خود را می جنباند تا ادرار به پـاهـا پاشيده شود. به اين شکل با خيس و مرطوب کردن خود به خنک شدن خود کمک می کند.
11ــــ شکم وی خيلی بزرگ است. می تواند تا 200 ليتر آب بنوشد. علاوه بر آن مجراها و منابع ذخيره آب نيز دارد. که هنگام آب خوردن آنها را نيز پر می کند.
12ـــ مجرای خون وی در اعماق بدن قـرار نگرفـته بـلکه زير پوست گردن و پاها و پهـلـوهـا قرار گرفته است. اين باعث می شود که گرمای بدن را بيشتر به سطح بدن منتقل کند. و سـرخ رگـهـا حتی در شـرايـطـی که تقـريـباً بی آب باشند و در وضعيت تقريبی معادل يک دويست هزارم حجم واقعی خود، باز هم می توانند اکسيژن را به نقـاط مختـلف بدن منتقل کنند.
13ـــ تکـيه گاهـهای وی در حالت نشستن (يعنی زانوها، آرنجها، و سينه) از قـشـر کلفـتِ پوستِ مرده تشکـيل شده است. اين قـشـر گرما را خنثی می کند و باعث می شود بدن آن زخم نشود.
14ـــ کف پهن پای آن با يک قشر شاخه ای مجهز شده که باعث می شـود پای آن در شن و مـاسـه فـرو نرود. و پا را در مـقـابل ماسـه هـای تيز و گرم نيز محافـظـت می کند.
15ـــ درجه حرارت بدن وی می تواند خـيـلـی تغـيـيـر کـند ضمن اينکه از پستانداران است. حرارت بدن وی بين 34 تا 42 درجه در تغيير است. وقتی دما بالا برود دمای بدن وی نيز بالا می رود، اين امر باعـث می شـود کـه تـا دمـای مـشـخصی نيازی به عرق کردن برای خنک کردن خود نداشته باشد. و در مصرف آب خود صرفه جوئی کند.
شتر در واقع به حساب دشت و صحرا پرداخته شده است. يعنی برای گرما، کـمـبـود آب، شـن و مـاسـه.
کـسـانی می گـويـند دليلی برای وجود خدا نمی بينند. قرآن آنها را به مطالعه پديده های طبيعی مراجعه می دهـد. انـتـخـاب شتر از ميان ساير حيوانات برای مطالعه، به اين معنی است که وی چيزهای خاصی دارد. بر اساس شـناختی کـه ما امروزه از بافت بـيـولـوژيکی شـتـر داريـم نـيز در واقع همينطور هم هست، و می بينيم که در ساختار آفرينش شتر مغز و انـديـشـه و حساب و کتاب خوابيده است. در حالـيکـه در گذشته مردم فکر می کردند که تحمل شتر زياد است نه اينکه چيز خاصی در آن می ديدند.
صف8: « يُرِيدُونَ لـِيـُطـْفـِئـُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفـْوَاهـِهـِمْ وَاللَّهُ مُـتِـمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الـْكـَافـِرُونَ».
«می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستيز آنرا خوش نداشته باشند».
پيش از اينکه اسلام پيروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آيه پيش بينی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اينقدر می فهميد که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند يا کشته بشود، يا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بايست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد يا نه. روشن است که گفته های اينچنينی فقط می تواند گفته خدا باشد.
پيش بينی برگشتن محمد به مکه
قصص 85: « إِنَّ الّـَذِي فـَرَضَ عَـلـَيـْكَ الـْقـُرْءَانَ لـَرَادُّكَ إِلَى مَـعَـادٍ».
« آن که قرآن به تو داد ترا به مکه باز خواهد گردانيد».
(مُعاد در اصل مَـعْـوَد بر وزن مَـفـْعـَل اسم زمان و مکان است بمعنی: زمان و مکان برگشت. و در معنی دوم خود از جمله به "روز رستاخيز اطلاق شده (به اعتبار اينکه زمان و مکان برگشتن به زندگی است)"، و به زادگاه اطلاق می شود (به اعتبار اينکه انسان هر جا برود نهايتاً به آن برمی گردد). و در آيه به مکه اطلاق شده که زادگاه محمد بوده است).
محمد به دلايلی که می دانيم مجبور شده بود که مکه را ترک کند. آيه به وی وعده می دهد که وی به مکه باز خواهد گرديد. همه قرآن و اسلام در گرو اين آيه گذاشته شده بوده است. اگر محمد پيش از برگشتن به مکه فوت می کرد و يا هيچگاه پيروز نمی شد و نمی توانست وارد مکه بشود، در آنصورت همه دين وی می سوخت. چون برای پيروان وی روشن می شد که اگر اين قرآن حرف خدا می بود، خدا منطقاً می بايست می دانست که محمد به مکه برمی گردد يا نه.
و روشن است که کسيکه يک دينی درست می کند، اينقدر می فهمد که شايد فردا پس فردا فوت کند و هيچگاه به مکه برنگردد، و دروغ بودنِ وحی بودنِ قرآن برای مردم روشن می شود.
روشن است که اين آيه حرف کسی غير از خدا نمی تواند باشد.
پيش بينی نوع برخورد مخالفين قرآن با قرآن
آل عمران 7: «هُـوَ الـَّذی اَنـْزَلَ عَـلَـيْکَ الْکِتابَ مِنـْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُـنَّ اُمُّ الْکِتابِ وَ اُخَـرُ مُتـَشابِهاتٌ. فـَمـّا الـَّذيـنَ فـی قـُلـُوبـِهِـمْ زَيْـغٌ فـَيَـتـَّبـِعُـونَ مـا تـشـابَـهَ مِـنـْهُ اِبـْتِـغـاءَ الْـفِـتـْـنـَةِ و ابْـتِـغـاءَ تـَأويـلِـهِ. وَ مـا يَـعْـلـَمُ تـأويـلِـهِ اِلاّ اللهُ و الرّاسِخوُنَ فی الْعِـلْـمِ يَـقـُولُـونَ آمَنـّا بـِهِ کُـلٌّ مِنْ عِـنْـدِ ربِّـنـا».
«اين خداست که قرآن را بر تو نازل نمود. برخی از آيات آن محکم هستند که آنها اصل اين کتاب می باشند و بقيه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند هميشه به متشابهات آن استناد می کنند، که برخی از موضع مسئله سازی اين کار را می کنند و برخی نيز از موضع ارتباط دادن آيات به مسائل مربوط به آنها! در حاليکه ارتباط آيات با مسائل فقط خدا می داند و انديشمندانی می دانند که می گويند: ما به تماميت آن ايمان داريم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست».
(در رابطه با موضوع محکم و متشابه در مقدمه صحبت شده است).
آيه پيش بينی می کند که کسانيکه مسائلی در دل دارند (يعنی مثلاً قرآن با منافع آنها نمی خواند يا آنرا سدی در راه خود می بينند)، برای مسئله سازی هميشه به آيات متشابه آن (يعنی به آياتی که موضوعيت و مناسبت خاص خود را دارد) استناد می کنند.
اين پيش بينی قرآن تا امروز که درست درآمده است. کسانيکه با قرآن مشکل دارند هميشه از ميان بيش از شش هزار و ششصد و شصت آيه فقط به تعداد انگشت شماری از آنها استناد می کنند، که آيات متشابه هستند، يعنی زمان و مکان و موضوعيت و مناسبت خاص خود را داشته و دارند. برای مثال مسئله زنان را در نظر می گيريم. امروزه اين مسئله از مسائل روز است. کسانی که مذهب را خوش نمی دارند فقط به چند آيه انگشت شمار قرآن در رابطه با زنان استناد می کنند که اصلاً هيچ ارتباطی به مسائل حقوقی و قضائی و انسانیِ زنان ندارد. مثلاً به آيه 59 سوره احزاب استناد می کنند که خطاب به زنان و دختران محمد و زنان ايمان داران می گويد: روی خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و از زخم زبان رنجيده نشوند. اين آيه مربوط به دوران تحت فشار بودن محمد و هواداران وی بوده است (که در مقدمه صحبت آنرا کرديم)، و اساساً هيچ ارتباطی به مسئله زنان و حقوق آنها ندارد.
آيات محکم زيـادی در قـرآن هـست که به مـسـائل حـقـوقی، قـضـائی، انسانی زنان در رابطه های مختلف مربوط می شود، ولی مخالفين هيچگاه با آنها کاری ندارند و به آنها استناد نمی کنند. مثلاً آیه 35 سوره نساء یکی از آیاتی است که به مسائل حـقـوقی زنان در اختلافات خانوادگی مربوط می شود:
« وَإِنْ خِفْـتُمْ شِـقَاقَ بَيْنِهـِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْـلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْـلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا ...».
« و اگر ترسيديد که کار آنها (يعنی کار زن و شوهر) به جدائی بکشد، يک نفر از خانواده مرد و يک نفر از خانواده زن را به عنوان داور انتخاب کنيد تا مسائل آنها را بررسی کنند. اگر هر دوی آنها (يعنی زن و شوهر) خواهان آشتی باشند خدا آنها را توفـيق می دهد».
پيش بينی بد دهنی ها عليه مسلمانان
آل عمران 186:
«... وَ لـَتـَسْـمَـعُـنَّ مِـنَ الـَّـذِيـنَ أُوتـُوا الْـكـِتـَابَ مِـنْ قـَبـْلـِكـُـمْ وَمِـنَ الـَّذِيـنَ أَشْــرَكـُـوا أَذًى كـَـثِـيـرًا. وَ إِنْ تـَصْـبـِرُوا وَ تـَـتـَّـقـُوا فَـإِنَّ ذَلِـكَ مِـنْ عَـزْمِ الاُمـُورِ ».
« و از کسانيکه پيش از شما به آنها کتاب داده شد و از مشرکين بد دهنی های زيادی را خواهيد شنيد. اگر افراد استواری باشيد و رهنمودهای دين را بکار گيريد اين يکی از آن مسائل سختی خواهد بود که خواهيد ديد».
آيه پيش بينی می کند که مسلمانان از يهوديان، مسيحيان و ماترياليستها بد دهنی های زيادی را خواهند شنيد. امروز با وجود اينکه 1400 سال از اين آيه گذشته، و در اين دوران انسان خيلی پيشرفتهای چشمگير در زمينه های مختلف داشته، و خيلی چيزها عوض شده، و همه شعار آزادی انديشه و احترام به انديشه و تغيير و تحول و غيره می دهند، ولی بد دهنی های اين تيپ افراد چنانکه آيه پيش بينی کرده همچنان به قوت خود باقی است و اين پيش بينی قرآن درست درآمده است. در کشورهائی که هر کسی می تواند هر چه خواست بگويد و هر چه خواست بنويسد، بد دهنی های اين تيپ افراد خيلی زياد است. مثلاً در کشور سوئد که راديوهای محلی زياد است و ماترياليست ها برنامه دارند، وقتی از اسلام حرفی می زنند، تهمت و ناسزا و واژه های خاص فرهنگ خودشان، خيلی زياد می گويند.
التماس دعا
پیش بینی عدم توان انسان در ساخت پشه و پس گرفتن سالم غذائی که آنرا خورده
« ای مردم! مثالی زده می شود به آن گوش کنید: کسانیکه شما آنها را بجای خدا می خوانید "پشه ای را هم نمی توانند بیافرینند اگر چه برای ساخت آن همدست شوند". و اگر پشه چیزی از آنها برباید نیز نمی توانند آنرا از آن سالم پس بگیرند. هم آنکه می خواهد چنین کاری بکند و هم آنچه میخواهد بدست بیاید هیچکدام نتیجه ای نخواهد داد».
یکی از نکات آیه اینست که کسی نمی تواند پشه ای درست کند و این پیش بینی تا امروز که درست درآمده و کسی نتوانسته پشه ای درست کند.
نکته دیگر در آیه اینست که چیزیکه پشه برباید نمی توان سالم از آن پس گرفت. پشه پیش از اینکه غذا را وارد بدن خود کند با ماده تجزیه کننده و هضم کننده آنرا تجزیه و هضم میکند و بعد آنرا با مکیدن وارد بدن خود می کند. تا حالا کسی نتوانسته غذائی که پشه آنرا تجزیه کرده و مکیده را از آن پس بگیرد و به همان ترکیبات قبلی خود برگرداند.
بدن فرعون
يونس 90 ـــ 92: « وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ: آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ ــــ آلآنَ! وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ــــ فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَ إِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ».
« و بني اسرائيل را از دريا عبور داديم. فرعون و سپاهيان وي بيدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتي که داشت غرق ميشد گفت: ايمان آوردم به اينکه خدائي غير از خدائيکه بني اسرائيل (فرزندان يعقوب) به او ايمان اوردند وجود ندارد و هميشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حاليکه تا پيش از اين از سپردن بني اسرائيل سرباز زدي و هميشه نيز مفسد بودي ـــ امروز فقط بدن تو را نجات ميدهيم تا براي افراد پس از خودت درسي باشد. هر چند خيلي از مردم از آيات ما غافلند».
واژه فرعون در لغت بمعني: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروايان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمني و تلويحي بوده به ساختمانهاي بلند بالا و باشکوه آنها. تصويري که ميبينيم تصويرهمان فرعوني است که در زمان موسي بوده و از سپردن بني اسرائيل به موسي سرپيچي کرده و موسي و همراهانش را تعقيب کرده و در دريا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقيمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و موميائی ميکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانيان است. چيزی که 1400 سال پيش قرآن آن را پيش بينی کرده است.
پيش بينی روشن شدن يگانگی در هستی
آل عمران 18:
« شَهـِدَ اللَّهُ أَنَّـهُ لا إِلَـهَ إِلاّ هُـوَ وَالْمَلائِـكـَةُ وَأُولـُو الْعـِلـْمِ. قَائـِمـًا بِالـْقـِسـْطِ لَا إِلَهَ إِلاّ هُـوَ الْـعَـزِيـزُ الْحَـكـِيـم».
« خدا روشن کرده که خدائی غير از او وجود ندارد. قوانين هستی و دانشمندان نيز همين را روشن خواهند کرد. او هستی را به قسط اداره می کند. خدائی غير از او وجود ندارد. او قدرتمند است ولی پديده ها را با حکمت اداره می کند».
(واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـيـام رساننده، واسط، کسی يا چيزيکه بنمايندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـيـمـی از اين قـبـيل. در قـرآن از جـمله به قـوانين طبيعت (مانند نيروی جاذبه) و نـيـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموريت می گيرند اطلاق می شـود. در آيه به معنی: قوانين حاکم بر پديده ها بکار گرفته شده است).
در گذشته و در دوران محمد برخی بر اين باور بوده اند که خدايان متعددی وجود دارد و هر خدائی چيزی را آفريده و اداره می کند. آيه می گويد که: قانونمنديهای هستی و دانشمندان روشن خواهند کرد که يک خدا بيشتر وجود ندارد.
امروزه قوانين فيزيکی حاکم بر پديده های هستی و دانشمندانی که در اين زمينه کار می کنند روشن کرده اند و گواهی می دهند که هستی از يک نقطه آغاز شده و در نهايت نيز به يک نقطه برخواهد گشت، و يک واحد يک پارچه است و قوانين مشترکی بر آن حاکم است، و پديده های هستی از عناصر مشترکی ساخته شده اند. و به اين شکل يگانگی در هستی را روشن کرده اند و گواهی داده اند.
فوت نمودن و کشته شدن محمد
آل عمران 144: « وَ ما مُحَـمَّـدٌ اِلاّ رَسولٌ قـَدْ خَـلَـتْ مِــنْ قــَبـْـلِـهِ الرُّسُلُ. اَفـَاِنْ ماتَ اَوْ قـُتـِلَ انـْقـَلَـبْـتـُمْ عَـلَی اَعـْـقـابـِکُـمْ»؟
«محمد چيزی بيش از يک فرستاده همچون فـرستاده های پيش از خود نيست. بنابر اين در صورت مردن يا کشته شدن او، آیا بلافاصله می خواهيد به گذشته خود برگرديد»؟
حرف «اَوْ» در آيه بـرای اباحت است (اباحت يعنی: درست و روا بودن. اين حرف ماقـبـل و مابعد خود را يکـی و يکسان می شمارد. يعنی: گفـتن يا انجام دادن هر يک از طرفـيـن آن هـر دو درست يا يکسان است. مانند: جالِسِ الکاتِب اَوِ الشاعر = با نويسنده يا شاعر بنشین! يعنی همنشینی با هر یک از آنها یکسان است و فـرقی نمی کند).
آمـدن حرف «اَو» در آيه بـه ايـن معـنی است که چه گـفــته شـود: محـمـد در آيـنده " فـوت خواهد کرد" و چه گفـته شود وی "کشته خواهد شد" هر دو درست است.
محمد نيز در واقع هـم کشـته شـد و هم فـوت کرد. به اين ترتيب که در اثر جويدن و چشيدن غذای مسموم، نيمی از سلامتی خود را از دست داد و مـدت دو سـالی که پس از آن غذای مـسـموم در قـيـد حـيـات بـود از اثر آن سم رنج می برد. و وفـات وی در واقع پنجاه درصد از اثر سـم بـود و پـنـجـاه درصد طـبـيعی (يعنی مربوط به سن و سال وی بود). و به اين ترتيب مـحمـد هـم فـوت کـرد و هـم کـشـته شد. اين آيه سالـيـان سـال پـيـش از مسـموم شدن وی و در نبردهای اوليه وی نازل شده است.
پیش بینی سرنوشت ابو لهب و همسر وی
مسد 1ـ3:«تـَبـَّتْ يَـدا اَبی لـَهَـبٍ وَ تـَبَّ ـ ما اَغْـنی عَـنـْهُ مالُـهُ وَ ما کـَسـَبَ ـ سَـيَصْلی ناراً ذاتَ لـَهَـبٍ ــ وَ امْـرَاَتـُهُ حَـمّـالَـةَ الْـحَـطَـبِ ــ في جـيـدِهـا حَـبْـلٌ مِـنْ مَـسَـدٍ».
« قدرت ابو لهب و خود وی هر دو زيانمندانه و در ورشکستگی خواهند مرد ــ نه دارائيها و نه فعاليتهای وی هیچکدام بدرد او نخواهند خورد ــ به آتش شعله وری در خواهد افتاد ـــ و همسر وی نيز گردآورنده هيزم خواهد بود ـــ در گردن وی ريسمان ليفی انداخته خواهد شد».
ابو لهب عموی محمـد بـوده است. وی آدمی ثروتمند، با نـفـوذ، باهـوش، فـعـال اجـتـماعـی، و از دشـمـنـان محمد بوده است. اين آيات سرنوشت وی و همسر وی را تعـيين کرده اند. در ايـن آيات هـمـه اسـلام در گرو يک جـمـلـه يا يـک چرخش از طـرف يـک دشمن خونين قـرار داده شده است.
اگر ابو لهب يا زن وی هر کدام در يک جمله گفـته بودند:«ايمان آوردم». يا جملاتی مشابه آن، چه به دروغ، چه به شوخی و يا چه به ريا، در آنصورت همه چيز می سوخت. چرا ابـو لـهب يا زن وی به جای ايـنکـه آن هـمـه زحـمـت مـبـارزه با محمد بخود بدهـنـد در يک جمله نگفـتند: ما ايمان آورديم!
روشن است که کسی که جملات مزبور در مورد سرنوشت ابو لهـب و زن وی گفـتـه، می دانسته که هيچيک از اين افراد هرگز نخواهد گفت: «ايمان آوردم». و اين تـنـهـا خـداسـت که می تواند يک دينی را در گرو يک جمله از طرف يک چنين افـرادی بگذارد. و محمد هيچگاه نمی تواند بفهمد که آيا اين افراد عوض خواهند شد يا نه. چنانکه خيلی هـا بودند که در ابتدا با محمد می جنگيدند ولی بعدها از پيروان وی شدند.
پيش بينی آينده اسلام
صف8: « يُرِيدُونَ لـِيـُطـْفـِئـُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفـْوَاهـِهـِمْ وَاللَّهُ مُـتِـمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الـْكـَافـِرُونَ».
«می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستيز آنرا خوش نداشته باشند».
پيش از اينکه اسلام پيروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آيه پيش بينی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اينقدر می فهميد که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند يا کشته بشود، يا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بايست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد يا نه. روشن است که گفته های اينچنينی فقط می تواند گفته خدا باشد.
حوادث سخت عاشورا و كربلا 50 سال بعد از وفات رسول الله واقع شد آنهم به دست مسلمانان و پيروان رسول الله ، مردمي كه معروف به تشيع و دوستي آل علي بود به دست مسلمانان كه شهادتين مي دادند، نماز مي خواندند، روزه ميگرفتند، حج مي رفتند به آئين اسلام، ازدواج و اموات خود را به خاك مي سپاردند به دست كساني كه با علي و پيامبر زندگي مي كردند آن همه كرامتها و صحبتها و نما خواندن هاي پيامبر و علي ماتوس بودند.
به يقين نمي توان گفت منكر اسلام بودند و حتي منكر امام حسين (ع) هم نبودند و به جرأت يقين داشتند مقام امام حسين(ع) افضل از يزيد بوده پس چطور شد كه اولا حزب ابوسفيان زمام حكومت را به دست بگيرد ابوسفياني كه قائد اعظم مشركين بود و با پسرش معاويه دوش به دوش با اسلام مي جنگيدند و همان معاويه سي سال بعد از وفات پيامبر والي شام و سپس 20 سال خليفه مسلمين شد يعني 20 سال جنگيد (با اسلام) ثانيا خود شيعيان ظاهري ، قاتل امام شدند كوفيان در عين علاقه به اهل بيت و حسين (ع) با او جنگيدند.
اول به خاطر رعب و وحشت بود كه از زمان زياد (پدر ابن زياد ، يا عبيدالله بن زياد) و معاويه شروع شده بود و خود عبيدالله بن زياد هم با كشتن ميثم تمار رشيد هجوي ، مسلم بن عقيل هاني بن عروه و … آنها را مرعوبتر ساخت و نمي توانستند مطابق عقل خودشان تصميم بگيرند.
دوم اينكه بخاطر حرص و طمع بود و علاقه اي كه به زر و سيم و جاه و مقام داشتند مانند عمرسعدوقاص و دليل سوم و مهمترين دليل ضعف ايمان آنها بود كه در زمان پيامبر و علي حسن ضعف خود را در غزوه ها نشان داده بودند.
پس اگر بگوئيم چرا امام حسين قيام كرد درست مثل اين است كه بگوئيم چرا پيامبر(ص) در مكه قيام كرد؟ چرا علي (ع) اينهمه رنج حمايت پيامبر را در ليله المبيت بدر، احد، خندق و … متحمل شد چرا ابراهيم (ع) يك تنه در مقابل قدرت عظيم نمرود قيام كرد؟
احمد زمانى
«السلام عليك يا ثارالله و ابنثاره و الوتر الموتور» (1) .
عاشوراى سال 61 ه.ق فرا رسيد; حاكميتبنىاميه، كه ستمگرى و جنايت را به اوج رسانده بودند و هر روز بر منكرات مىافزودند، متزلزل شده بود. مردان الهى همكارى و همسويى با چنين حكومتى را ذلت محض مىدانستند و اعلام بىلياقتى حاكمان را امرى واجب. (2)
از اينرو امام العارفين سيد الشهداء(ع) كه همراه پاكباختگان دين خدا به صحراى كربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگين انگشترى در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. در آن موقعيت دشوار كه زنان و اطفال خردسالش در معرض اسارت وحشىترين سفاكان روزگار قرار داشتند، در خيمههايشان حتى قطرهاى آب يافت نمىشد و فرياد «العطش» كودكان از هر سو به گوش مىرسيد، حسين بنعلى - عليهما السلام - با دلى آرام، قلبى مطمئن و روحى بلند در برابر همه سردمداران كفر و مزدورانشان ايستاد و پيام عاشورا را چنين ابلاغ كرد:
الف) آزادى
در بامداد عاشورا، كه دشمنان بر گرد امام(ع) حلقه زده بودند عدهاى چون قيس بناشعث و شبثبنربعى و حجار بنابجر و يزيد بنحارث به آن حضرت پيشنهاد بيعتبا يزيد كردند و گفتند تو تسليم شو، هر چه مىخواهى بكن و به هر سوى مىخواهى برو. امام(ع) در برابر پيشنهاد آنان فرمود:
لا والله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد. (3)
نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردى خوار پيش شما دراز نمىكنم و چون بردگان ذلت و خوارى را نمىپذيرم.
آن حضرت نزديك ظهر نيز پيام آزادى را تكرار كرد و فرياد برآورد: هيهات منا الذلة، هرگز تن به ذلت نمىدهيم و زبونى و خوارى از جمع ما دور است.
علاوه بر اين در آخرين لحظات كه پيكر پارهپارهاش بر روى زمين افتاده بود، خون خدا از رگهاى بريدهاش بيرون مىزد و آن نامردان از خدا بىخبر سمتخيمهگاهش يورش مىبردند، در زير لب آنان را به آزادگى فرا خواند و چنين زمزمه كرد:
يا شيعة آل ابىسفيان ان لم يكن لكم دين و كنتم تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم; (4) اى پيروان خاندان ابوسفيان، چنانچه دين خدا را كنار گذاشتهايد و از روز رستاخيز نمىهراسيد پس در دنياى خويش آزاده باشيد.
ب) عرفان و آشنايى با حق
هر چه ظهر عاشورا نزديكتر مىشد، تهديد سپاهيان عمر سعد فزونى مىيافت; وحشت و اضطراب زنان و اطفال خردسال بيشتر مىشد و حسين فاطمه(ع) تنهايى را احساس مىكرد. در چنين موقعيتى، از همه مخلوق بريد و با خالق يكتايش به مناجات پرداخت. او دستش را سمت آسمان بلند كرد و چنين گفت: اللهم انت ثقتى فى كل كرب و انت رجائى فى كل شدة و انت لى فى كل امر نزل بى ثقة و عدة، كم من هم يضعف فيه الفؤاد و تقل فيه الحيلة و يخذل فيه الصديق و يشمت فيه [به] العدو انزلته بك و شكوته اليك رغبة منى اليك عمن سواك ففرجته عنى و كشفته [و كفيتنيه] فانت ولى كل نعمة و صاحب كل حسنة و منتهى كل رغبة. (5)
بارالها، تو در هر اندوه و مشكلى مورد اعتماد منى; در هر سختى مايه اميد و در هر امرى كه بر من وارد آيد مورد اعتماد و پشتيبان من هستى. غمهايى سبب سستى قلب مىشود و راه چارهانديشى را بر انسان مىبندد، در آن هنگام دوستان انسان را رها مىكنند و دشمنان به نكوهش مىپردازند; چه بسيار چنين غمهايى كه به درگاه تو روى آوردم، به تو شكايت كرده، از ديگران روى گرداندم و تو آن غمها را بر طرف ساختى. پس تو عطا كننده هر نعمت، صاحب هر خير و نيكى و پايان هر آرزو و اميدى.
ج) اقامه نماز
ابو ثمامه صيداوى همراه امام مشغول كارزار با دشمنان اسلام بود كه هنگام اذان ظهر فرا رسيد. ياور مخلص عاشورا پيشنهاد اقامه نماز جماعت كرد. حضرت فرمود: وقت نماز رسيده است، خداوند تو را از نمازگزارن قرار دهد. امام(ع) دستور داد تا زهير بنقين و سعيد بنعبدالله در جلو بايستند و تهاجم دشمن را پاسخ گويند. آنگاه نماز را آغاز كرد و نزديك به نيمى از مجاهدان از فيض جماعت آن حضرت كامياب شدند. (6)
اقامه نماز در صحنه كربلا، به عنوان بالاترين پيام عاشورا، در زيارات منقول از ائمه اهل بيت(ع) مورد تاكيد قرار گرفته است. زائران امام حسين(ع) به پيروى از معصومان(ع) در زيارت آن حضرت به اين حقيقت والا اشاره مىكنند و مىگويند:
... اشهد انك قد اقمت الصلاة... (7)
د) ايستادگى در برابر باطل
در روز عاشورا، حلقه محاصره ابوعبدالله(ع) لحظه به لحظه تنگتر مىشد و سختيهايش فزونى مىيافت. در آن هنگام، كه تشنگى بر زنان و اطفال روى آورده، ياران يكى پس از ديگرى شربتشهادت مىنوشيدند و خويشاوندان نزديك و فرزندان حضرت در خون خويش دست و پا مىزدند. امام(ع) آن سنگدلان از خدا بىخبر را مخاطب ساخت و فرمود:
تبا لكم ايتها الجماعة و ترحا افحين استصرختمونا و لهين متحيرين... .
هلاكت و اندوه بر شما اى گروهى كه با اشتياق بسيار ما را به يارى خود خوانديد و چون به ياريتان شتافتيم، با همان شمشيرى كه به شما سپرديم ما را هدف قرار داديد همان آتشى را كه ما براى نابودى دشمن خود و شما افروخته بوديم عليه ما شعلهور ساختيد; بىآنكه دشمنان در ميانتان عدالت گسترده باشند و يا به آيندهشان اميدوار باشيد، بر ضد آنان پيمان بستيد و عليه خيرخواهان خود گرد آمديد. واى بر شما، چرا زمانى كه شمشيرها در نيام و دلها آرام بود و تصميم به همكارى با آنان نداشتيد دست از ما نكشيديد؟ چرا چون ملخهاى تازه پردرآورده شتابزده به پرواز درآمديد و پروانهوار در آتش فتنه فرو ريختيد؟!
اى فرو مايگان، اى بازماندگان احزابى كه با پيغمبر خدا جنگيدند، اى نامردانى كه كتاب خدا را دور افكنديد و كلمات آن را تحريف كرديد، اى هواداران شيطان، اى كسانى كه سنتهاى پيامبران را نابود كرديد، آيا به يارى يزيد و بنىاميه برخاسته، به آنان اعتماد كردهايد. و از يارى پسر پيغمبر دست كشيديد؟! آرى، اين بىوفايى در شما سابقه دارد; ريشههاى شما با فريب درآميخته، تنه و شاخههايتان از آن نيرو گرفته است. شما پستترين ميوهاى هستيد كه گلوگير باغبان خويشيد ولى راحت و گوارا در كام دشمن فرو مىرويد.
الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزنى بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يا بى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ... (8)
آگاه باشيد، پسر خوانده بنىاميه [ابنزياد]، كه پدرش نيز پسر خوانده و ناپاك بود، مرا بر دو راهى مرگ و ذلت نگاه داشته است و من هرگز تن به ذلت نخواهم داد. نه خدا به خوارى من راضى است، نه پيامبرش، نه مردان با ايمان، نه دامنهاى پاكى كه مرا پروريدهاند و نه شجاعان و غيوران. هيچيك از اين گروه از پيروى فرومايگان خشنود نمىشوند و آن را بر كشته شدن كريمان و رادمردان ترجيح نخواهند داد.
در پايان امام(ع) اشعار فروة بنمسيك مرادى را قرائت كرد، اشعارى كه مضمونش چنين است:
اگر شما را شكست داديم، از قديم چنين بودهايم و تازگى ندارد. اگر با شكست رو به رو شديم، باز مغلوب نشدهايم; پيروزى در هر حال با جبهه حق است. ما با ترس خوى نگرفتهايم; اگر كشته شويم، سرنوشت، شهادت در راه خداست.
ه) تسليم محض در برابر حق -جل و علا -
بالاترين پيام سيدالشهداء، در روز عاشورا، تسليم در برابر خداوند سبحان بود. ياران آن حضرت نيز چنين بودند و در برابر امام خويش مىگفتند: انى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الى يوم القيامة; من تا روز قيامت، با هر كه با شما [معصومان] سازش كند، سازش مىكنم و با هر كه بر شما [معصومان] سر جنگ داشته باشد مىجنگم.
ياران امام(ع) ظهر عاشورا، بعد از به جاى آوردن نماز ظهر، گويا بيعتى ديگر كردند و بر تسليم بودن خويش در برابر فرماندهى چنين تاكيد كردند: نفوسنا لنفسك الفداء و دماؤنا لدمك الوقاء فوالله لا يصل اليك و الى حرمك سوء و فينا عرق يضرب; (9) جانهاى ما فداى جان تو باد [اى پسر فاطمه] و خونهاى ما فداى خون پاك تو باد. سوگند به خدا، تا وقتى جان در بدن داريم، هرگز به تو و اهل حرمت گزندى نخواهد رسيد.
امام(ع) و يارانش هرگز به پيروزى فكر نمىكردند، بلكه مىخواستند وظيفه الهى خود را انجام دهند. در سايه چنين ديدگاهى اضطراب و دو دلى در آنان راه نمىيافت و از آغاز تا پايان نبرد از آرامشى ويژه مردان الهى برخوردار بودند. سالار شهيدان با توجه به مصايب سنگينى چون در خون غلتيدن ياران، برادران و فرزندان و نيز جراحات فراوان پيكرش چهره بر خاكهاى گرم كربلا نهاد و حديث عشق به خدا و تسليم در برابر خالق را چنين زمزمه كرد:
صبرا على قضاءك يا رب، لا اله سواك يا غياث المستغيثين، مالى سواك و لا معبود غيرك، صبرا على حكمك يا غياث من لا غياث له، يا دائما لانفاد له يا محيى الموتى يا قائما على كل نفس بما كسبت احكم بينى و بينهم و انتخير الحاكمين. (10)
خدايا، در برابر قضا و حكم حتمىات صبر پيشه مىكنم. خالقى جز تو نيست; اى ياور يارىجويان، غير از تو ياورى ندارم و جز تو معبودى نيست. حكم تو را مىپذيرم، اى فريادرس كسى كه فريادرسى ندارد; اى جاودانهاى كه پايانى ندارد، اى زندهكننده مردگان و اى قيومى كه بر اعمال همه افراد نظارت دارى، تو خود ميان من و دشمنانت قضاوت كن; تو بهترين داورانى.
پىنوشتها:
1.بحارالانوار، ج 98، ص 260، ح 41; زيارت بر اساس دستور امام جعفرصادق(ع) است. ترجمه جمله فوق چنين است: سلام و درود بر تو اى خون خدا و اى پسر خون خدا و اى كشته تنهايى كه انتقام خونت گرفته نشده است.
2.رك: اصول كافى، ج 1، ص 54، ح 2; بحارالانوار، ج 44، ص 382، ح 2.
3.بحارالانوار، ج 45، ص7; در كتبى چون مناقب ابن شهر آشوب جمله آخر را چنين نقل كردهاند... و لا افر فرار العبيد. همانند بردگان از پيش شما فرار نخواهم كرد. (مناقب آل ابىطالب، ابن شهر آشوب مازندرانى، ج 4، ص 75; الكامل فى التاريخ، ابناثير، ج 4، ص63; اعلام الورى; اعلام الهدى، الطبرسى، ص 238).
4.بحارالانوار، ج 45، ص 51.
5.كامل ابن اثير، ج 4، ص 60 - 61; ارشاد مفيد، ص217; بحارالانوار، ج 45، ص 4.
6.بحارالانوار، ج 45، ص 21; املهوف على قتلى الطفوف، سيد بنطاووس، ص 165.
.- 7.بحارالانوار، ج 98، ص 260.
8.بحارالانوار، ج 45، ص 8; ص83، ح 10; املهوف على قتلى الطفوف، سيد بن طاووس، ص6 - 155.
9.مقتل الحسين(ع)، مقرم، ص 5 - 304.
- 10.مقتل الحسين(ع)، مقرم، ص 375.
(حديث اول )
ترجمه :
محمد بن جعفر رزاز قرشى كوفى مى گويد:
محمد بن الحسين بن ابى الخطاب از محمد بن سنان ، از سعيد بن يسار يا غير او نقل كرده ، وى گفت :
از حضرت ابا عبد الله عليه السلام شنيدم كه مى فرمود:
هنگامى كه جبرئيل عليه السلام خبر شهادت حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام را به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رساند آن جناب دست امير المومنين على عليه السلام را گرفته و مقدار زيادى از روز را با هم خلوت كرده و هر دو گريستند، و از يكديگر جدا نشدند مگر آنكه جبرئيل عليه السلام بر ايشان نازل شد و عرضه داشت :
پروردگارتان سلامتان مى رساند و مى فرمايد: صبر نمودند را بر شما واجب و لازم نمودم .
سپس حضرت فرمودند: هر دو صبر كرده و بى تابى نكردند.
متن :
حدثنى محمد بن الحسن بن الوليد، عن محمد بن الحسن الصفار، عن احمد بن محمد بن عيسى ، عن محمد بن سنان ، عن سعيد بن يسار قال : سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول مثله .
حدثنى ابى رحمه الله عن سعد بن عبد الله ، عن يعقوب بن يزيد، عن محمد بن سنان ، عن سعيد بن يسار مثله .
ترجمه :
محمد بن حسن بن وليد، از محمد بن حسن صفار، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن سنان ، از سعيد بن يسار نقل نموده كه گفت :
از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مثل نقل قبلى را فرمودند:
پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله و او از يعقوب بن يزيد و او ازمحمد بن سنان و او از سعد بن يسار نيز مثل روايت قبلى را نقل نموده .
متن :
حدثنى ابى ، عن سعد بن عبد الله ، عن احمد بن محمد بن عيسى ، عن الحسن بن على الوشاء، عن احمد بن عائذ، عن ابى سلمة سالم بن مكرم ، عن ابى عبد الله عليه السلام قال : لما حملت فاطمة بالحسين جاء جبرئيل عليه السلام الى رسول الله صلى الله عليه و آله فقال : ان فاطمة ستلد ولدا تقتله امتك من بعدك ، فلما حملت فاطمة بالحسين كرهت حمله ، و حين وضعته كرهت وضعه ، ثم قال ابو عبد الله عليه السلام : هل رايتم فى الدنيا اما تلد غلاما فتكرهه ؟! و لكنها كرهته لانها علمت انه سيقتل ، قال : و فيه نزلت هذه الاية : و وصينا الانسان بوالديه حسنا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصله ثلثون شهرا.
ترجمه :
(حديث دوم )
پدرم از سعد بن عبد الله و او از احمد بن محمد عيسى و او از حسين بن على الوشاء و او از احمد بن عائذ و او از ابى سلمه سالم بن مكرم و او زا حضرت ابى عبد الله عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:
زمانى كه حضرت فاطمه عليه السلام به حضرت سيد الشهداء سلام الله عليه باردار شدند جبرئيل عليه السلام به رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد و عرضه داشت :
حضرت فاطمه سلام الله عليهما عنقريب فرزندى بياورد كه بعد از شما امتت او را مى كشند، پس هنگامى كه حضرت فاطمه عليه السلام به حضرت سيد الشهداء عليه السلام باردار شد از حملشان كراهت داشته و زمانى كه حمل را وضع نمودند از وضع آن نيز كراهت داشتند، سپس امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
آيا در دنيا مادرى را ديده ايد كه فرزندى بزايد و از آن كراهت داشته باشد، البته اين كراهت به خاطر اين بود كه حضرت مى دانستند كه اين مولود عنقريب كشته خواهد شد و در همين مورد آيه شريفه (و وصينا الانسان بوالديه حسنا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصالون ثلثون شهرا)
متن :
حدثنى ابى رحمه الله عن سعد بن عبد الله ، عن محمد بن حماد، عن اخيه احمد بن حماد، عن محمد بن عبد الله عن ابيه قال سمعت ابا عبد الله عليه السلام قول : اتى جبرئيل عليه السلام الى رسول الله صلى الله عليه و آله فقال له : السلام عليك يا محمد، الا الشرك بقلام تقتله امتك من بعدك ؟ فقال لا حاجة لى فيه ، قال : فانتهض الى السماء، ثم عاد اليه الثانية ،
فقال له مثل ذلك ، فقال : لا حاجة لى فيه ، فانعرج الى السماء ثم انقض اليه الثالثة فقال له مثل ذلك فقال : لا حاجة لى فيه ، فقال : ان ربك جاعل الوصية فى عقبه ، فقال : نعم ، ثم قام رسول الله صلى الله عليه و آله فدخل على فاطمة فقال لها: ان جبرئيل اتانى فبشرنى بغلام تقتله امتى من بعدى ! فقالت : لا حاجة لى فيه ، فقال لها: ان ربى جاعل الوصية فى عقبه ، فقالت : نعم اذن قال : فانزل الله تعالى عند ذلك هذه الاية : (حملته امه كرها و وضعته كرها) لموضع اعلام جبرئيل اياها بقتله ، (فحملته كرها) بانه مقتول ، و (وضعته كرها) لانه مقتول .
ترجمه :
(حديث سوم )
پدرم رحمه الله ليه از سعد بن عبد الله و او از محمد بن حماد و او از برادرش احمد بن حماد و از محمد بن عبد الله از پدرش نقل نموده كه گفت : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند:
جبرئيل عليه السلام محضر مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله مشرف شد و عرضه داشت : اى محمد صلى الله عليه و آله سلام بر تو، آيا تو را به فرزندى كه امتت بعد از تو او را مى كشند بشارت ندهم ؟!
حضرت فرمودند: من را به آن نيازى نيست .
امام صادق عليه السلام فرمودند: جبرئيل به آسمان رفت سپس براى بار دوم نازل شد و نزد حضرت آمد و به آن جناب همان گفتار اولى را عرض نمود.
حضرت فرمودند: من را به آن من را به آن نيازى نيست .
پس جبرئيل به آسمان عروج كرد و بعد براى بار سوم محضر حضرتش مشرف شد و همان گفتار را تكرار كرد.
حضرت فرمودند: من را به آن نيازى نيست .
جبرئيل عرض كرد: پروردگارت اوصياء را در نسل او قرار مى دهد.
حضرت فرمودند: بسيار خوب پذيرفتم .
يا پس از آنكه جبرئيل گفتار مزبور را ايراد كرد سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ايستادند و تشريف بردند تا بر حضرت فاطمه عليه السلام وارد شدند و فرمودند:
جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و مرا به فرزندى كه پس از من امتم او را مى كشند بشارت داد.
حضرت فاطمه عليه السلام عرض كردند: من را به او نيازى نيست .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: پروردگارم اوصياء را در نسل او قرار مى دهد.
حضرت فاطمه عليه السلام عرضه داشتند: بسيار خوب پذيرفتم .
امام صادق عليه السلام فرمودند:
در اين هنگام حق تعالى اين آيه را نازل كرد: حملته امه كرها و وضعته كرها - زيرا جبرئيل اعلام به كشتن آن فرزند نمود) فحملته كرها (يعنى كراهت داشت از اينكه كشته مى شود) و وضعته كرها (زيرا جبرئيل خبر داد كه او كشته مى شود).
متن :
وحدثنى محمد بن جعفر الرزاز قال : حدثنى محمد بن الحسين بن ابى الخطاب ، عن محمد بن مرو بن سعيد الزيات قال : حدثنى رجل من اصحابنا، عن ابى عبد الله عليه السلام ان جبرئيل نزل على محمد صلى الله عليه و آله فقال : يا محمد ان الله يقرء عليك السلام و يبشرك بمولود يولد من فاطمة عليه السلام تقتله امتك من بعد، فقال : يا جبرئيل و على ربى السلام ، لا حاجة لى فى مولود (يولد من فاطمة ) تقتله امتى من بعدى ،
قال : فعرج جبرئيل و على ربى السلام ؛ لا حاجة لى فى مولود تقتله امتى من بعدى ، فعرج جبرئيل الى السماء ثم هبط فقال له : يا محمد ان ربك يقرئك السلام و يبشرك انه جاعل فى ذريته الامامة و الولاية و الوصية ، فقال قد رضيت ، ثم ارسل الى فاطمة ان الله يبشرنى بمولود يولد منك تقتله امتى من بعدى ، فارسلت اليه ان لا حاجة لى فى مولود يولد منى تقتله امتك من بعدك ، فارسل اليها، ان الله جاعل فى ذريته الامامة و الولاية و الوصية ، فارسلت اليه انى قد رضيت ، (فحملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصله ثلثون شهرا حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضه و اصلح لى فى ذريتى ).
فلو انه قال : اصلح لى ذريتى لكانت ذريته كلهم ائمة و لم يرضع الحسين من فاطمة و لا من انثى لكنه كان يوتى به النبى فيضع ابهامه فى فيه فيمص منها ما يكفيه اليومين و الثلاثة فنبت لحم الحسين عليه السلام ) من لحم رسول الله صلى الله عليه و آله و دمه من دمه و لم يولد مولود لستة اشهر الا عيسى بن مريم و الحسين بن على عليه السلام .
ترجمه :
(حديث چهارم )
محمد بن جعفر رزاز مى گويد: محمد بن الحسين بن الخطاب از محمد بن عمرو بن سعيد زيات نقل كرده كه گفت :
شخصى از اصحاب برايم نقل نمود كه امام صادق عليه السلام فرمودند:
جبرئيل عليه السلام بر رسلو خدا صلى الله عليه و آله نازل شد پس عرض كرد:
يا محمد صلى الله عليه و آله خداوند سلام مى رساند و بشارت مى دهد شما را به فرزندى كه از حضرت فاطمه عليه السلام متولد شده و امت پس از شما او را مى كشند.
حضرت فرمودند: اى جبرئيل به پروردگار سلام من را برسان و عرض كن احتياج به چنين فرزندى كه از فاطمه سلام الله عليها متولد شود و بعد از من امتم او را بكشد ندارم .
امام صادق عليه السلام فرمودند:
جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت و سپس به زمين فرود آمد و محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله مشرف شد و همان گفتار را تكرار كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: اى جبرئيل به پروردگارم سلام من را برسان و عرض كن احتياجى به چنين فرزندى كه از فاطمه سلام الله عليها متولد شود و بعد از من امتم او را بكشند ندارم .
پس جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت و سپس به زمين فرود آمد و محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله مشرف شد و عرض كرد. اى محمد صلى الله عليه و آله : پروردگارت به تو سلام مى رساند و بشارت مى دهد كه امامت و ولايت و وصايت را در نسل اين مولود قرار مى دهد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: راضى و خشنود شدم .
سپس حضرت براى فاطمه سلام الله عليها خبر فرستاد ... و اظهار نمودند كه : خداوند به من بشارت داده كه فرزندى از شما متولد گشته و پس از من امتم او را مى كشند.
حضرت فاطمه سلام الله عليها براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خبر فرستاده واظهار كردند كه :
به فرزندى كه امت بعد از شما او را بكشند نيازى ندارم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خبر فرستادند كه :
خداوند امامت و ولايت و وصايت را در نسل اين فرزند قرار داده .
حضرت فاطمه سلام الله عليها براى رسول خدا خبر فرستادند كه راضى شدم .
پس در حالى كه از مقتول واقع شدن آن فرزند كراهت داشت به او باردار گرديد و سپس در حالى كه از اخبار جبرئيل به مقتول واقع شدن آن مولود كراهت داشت بار حمل را بر زمين نهاد و مجموع دوران حمل و شير خوارگى آن طفل سى ماه بود تا آنكه به سن بلوغ و سپس به چهل سالگى رسيد و به درگاه الهى عرضه داشت :
بار خدايا من را بر نعمتى كه به من و پدر و و مادرم عطاء فرمودى شكر، بيامرز، و به كار شايسته اى كه خشنودى تو در آن است موفق نما و فرزندان من را صالح گردان .
قابل توجه آنكه : اگر جناب سيد الشهداء به جاى (اصلح فى ذريتى ) عبارت اصلح لى ذريتى را ايراد مى كردند به طور قطع و حتم تمام ذريه آن جناب از پيشوايان مى شدند.
لازم به تذكر است كه آن حضرت نه از حضرت فاطمه سلام الله عليها شير خوردند و نه از خانم ديگرى بلكه حضرتش را نزد نبى اكرم صلى الله عليه و آله مى آوردند و آن جناب انگشت ابهامشان را در دهان او مى گذاردند و سيد الشهداء عليه السلام به مقدار غذاى دو و سه روزشان را از انگشت حضرت مى مكيدند پس گوشت حضرت امام حسين عليه السلام از گوشت رسول خدا صلى الله عليه و آله و خونشان از خون حضرت تكوين يافت و هيچ مولودى در شش ماهگى متولد نگشته مگر حضرت عيسى بن مريم و حضرت امام حسين عليه السلام .
متن :
و حدثنى ابى رحمه الله ، عن سعد بن عبد الله ، عن على بن اسماعيل بن عيسى ، عن محمد بن عمرو بن سعيد الزيات ، باسناده مثله .
ترجمه :
پدرم رحمه الله از سعد بن عبد الله و او از اسماعيل بن عيسى و او از محمد بن عمرو بن سعيد زيات به اسنادش مثل همين خبر را نقل كرده است .
متن :
حدثنى ابى ؛ و محمد بن الحسن جميعا، عن محمد بن الحسن الصفار، عن احمد بن محمد بن عيسى ، عن ابن فضال ، عن عبد الله بن بكير عن بعض اصحابنا عن ابى عبد الله عليه السلام قال : دخلت فاطمة عليه السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله و عيناه تدمع فسالته : مالك ؟! فقال : ان جبرئيل اخبرنى ان امتى تقتل حسينا، فجزعت و شق عليها، فاخبرها بمن يملك من ولدها فطابت نفسها و سكنت .
ترجمه :
(حديث پنجم )
پدرم و محمد بن الحسن جلمگى از محمد بن الحسن الصفار، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن فضال ، از عبد الله بن بكير از بعضى اصحاب از حضرت ابى عبد الله ع نقل كرده كه ايشان فرمودند:
حضرت فاطمه سلام الله عليها از آن جناب پرسيدند: شما را چه مى شود؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل عليه السلام به من خبر داده كه امتم عنقريب حسين را مى كشند.
پس فاطمه عليه السلام به جزع آمده و جامه خود را پاره كرده .
رسول خدا صلى الله عليه و آله كه حال را مشاهده نمودند به آن حضرت خبر دادند كه يكى از فرزندان اين مولود مالك امور گشته و انتقام از قاتلين خواهد گرفت .
پس از اين خبر حضرت فاطمه سلام الله عليها خشنود گشته و نفس مباركش آرام گشت .
متن :
و حدثنى محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد، عن سعد بن عبد الله ، عن محمد بن عيسى ، عن صفوان بن يحيى ، عن الحسين بن ابى غندر، عن عمرو ابن شمر، عن جابر، عن ابى جعفر عليه السلام قال : قال امير المومنين عليه السلام : زارنا رسول الله صلى الله عليه و آله و قد اهدت لناام ايمن لبنا و زبدا و تمرا، فقد منا منه ، فاكل ثم قام الى زاوية البيت فصلى ركعات ، فلما كان فى آخره سجوده بكى بكاء شديدا، فلم يساله احد منا، اجلالا و اعظاما له ، فقام الحسين وقعد فى حجره ، فقال : يا ابةُ لقد دخلت بيتنا فما سررنا بشى ء كسرورنا بدخلوك ، ثم بكيت بكاء غمنا فما ابكاك ؟ فقال : يا بنى اتانى جبرئيل آنفا فاخبرنى انكم قتلى ؛ و ان مصارعكم شتى ، فقال : يا ابة فما لمن زار قبورنا على تشتتها؟ فقال : يا بنى اولئك طوائف من امتى يزورونكم فيلتمسون بذلك البركة ، و حقيق على ان آتيهم يوم القيامة حتى اخلصهم من اهوال الساعة و من ذنوبهم ، و يسكنهم الله الجنة .
ترجمه :
(حديث ششم )
محمد بن حسن بن احمد بن وليد، از سعد بن عبد الله ، از محمد بن عيسى ، از صفوان بن يحيى ، از حسين بن ابى غنذر، از عمرو بن شمر، از جابر، از حضرت ابى جعفر عليه السلام نقل نموده كه آن جناب فرمودند:
حضرت امير المومنين عليه السلام فرمودند:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به زيارت ما آمدند و قبلا ام ايمن براى ما شير و سرشير و خرما هديه داده بود لذا به منظور پذيرائى از حضرت ، آنها را مقابلش نهاديم ، حضرت ميل فرموده سپس ايستادند و به گوشه اى از خانه تشريف برده و چند ركعت نماز خواندند و در آخرين سجده به شدت گريستند و احد از ما به منظور اجلال و تعظيم از آن وجود مبارك سئوال نكرد كه سبب گريستن شما چيست ولى حضرت حسين عليه السلام ايستاد و سپس در دامن رسول خدا نشست عرض نمود: اى پدر به منزل ما وارد شدى و هيچ چيز ما را اين مقدار مسرور ننمود سپس گريستى بطورى كه ما را مغموم و محزون كردى ، سبب گريستن شما چيست ؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پسرم هم اكنون جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و به من خبر داد كه شما را مى كشند و قبور شما متفرق و پراكنده است .
حضرت سيد الشهداء سلام الله عليه عرض كرد:اى پدر چه ثوابى است براى كسى كه اين قبور شما متفرق و پراكنده است .
حضرت سيد الشهداء سلام الله عليه عرض كرد:اى پدر چه ثوابى است براى كسى كه اين قبور متفرق و پراكنده را زيارت كند؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: پسرم زائرين شما گروهى از امت من بوده كه درخواستشان از زيارت شما حصول بركت مى باشد و سزاوار است كه من روز قيامت به نزدشان رفته و آنها را از هول و وحشت قيامت رهانيده و از گناهانى كه كرده اند خلاصشان بنمايم و سپس حقتعالى آنها را در بهشت جاى مى دهد.
متن :
حدثنى محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد قال : حدثنى محمد بن ابى القاسم ما جيلويه ، عن محمد بن على القرشى ، عن عبيد بن يحيى الثورى ، عن محمد بن الحسين بن على بن الحسين ، عن ابيه ، عن جده ، عن على بن ابى طالب عليه السلام قال : زارنا رسول الله صلى الله عليه و آله ذات يوم فقدمنا اليه طعاما و اهدت الينا ام ايمن صحفة من تمر و قعبا من لبن و زبد، فقد منا اليه فاكل منه فلما فرغ قمت و سكبت على يدى رسول الله صلى الله عليه و آله ماء فلما غسل يديه مسح و جهه و لحيته ببلة يديه ، ثم قام الى مسجد فى جانب البيت و صلى و خر ساجدا فلكى و اطال البكاء، ثم رفع راسه ، فما اجترء منا اهل البيت احد يسال عن شى ء، فقام الحسين يدرج حتى صعد على فخذى رسول الله صلى الله عليه و آله فاخذ براسه الى صدره ، و وضع ذقنه على راس رسول الله صلى الله عليه و آله ، ثم قال : يا ابة ما يبكيك ؟ فقال : يا بنى انى نظرت اليكم اليوم فسررت بكم سرورا لم اسربكم قبله مثله ، فهبط الى جبرئيل فاخبرنى انكم قتلى ؛ و ان مصارعكم شتى ، فحمدت الله على ذلك و سالت لكم الخيرة ، فقال له : يا ابة فمن يزور قبورنا و يتعاهدها على تشتتها؟ قال : طوائف من امتى يريدون بذلك برى و صلتى اتعاهدهم فى الموقف ، و آخذ باعضادهم فانجيهم من اهواله و شدائده .
ترجمه :
(حديث هفتم )
محمد بن حسن بن احمد بن وليد مى گويد:
محمد بن ابى القاسم ماجيلويه ، از محمد بن على القرشى ، از عبيد بن يحيى ثورى ، از محمد بن حسين بن على بن الحسين از پدر بزرگوارشان ، از جدشان ، از على بن ابى طالب عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:
رسول خدا صلى الله عليه و آله روزى به زيارت ما آمدند پس طعامى نزد آن جناب ندهيم و كاسه خرما و ظرف شير و سرشيرى كه ام ايمن براى مان هديه آورده بود را نيز در مقابل حضرت نهاديم ، آن جناب تناول فرموده و پس از فراغت ايشان از طعام ايستادم و آب روى دو دست مبارك ايشان ريخته و پس از آنكه حضرت دو دست خويش را شستند، دست هاى مرطوبى خود را به صورت و محاسن شريف كشيده سپس ايستادند و به مسجدى كه در يك طرف خانه بود تشريف برده و نماز گذارده و در آخر به سجده رفته پس در آن گريه طولانى نموده سپس سر از آن برداشتند و از ما اهل بيت احدى جرات نكرد سبب گريه آن حضرت را بپرسد، پس حضرت امام حسين عليه السلام ايستاده و آهسته آهسته جلو رفت تا خود را به آن جناب رساند و از حضرتش بالا رفت تا به روى ران هاى حضرت قرار گرفت پس سر به سينه رسول خدا صلى الله عليه و آله ، چانه را روى سر آن جناب نهاد سپس عرضه داشت : اى پدر چرا گريستى ؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: امروز به شما نگريستم بسيار مسرور و خوشحال شدم به طورى كه پيش از آن چنين سرور و نشاطى در من پيدا نشده بود، پس جبرئيل بر من نازل شد و خبر داد كه شما كشته خواهيد شد و قبورتان پراكنده خواهد بود پس خدا را حمد و ستايش كرده و از خدا خير شما را در خواست نمودم .
حضرت سيد الشهداء عليه السلام عرض كرد:اى پدر چه كسى قبور ما را زيارت مى كند و با اينكه از هم جدا و متفرقند به سر آنها خواهد آمد؟
حضرت فرمودند: جماعتى از امتم ، و قصدشان از زيارت اين قبور احسان به من مى باشد و من نيز در قيامت به نزدشان حاضر شده و بازوهايشان را گرفته و آنها را از هول و وحشت و گرفتارى آن روز مى رهانم .
كامل الزياره ( قسمت 1)
بنا بر اين شد كه روز معين به اتفاق استاد بناء به سرداب مقدس بروند و قبر را تجديد عمارت كنند.
در روز مقرر علامه همراه استاد بنا وارد سرداب و زير زمين شدند.
معمار نگاهى بقبر و نگاهى به علامه كرد و گفت : آقا اجازه مى فرمائيد سؤ الى بكنم ؟
فرمود: بپرس ؟
استاد بناء گفت : ((ما تا حالا خوانده و شنيده بوديم ((مولاناالعباس (ع ))) اندامى موزون و رشيد و قد بلند و چهارشانه داشته ، بطورى كه وقتى سوار بر اسب مى شده زانوهايش برابر گوشهاى اسب قرار مى گرفته .
پس بنابر اين بايد قبر مقدس هم بزرگ و طولانى باشد، ولى من مى بينم صورت قبر كوچك است ؟!))
آيا شنيده هاى من دروغ است ، يا كوچكى قبر علت خاصى دارد؟!
((علامه بحرالعلوم )) بجاى جواب سر بديوار گذاشت و سخت گريه كرد.
گريه طولانى علامه ، معمار را نگران و ناراحت و مضطرب نمود و عرضه داشت : آقاى من چرا گريان و اندوهناك شديد و سرشك غم از ديدگان فرو ميريزيد؟!
مگر من چه گفتم ، آيا از سؤ الى كه من كردم تاثرى بر شما روى آورده ؟
علامه فرمود: استاد بناء پرسش تو دل مرا بدرد آورد. چون شنيده هاى تو درست و صحيح است ،امّا من بياد مصائب و دردهاى وارده بر عمويم عباس (ع ) افتادم .
((آرى عباس بن على (ع ) اندامى رشيد و قد و قامتى بلند داشت ، و ليكن بقدرى ضربت شمشير و تبرهاى دلسوز و گرزها و نيزه ها بر بدن ، نازنين او وارد كردند كه بدنش را قطعه قطعه نمودند و آن اندام رشيد بقطعات خونين تبديل شد.
آيا انتظار دارى بدن پاره پاره ((حضرت عباس (ع ))) كه بوسيله ((حضرت امام سجاد (ع ))) جمع آورى و دفن شد قبرى بزرگتر از اين قبر داشته باشد؟!(50)
نيستم لايق كنم مدح و ثنايت يا ابوالفضل
از ازل مدح تو را گفته خدايت يا ابوالفضل
اى كه خورشيد لقايت كرده عالم را منوّر
ذرّه كى بتوان كند وصف ثنايت يا ابوالفضل
مصطفى را جان نثارى مرتضى را يادگارى
جان من جان جهان بادا فدايت يا ابوالفضل
نام كتاب : كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت )
تاءليف : على ميرخلف زاده
در روز جمعه مصادف با 26 ذى قعده سال 1412 نزد آيت اللّه بهجت رفتم و از ايشان خواستم براى من از زيارت عاشورا بگويد البته قبلاً مى دانستم او هميشه زيارت عاشورا را مى خواند براى ايشان توضيح دادم كه من مى خواهم مجموعه اى از داستهانهاى كسانى كه زيارت عاشورا را خواندند و به صورتى شگفت به حاجت خود دست يافتند را جمع آورى كرده و چاپ نمايم .
ايشان فرمود: مضمون زيارت عاشورا گواه و روشن كننده عظمت آن است ، مخصوصاً وقتى آنچه در سند زيارت از صفوان از امام صادق عليه السلام روايت شده را ملاحظه مى كنيم كه گفته شده : زيارت عاشورا را بخوان و در خواندن آن استمرار داشته باش ، من به خواننده آن چند چيز را تضمين مى كنم :
1 زيارت وى پذيرفته مى شود.
2 تلاش ايشان مورد سپاس قرار مى گيرد.
3 سلام او بدون مانعى به امام عليه السلام مى رسد، و حاجت وى از جانب خداوند متعال بر آورده مى شود و با دست خالى باز نخواهد گشت . اى صفوان ! اين را با ضمانتى از پدرم ، و پدرم از اميرالمؤ منين عليه السلام و اميرالمؤ منين از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و رسول خدا از جبرئيل و جبرئيل از خداوند عز و جل دريافت نموده ، هر يك از آنها اين زيارت را با اين ضمانت تضمين نمودند، و به قداست خداوند سوگند، هر كس امام حسين عليه السلام را با اين زيارت از نزديك و يا از دور زيارت كند، حاجتش هر چه باشد بر آورده مى شود.
در سندها آمده زيارت عاشورا از حديث هاى قدسى است ، براى همين با وجود فراوانى كارهاى علمى موجود نزد علما و اساتيدمان آنها هميشه مراقب خواندن زيارت عاشورا بودند، از جمله آنها:
1 آيت اللّه العظمى شيخ محمد حسين اصفهانى صاحب تأ ليفات متعدد از خداوند متعال مى خواست كلمات پايانى عمرش خواندن زيارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوى بارى تعالى بشتابد. و خداوند دعاى وى را اجابت نمود، و پس از اتمام خواندن زيارت عاشورا روحش به ملكوت اعلى شتافت و روحش قرين رحمت و محشور با اولياى خدا شد.
2 آيت اللّه شيخ صدراى بادكوبه اى با دانش فراوانى كه داشت مقيد به خواندن زيارت عاشورا بود.
3 يكى از بزرگان گويد: ... يكى از روزها به وادى السلام و به مقام امام مهدى عليه السلام رفتم ، آنجا مرد پيرى را با چهره اى نورانى ديدم ، مشغول خواندن زيارت عاشورا بود و چنين به نظر مى رسيد كه زائر است ، وقتى نزديك او رفتم ، تصويرى در برابرم نمايان شد گويى پرده حجاب را براى من كنار زدند حرم امام حسين عليه السلام را ديدم كه زائرين مشغول به عبادت و زيارت بودند. از آنچه ديدم تعجب كردم ، اندكى به عقب رفتم ، و به حالت طبيعى باز گشتم ، بار ديگر نزديك او شدم ، همان حالت اول براى من نمايان شد. اين حالت چندين بار برايم تكرار شد.
صبح روز بعد، به مكانى كه زائران براى زيارت در آن سكنى مى كنند رفتم تا از محضرش استفاده كنم و از حال و محل او سؤ ال كردم گفتند: آن شخص براى زيارت آمده بود و امروز اثاثيه و وسايلش را جمع كرد و از اينجا رفت .
از زيارت او نااميد نشدم ، به وادى السلام رفتم تا شايد او را بيابم ، آنجا با شخصى ملاقات كردم كه امور غيبى عجيبى را برايم متذكر مى شد و بعضى از مسايل را روشن مى نمود بدون آنكه سؤ ال كنم ؛ به من گفت : زائرى را كه در پى او هستى رفته است .
4 بزرگ فقها و مجتهدين آيت اللّه شيخ مرتضى انصارى هميشه زيارت عاشورا و صد بار لعن و صد بار سلام آن را حرم مولى الموحدين اميرالمؤ منين عليه السلام مى خواند و با تداوم در خواندن آن زبانش در خواندن بسيار سريع بود زيارت را همراه با لعن و سلام تقريباً نيم ساعت و يا چند دقيقه بيشتر به پايان مى رسانيد، و اگر كسى تداوم او را در خواندن زيارت عاشورا مى ديد مى گفت : او مشغول مسايل اصولى و فقهى نمى باشد، و با ملاحظه تحقيقاتش در مسايل علمى و نظريات ظريفش در فقه و اصول مى گفت : او اهل خواندن زيارت عاشورا و... نيست .(19)
داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا و تربت سيد الشهدا عليه السلام
مؤ لف : حيدر قنبرى
يكى از خطبا و وعّاظ مى نويسد:
قبل از چند سال يك دوست جوان و مؤ من نزد من آمد و حاجت حل نشده اى را مطرح كرد، او گفت : چندى قبل قصد ازدواج كردم ، ليكن هر بار با مشكلات و سختيهايى مواجه شدم . به او گفتم : چون شما نزد كسانى رفته اى كه در شأ ن و مقامت نيستند.
گفت : چنين نيست ، و اگر باور نمى كنيد شما برايم پا پيش گذار و از يك خانواده در شأ ن و مقام من برايم خواستگارى كن .
نزد دوستم رفتم كه مطمئن بودم به من پاسخ مثبت مى دهد، از او دخترش را براى اين جوان مؤ من خواستم ، در ابتدا موافقت كرد، و بعد از مدتى گفت : مى خواهم استخاره كنم ، و متأ سفانه پاسخ منفى داد.
اين ماجرا مرا بسيار اندوهگين كرد، و دوستم به من گفت : ديدى حق با من بود؟ به او گفتم : خودت را ناراحت نكن ، براى برطرف شدن مشكلات بعد از اداى نماز صبح و تعقيبات آن زيارت عاشورا را با صد بار لعن و صد بار سلام بخوان .
شروع به خواندن زيارت كرد، در روز بيست و هفتم خوشحال نزد من آمد و گفت : نزد يكى از خانواده ها رفتم ، و موافقت كردند. آنها و من در نهايت رضايت به سر مى بريم و امروز عصر مراسم خواستگارى برگزار مى شود، مى خواهم شما يكى از شاهدان آن باشيد. به او گفتم : پس سيزده روز باقى مانده را فراموش نكن ، شما زندگى مشترك خود را به بركت زيارت عاشورا آغاز كردى ، و در هر زمانى كه با مشكلى در زندگى مواجه شدى براى برطرف شدن آن به زيارت عاشورا متوسل شو، انشاءاللّه حاجت تو بر آورده شود
داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا و تربت سيد الشهدا عليه السلام
مؤ لف : حيدر قنبرى
.(16)

