تبليغاتX
فضیلت تلاوت سوره های قرآن کریم

از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمى‏رسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خوشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد) (و از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام منقول است كه: هر كه يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم يكساله راه از او دور شود و هر كه سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد)

(و ايضا فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر هر كه يك روز از رجب را روزه دارد البته از آن نهر بياشامد) (و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را أصب مى‏گويند زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى‏شود پس بسيار بگوئيد 9 (أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ) و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: رفتم بخدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا روزه گرفته‏اى در اين ماه گفتم نه و الله اى فرزند رسول خدا فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را بغير خدا كسى نمى‏داند به درستى كه اين ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده پس گفتم يا ابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن فايز مى‏گردم فرمود اى سالم هر كه يك روز از آخر اين ماه روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا كنند) و بدانكه از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده است و روايت شده كه: اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد 9 سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ و اما اعمال آن پس بر دو قسم است

 اعمال مشتركه

آن است كه متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معين ندارد و آن چند امر است

اول

آنكه در تمام ايام ماه رجب بخواند

 

اين دعا را كه روايت شده حضرت امام زين العابدين عليه السلام در حجر در غره رجب خواند 9 يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ

دوم

بخواند اين دعا را كه حضرت صادق عليه السلام در هر روز ماه رجب مى‏خواندند 9خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ نَيْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَ لا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِى يَوْمَ الدِّينِ

....

نهم

از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده كه: هر كه در ماه رجب صد مرتبه بگويد 9أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ و ختم كند آن را به صدقه ختم فرمايد حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگويد بنويسد براى او اجر صد شهيد

دهم

و نيز از آن حضرت مروى است كه: كسى كه بگويد در ماه رجب هزار مرتبه 9لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بنويسد خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه و بنا فرمايد براى او صد شهر در بهشت

يازدهم

روايت است: كسى كه در رجب در وقت صبح هفتاد مرتبه و در وقت پسين نيز هفتاد مرتبه بگويد 9أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ و چون تمام كرد دستها را بلند كند و بگويد 9اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ پس اگر در ماه رجب بميرد خدا از او راضى باشد و آتش او را مس نكند به بركت رجب

دوازدهم

در جميع اين ماه هزار مرتبه بگويد 9أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ

تا خداوند رحمان او را بيامرزد:

سيزدهم

سيد در اقبال فضيلت بسيار از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل كرده براى خواندن قل هو الله أحد ده هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه در ماه و نيز روايت كرده كه: هر كه در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه قل هو الله أحد بخواند براى او نورى باشد در قيامت كه او را به بهشت بكشاند

چهاردهم

سيد روايت كرده كه: هر كه در ماه رجب يك روز روزه بدارد و چهار ركعت نماز گزارد بخواند در ركعت اول صد مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم دويست مرتبه قل هو الله أحد نميرد تا جاى خود را در بهشت ببيند يا ديده شود براى او

پانزدهم

و نيز سيد روايت كرده از حضرت رسول صلى الله عليه و آله كه: هر كه در روز جمعه ماه رجب چهار ركعت نماز كند ما بين ظهر و عصر بخواند در هر ركعتى حمد يك مرتبه و آية الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه پس ده مرتبه بگويد

9أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ بنويسد حق تعالى براى او از روزى كه اين نماز را گزارده تا روزى كه بميرد هر روزى هزار حسنه و عطا فرمايد او را به هر آيه كه خوانده شهرى در بهشت از ياقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از در سفيد و تزويج فرمايد او را حور العين و راضى شود از او به غير سخط و نوشته شود از عابدين و ختم فرمايد براى او به سعادت و مغفرت الخبر :

شانزدهم

سه روز از اين ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بدارد

زيرا كه روايت شده هر كه در يكى از ماههاى حرام اين سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنويسد:

هفدهم

در تمام ماه رجب شصت ركعت نماز كند به اين طريق كه

در هر شب آن دو ركعت بجا آورد بخواند در هر ركعت حمد يك مرتبه و قل يأيها الكافرون سه مرتبه و قل هو الله أحد يك مرتبه و چون سلام دهد دستها را بلند كند و بگويد 9 لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الْأُمِّىِّ وَ آلِهِ و بكشد دستها را به صورت خود از حضرت رسول صلى الله عليه و آله مروى است كه كسى كه اين عمل را بجا آورد حق تعالى دعاى او را مستجاب گرداند و ثواب شصت حج و شصت عمره به او عطا فرمايد

هيجدهم

از حضرت رسول صلى الله عليه و آله مروى است كه: كسى كه در يك شب از ماه رجب بخواند صد مرتبه قل هو الله أحد در دو ركعت نماز پس گويا صد سال روزه گرفته در راه خدا و حق تعالى در بهشت صد قصر به او مرحمت فرمايد هر قصرى در جوار پيغمبرى از پيغمبران عليهم السلام

نوزدهم

و نيز از آن حضرت مروى است كه: هر كه در يك شب از شبهاى رجب ده ركعت نماز كند بخواند در هر ركعتى حمد و قل يأيها الكافرون يك مرتبه و توحيد سه مرتبه بيامرزد حق تعالى هر گناهى كه كرده الخبر

بيستم

علامه مجلسى در زاد المعاد فرموده كه از حضرت امير المؤمنين عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: هر كه در هر شب و هر روز ماه رجب و شعبان و رمضان سه مرتبه هر يك از حمد و آية الكرسى و قل يأيها الكافرون و قل هو الله أحد و قل أعوذ برب الفلق و قل أعوذ برب الناس بخواند و سه مرتبه بگويد 9سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ و سه مرتبه بگويد 9اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و سه مرتبه بگويد 9اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ و چهار صد مرتبه بگويد 9أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ خداوند تعالى گناهانش را بيامرزد اگر چه به عدد قطره‏هاى باران و برگ درختان و كف درياها باشد الخبر و نيز علامه مجلسى فرموده كه: در هر شب از شبهاى اين ماه هزار مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وارد شده است

 

شب نيمه ماه رجب شب شريفى است و در آن چند عمل است

اول غسل

دوم احياء آن به عبادت

چنانكه علامه مجلسى فرموده

 

سوم زيارت امام حسين عليه السلام

چهارم شش ركعت نماز كه در شب سيزدهم ذكر شد

پنجم سى ركعت نماز

در هر ركعت حمد و ده مرتبه توحيد و اين نماز را سيد از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل كرده با فضيلت بسيار

 

ششم دوازده ركعت نماز

هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعت هر يك از سوره حمد و توحيد و فلق و ناس و آية الكرسى و قدر را چهار مرتبه بخواند و بعد از سلام چهار مرتبه بگويد 9اللَّهُ اللَّهُ رَبِّى لا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئا وَ لا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِيّا و هر چه مى‏خواهد بخواند و اين نماز را بدين طريق سيد از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده و لكن شيخ در مصباح فرموده روايت كرده داود بن سرحان از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود: بجا مى‏آورى در شب نيمه رجب دوازده ركعت نماز مى‏خوانى در هر ركعت حمد و سوره و چون فارغ شدى از نماز مى‏خوانى بعد از آن حمد و معوذتين و سوره اخلاص و آية الكرسى را چهار مرتبه و مى‏گويى بعد از آن 9سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ چهار مرتبه پس مى‏گويى 9اللَّهُ اللَّهُ رَبِّى لا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئا وَ مَا شَاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ و بجا مى‏آورى در شب بيست و هفتم نيز مثل اين را

حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:


ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57، امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت، در سال 244 قمری.

منبع :http://www.lankarani.org/far/spc/rajab/index.php
 

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 3:31 PM | لینک ثابت |

 

محتواى سوره نور


اين سوره را در حقيقت مى توان سوره پاكدامنى و عفت و مبارزه با آلودگيهاى جنسى دانست چرا كه قسمت عمده دستوراتش بر محور پاكسازى اجتماع از طرق مختلف از آلودگيهاى جنسى دور مى زند و اين هدف در چند مرحله پياده شده است

مرحله اول بيان مجازات شديد زن و مرد زناكار است كه در دومين آيه اين سوره با قاطعيت تمام مطرح گرديده

((زن و مرد زناكار را هر يك صد تازيانه بزنيد)) (الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما ماة جلدة )

(منظور از زنا آميزش جنسى مرد و زن غير همسر و بدون مجوز شرعى است ).
مرحله دوم به اين امر مى پردازد كه اجراى اين حد شديد مساءله ساده اى نيست ، و از نظر موازين قضائى اسلام شرط سنگينى دارد، نسبت به غير مرد و همسرش ‍ چهار شاهد و در مورد مرد و همسرش برنامه لعان كه شرح آن خواهد آمد بايد اجرا گردد، و حتى اگر كسى كه ديگرى را متهم مى سازد نتواند ادعاى خود را در محكمه قضاوت اسلامى به ثبوت برساند خود مجازات شديد (چهار پنجم حد زنا) خواهد داشت ، تا كسى تصور نكند مى تواند با متهم ساختن ديگران به سادگى آنها را به مجازات اسلامى بكشاند، بلكه به عكس خودش گرفتار مجازات خواهد شد.
سپس به همين مناسبت ((حديث معروف افك )) و تهمتى را كه به يكى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) زدند مطرح كرده ، و قرآن شديدا اين مساءله را تعقيب مى كند، تا كاملا روشن شود شايعه سازى درباره افراد پاك چه گناه سنگينى دارد.
در مرحله سوم براى اينكه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گنهكار قناعت مى كند به يكى از مهمترين راههاى پيشگيرى از آلودگيهاى جنسى پرداخته ، مساءله نهى از چشم چرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پيش كشيده مشروحا در اين زمينه بحث مى كند، چرا كه
يكى از عوامل مهم انحرافات جنسى اين دو مساءله چشم چرانى و بى حجابى است
، و تا آنها ريشه كن نشوند آلودگيها بر طرف نخواهد شد.
در مرحله چهارم باز به عنوان يك پيشگيرى مهم از آلوده شدن به اعمال منافى عفت دستور ازدواج سهل و آسان را صادر مى كند تا از طريق ارضاى مشروع غريزه جنسى با ارضاى نامشروع مبارزه كند

در مرحله پنجم بخشى از آداب معاشرت و اصول تربيت فرزندان نسبت به پدران و مادران را در همين رابطه بيان مى كند كه در اوقات خاصى كه احتمال دارد زن و شوهر با هم خلوت كرده باشند، فرزندان بدون اجازه وارد اطاق آنها نشوند و موجباتى از اين راه براى انحراف فكر آنها فراهم نگردد.
و به همين مناسبت بعضى ديگر از آداب زندگى خانوادگى را، هر چند ارتباط با مسائل جنسى ندارد، ذكر مى كند.
در مرحله ششم كه در لابلاى اين بحثها طرح شده بخشى از مسائل مربوط به توحيد و مبدء و معاد و تسليم بودن در برابر فرمان پيامبر را ذكر مى كند چرا كه پشتوانه همه برنامه هاى عملى و اخلاقى همان مسائل اعتقادى و ايمان به مبدء و معاد و حقانيت نبوت است ، و تا اين ريشه نباشد آن شاخ و برگها و گل و ميوه ها شكوفا نمى گردد.
ضمنا به مناسبت بحثهاى مربوط به ايمان و عمل صالح سخن از حكومت جهانى مؤ منان صالح العمل به ميان آمده و به بعضى از دستورات ديگر اسلام نيز اشاره شده است كه در مجموع يك واحد كامل و جامع را تشكيل مى دهد.

تفسير نمونه جلد 14 صفحه -355-354

 

مواردى كه حكم زنا اعدام است


آنچه در آيه فوق در مورد حد زنا آمده است يك حكم عمومى است كه موارد استثنائى هم دارد از جمله زناى محصن و محصنه است كه حد آن با تحقق شرائط اعدام است .
منظور از ((محصن )) مردى است كه همسرى دارد و همسرش در اختيار او است ، و ((محصنه )) به زنى مى گويند كه شوهر دارد و شوهرش نزد او است ، هر گاه كسى با داشتن چنين راه مشروعى باز هم مرتكب زنا بشود حد او اعدام مى باشد، شرائط و كيفيت اجراى اين حكم در كتب فقهى مشروحا آمده است .
و نيز زناى با محارم حكم آن اعدام است .
همچنين زناى به عنف و جبر كه حكم آن نيز همين است .
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 364
 

مجازات تهمت به همسر!


همانگونه كه از شاءن نزول بر مى آيد اين آيات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است ، به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديدم حد قذف (هشتاد تازيانه ) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگويد و نيز ممكن است دروغ بگويد.
در
اينجا قرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساءله به بهترين صورت و عادلانه ترين طريق حل مى گردد.
و
آن اينكه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد
كه در اين ادعا راستگو است . چنانكه قرآن مى فرمايد: ((كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر يك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگويان است )) (و الذين يرمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات بالله انه لمن الصادقين ).
((و در پنجمين بار بگويد: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد))
(و الخامسة ان لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين ).
به اين ترتيب شوهر براى اثبات مدعاى خود از يكسو، و دفع حد قذف از سوى ديگر، چهار بار اين جمله را تكرار مى كند: ((اشهد بالله انى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا))
(من به خدا شهادت مى دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مى گويم ).

و در مرتبه پنجم مى گويد: ((لعنت الله على ان كنت من الكاذبين )) (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم ).
در اينجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصديق كند و يا حاضر به نفى اين اتهام از خود به ترتيبى كه در آيات بعد مى آيد نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد.
اما ((او نيز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به اين ترتيب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در اين نسبتى كه به او مى دهد از دروغگويان است )) (و يدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبين ).
((و در مرتبه پنجم بگويد كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در اين نسبت راستگو است )) (و الخامسة ان غضب الله عليها ان كان من الصادقين ).
و به اين ترتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : ((اشهد بالله انه لمن الكاذبين فيما رمانى به من الزنا)) (خدا را به شهادت ميطلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد).
و در پنجمين بار مى گويد: ((ان غضب الله على ان كان من الصادقين )) (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد).
انجام اين برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن )) در عبارات فوق ((لعان )) ناميده شده ، چهار حكم قطعى براى اين دو همسر در پى خواهد داشت :
نخست اينكه بدون نياز به صيغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند.
ديگر اينكه
براى هميشه اين زن و مرد بر هم حرام مى گردند،
يعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با يكديگر وجود ندارد.


سوم اينكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر يكى از اين دو از اجراى اين برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد).
چهارم اينكه فرزندى كه در اين ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است يعنى باو نسبتى نخواهد داشت ، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود.
البته جزئيات اين احكام در آيات فوق نيامده همين اندازه در آخرين آيه مورد بحث قرآن مى گويد: ((و اگر فضل خدا و رحمتش و اينكه او توبه پذير و حكيم است نبود بسيارى از مردم هلاك مى شدند يا گرفتار مجازاتهاى سخت ))! (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم ).
در واقع اين آيه يك اشاره اجمالى براى تاءكيد احكام فوق است ، زيرا نشان مى دهد كه برنامه ((لعان )) يك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در اين زمينه به نحو صحيحى حل مى كند.
از يكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش ديد سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نيايد.
از سوى ديگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند.
از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنين صحنهاى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و اين راز دردناك را برملا سازد.
از سوى چهارم اين مرد و زن را كه ديگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نيستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آينده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر اين نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى

زناشوئى نيستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جريحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنين امرى است .
و از سوى پنجم تكليف فرزند را هم روشن مى سازد.
اين است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكيم بودنش نسبت به بندگان كه با اين راه حل ظريف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است ، و اگر درست بينديشم حكم اصلى يعنى لزوم چهار شاهد نيز به كلى شكسته نشده ، بلكه هر يك از اين چهار ((شهادت )) را در مورد زن و شوهر جانشين يك شاهد كرده ، و بخشى از احكام آن را براى اين قائل شده است .


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 383-381

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 10:40 PM | لینک ثابت |

 

قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضوا مِنْ أَبْصرِهِمْ وَ يحْفَظوا فُرُوجَهُمْ ذَلِك أَزْكى لهَُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا يَصنَعُونَ(30)
وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَتِ يَغْضضنَ مِنْ أَبْصرِهِنَّ وَ يحْفَظنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضرِبْنَ بخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَائهِنَّ أَوْ ءَابَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَنِهِنَّ أَوْ بَنى إِخْوَنِهِنَّ أَوْ بَنى أَخَوَتِهِنَّ أَوْ نِسائهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَت أَيْمَنُهُنَّ أَوِ التَّبِعِينَ غَيرِ أُولى الارْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظهَرُوا عَلى عَوْرَتِ النِّساءِ وَ لا يَضرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ(31)سوره نور
 

  ترجمه :  

30 - به مؤ منان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان ) فرو گيرند، و فروج خود را حفظ كنند، اين براى آنها پاكيزه تر است ، خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است .
31 - و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند، و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمايند، و (اطراف ) روسريهاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدر شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران همسرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان ، يا پسران خواهرانشان ، يا زنان هم كيششان يا بردگانشان (كنيزانشان ) يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند، آنها هنگام راه رفتن پايهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود. (و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤ منان تا رستگار شويد.

تفسير نمونه جلد 14 صفحه 435

فلسفه حجاب
بدون شك در
عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند و افراد غربزده ، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن از حجاب گفتن براى اين دسته ناخوشايند
و گاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته !
ولى مفاسد بى حساب و مشكلات و گرفتاريهاى روز افزونى كه از اين آزاديهاى بى قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوائى براى اين سخن پيدا شود.

البته در محيطهاى اسلامى و مذهبى ، مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى ، بسيارى از مسائل حل شده ، و به بسيارى از اين سؤ الات عملا پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است ، ولى باز اهميت موضوع ايجاب مى كند كه اين مساءله به طور گسترده تر مورد بحث قرار گيرد.
مساءله اين است كه
آيا زنان (با نهايت معذرت ) بايد براى بهره كشى از طريق سمع و بصر و لمس (جز آميزش جنسى ) در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد.
بحث در اين است كه
آيا زنان در يك مسابقه بى پايان در نشان دادن اندام خود و تحريك شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگير باشند و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع بر چيده شود
، و به محيط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص ‍ يابد؟!
اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از اين برنامه محسوب مى شود، در حالى كه غربيها و غربزدههاى هوسباز طرفدار برنامه اولند! اسلام مى گويد كاميابيهاى جنسى اعم از آميزش و لذتگيريهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه ، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مى باشد كه جمله ((ذلك ازكى لهم )) در آيات فوق اشاره به آن است .
فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
1 -
برهنگى زنان كه طبعا پيامدهائى همچون آرايش و عشوه گرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مى دهد تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى گردد،
مگر اعصاب انسان چقدر مى تواند بار هيجان را بر خود حمل كند؟ مگر همه پزشكان روانى نمى گويند هيجان مستمر عامل بيمارى است ؟

مخصوصا توجه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه دارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده ، تا آنجا كه گفته اند ((هيچ حادثه مهمى را پيدا نمى كنيد مگر اينكه پاى زنى در آن در ميان است ))!
آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعله ور ساختن آن بازى با آتش نيست ؟ آيا اين كار عاقلانه اى است ؟
اسلام مى خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفه هاى حجاب است .
2 - آمارهاى قطعى و مستند نشان مى دهد كه
با افزايش برهنگى در جهان طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشوئى در دنيا به طور مداوم بالا رفته است ، چرا كه ((هر چه ديده بيند دل كند ياد)) و هر چه دل در اينجا يعنى هوسهاى سركش بخواهد به هر قيمتى باشد به دنبال آن مى رود، و به اين ترتيب هر روز دل به دلبرى مى بندد و با ديگرى وداع مى گويد.
در محيطى كه حجاب است (و شرائط ديگر اسلامى رعايت مى شود) دو همسر تعلق به يكديگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص يكديگر است .
ولى
در ((بازار آزاد برهنگى )) كه عملا زنان به صورت كالاى مشتركى (لااقل در مرحله غير آميزش جنسى ) در آمده اند ديگر قداست پيمان زناشوئى مفهومى نمى تواند داشته باشد
و خانواده ها همچون تار عنكبوت به سرعت متلاشى مى شوند و كودكان بى سرپرست مى مانند.
3 -
گسترش دامنه فحشاء، و افزايش فرزندان نامشروع ، از دردناكترين پيامدهاى بى حجابى است
كه فكر مى كنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است ، آنقدر عيان است كه حاجتى به بيان ندارد.

نمى گوئيم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است ، نمى گوئيم استعمار ننگين و مسائل سياسى مخرب در آن مؤ ثر نيست ، بلكه مى گوئيم يكى از عوامل مؤ ثر آن مساءله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.
و با توجه به اينكه فحشاء و از آن بدتر فرزندان نامشروع سر چشمه انواع جنايتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناك اين مساءله روشنتر مى شود.
هنگامى كه مى شنويم
در انگلستان ، در هر سال - طبق آمار - پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مى آيد، و هنگامى كه مى شنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كرده اند - نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى - بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اى كه در بسيارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در ميان است ، به اهميت اين مساءله كاملا پى مى بريم ، و مى دانيم كه مساءله گسترش ‍ فحشاء حتى براى آنها كه هيچ اهميتى براى مذهب و برنامه هاى اخلاقى قائل نيستند فاجعه آفرين است ، بنابراين هر چيز كه دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده تر سازد تهديدى براى امنيت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آن هر گونه حساب كنيم به زيان آن جامعه است .
مطالعات دانشمندان تربيتى نيز نشان داده ،
مدارسى كه در آن دختر و پسر با هم درس مى خوانند، و مراكزى كه مرد و زن در آن كار مى كنند و بى بند و بارى در آميزش آنها حكمفرما است ، كم كارى ، عقب افتادگى ، و عدم مسئوليت به خوبى مشاهده شده است .

4 - مساءله ((ابتذال زن )) و ((سقوط شخصيت او)) در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است كه نيازى به ارقام و آمار ندارد، هنگامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است روز به روز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمائى افزونتر

از او دارد، و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبليغ كالاها و دكور اطاقهاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سياحان و مانند اينها قرار بدهند، در چنين جامعه اى شخصيت زن تا سر حد يك عروسك ، يا يك كالاى بى ارزش سقوط مى كند، و ارزشهاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى و زيبائى و خودنمائيش مى شود.
و به اين ترتيب مبدل به وسيله اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سركش يك مشت آلوده فريبكار و انسان نماهاى ديو صفت !
در چنين جامعه اى چگونه يك زن مى تواند با ويژگيهاى اخلاقيش ، علم و آگاهى و دانائيش جلوه كند، و حائز مقام والائى گردد؟!
براستى درد آور است كه در كشورهاى غربى ، و غرب زده ، و در كشور ما قبل از انقلاب اسلامى ، بيشترين اسم و شهرت و آوازه و پول و در آمد و موقعيت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود كه به نام هنرمند و هنر پيشه ، معروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان اين محيط آلوده براى آنها سر و دست مى شكستند و قدمشان را خير مقدم مى دانستند!
شكر خدا را كه آن بساط بر چيده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعيت يك عروسك فرنگى و كالاى بى ارزش در آمد و شخصيت خود را باز يافت ، حجاب بر خود پوشيد اما بى آنكه منزوى شود و در تمام صحنه هاى مفيد و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلاميش ظاهر شد.
اين بود قسمتى از فلسفه هاى زنده و روشن موضوع حجاب در اسلام كه متناسب اين بحث تفسيرى بود.


خرده گيريهاى مخالفان حجاب


در اينجا مى رسيم به ايرادهائى كه مخالفان حجاب مطرح مى كنند كه بايدبه طور فشرده بررسى شود:


1 - مهمترين چيزى كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان يك ايراد اساسى بر مساءله حجاب ذكر مى كنند اين است كه زنان نيمى از جامعه را تشكيل مى دهند اما حجاب سبب انزواى اين جمعيت عظيم مى گردد، و طبعا آنها را از نظر فكرى و فرهنگى به عقب ميراند، مخصوصا در دوران شكوفائى اقتصاد كه احتياج زيادى به نيروى فعال انسانى است از نيروى زنان در حركت اقتصادى هيچگونه بهره گيرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراكز فرهنگى و اجتماعى نيز خالى است !، به اين ترتيب آنها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مى آيند.
اما آنها كه به اين منطق متوسل مى شوند از چند امر به كلى غافل شده يا تغافل كرده اند.
زيرا:
اولا:
چه كسى گفته است كه حجاب اسلامى زن را منزوى مى كند، و از صحنه اجتماع دور مى سازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز بعد از انقلاب اسلامى هيچ نيازى به استدلال نيست ، زيرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مى بينيم كه با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در اداره ها، در كارگاهها، در راهپيمائيها و تظاهرات سياسى ، در راديو و تلويزيون ، در بيمارستانها و مراكز بهداشتى ، مخصوصا و در مراقبتهاى پزشكى براى مجروحين جنگى ، در فرهنگ و دانشگاه ، و بالاخره در صحنه جنگ و پيكار با دشمن .
كوتاه سخن اينكه وضع موجود پاسخ دندانشكنى است براى همه اين ايرادها و اگر ما در سابق سخن از امكان چنين وضعى مى گفتيم امروز در برابر وقوع آن قرار گرفته ايم ، و فلاسفه گفته اند بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است و اين عيانى است كه نياز به بيان ندارد.

ثانيا: از اين كه بگذريم آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسانهائى كه در آينده بتوانند با بازوان تواناى خويش چرخهاى عظيم جامعه را به حركت در آورند، كار نيست ؟
آنها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمى كنند از نقش خانواده و تربيت ، در ساختن يك اجتماع سالم و آباد و پر حركت بى خبرند، آنها گمان مى كنند راه اين است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و كارخانه ها و مانند آن ترك كنند، و بچه هاى خود را به شير - خوارگاهها بسپارند، و يا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند، و طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفته اى هستند به آنها بچشانند.
غافل از اينكه با اين عمل شخصيت آنها را در هم مى كوبند و كودكانى بى روح و فاقد عواطف انسانى بار مى آورند كه آينده جامعه را به خطر خواهند انداخت .
2 - ايراد ديگرى كه آنها دارند اين است كه حجاب يك لباس دست و پاگير است و با فعاليتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشينهاى مدرن سازگار نيست ، يك زن حجاب دار خودش را حفظ كند يا چادرش را و يا كودك و يا برنامه اش را؟!
ولى اين ايراد كنندگان از يك نكته غافلند و آن اينكه
حجاب هميشه به معنى چادر نيست ، بلكه به معنى پوشش زن است ، حال آنجا كه با چادر امكان پذير است چه بهتر و آنجا كه نشد به پوشش قناعت مى شود.
زنان كشاورز و روستائى ما، مخصوصا زنانى كه در برنجزارها مهمترين و مشكلترين كار كشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به اين پندارها پاسخ گفته اند، و نشان داده اند كه
يك زن روستائى با داشتن حجاب اسلامى در بسيارى از موارد حتى بيشتر و بهتر از مرد كار مى كند
، بى آنكه حجابش مانع كارش شود.
3 - ايراد ديگر اينكه آنها مى گويند حجاب از اين نظر كه ميان زنان

و مردان فاصله مى افكند طبع حريص مردان را آزمندتر مى كند، و به جاى اينكه خاموش كننده باشد آتش حرص آنها را شعله ورتر مى سازد كه ((الانسان حريص ‍ على ما منع ))!
پاسخ اين ايراد يا صحيحتر سفسطه و مغلطه را مقايسه جامعه امروز ما كه حجاب در آن تقريبا در همه مراكز بدون استثناء حكمفرما است با دوران رژيم طاغوت كه زنان را مجبور به كشف حجاب مى كردند مى دهد.
آنروز هر كوى و بر زن مركز فساد بود، در خانواده ها بى بند و بارى عجيبى حكمفرما بود، آمار طلاق فوق العاده زياد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى ديگر.
نمى گوئيم امروز همه اينها ريشه كن شده اما بدون شك بسيار كاهش يافته و جامعه ما از اين نظر سلامت خود را باز يافته ، و اگر به خواست خدا وضع به همين صورت ادامه يابد و ساير نابسامانيها نيز سامان پيدا كند، جامعه ما از نظر پاكى خانواده ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسيد.

 هر گونه عوامل تحريك ممنوع !


آخرين سخن در اين بحث اينكه نبايد زنان به هنگام راه رفتن پاهاى خود را چنان به زمين كوبند تا صداى خلخالهايشان به گوش رسد! اين امر نشان مى دهد كه اسلام به اندازه اى در مسائل مربوط به عفت عمومى سختگير و مو شكاف است كه حتى اجازه چنين كارى را نيز نمى دهد، و البته به طريق اولى عوامل مختلفى را كه دامن به آتش شهوت جوانان مى زند مانند نشر عكسهاى تحريك آميز و فيلم هاى اغوا كننده و رمانها و داستانهاى جنسى را نخواهد داد، و بدون شك محيط اسلامى بايد از اينگونه مسائل كه مشتريان را به مراكز فساد سوق مى دهد و پسران و دختران جوان را به آلودگى و فساد مى كشاند پاك و مبرا باشد.

تفسير نمونه جلد 14 صفحه442- 450,455
 .

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 5:39 PM | لینک ثابت |

کتابهای زیر به صورت رایگان و قابل دانلودند

   قرآن هرگز تحريف نشده است!

  زندگي شناسي جلد 1

  زندگي شناسي جلد 1

  زندگي شناسي جلد 2

  زندگي شناسي جلد 3

  زندگي شناسي جلد 4

  زندگي شناسي جلد 5

  زندگي شناسي جلد 6

  زندگي شناسي جلد 7

  قرآن كريم از منظر امام رضا (ع)

  قرآن در آيينه نهج البلاغه

  نگاهي به قرآن

  چهل مثل از قرآن مجيد

 گردشگرى در قرآن   

منبع :    http://www.downloadbook.org/

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 11:32 PM | لینک ثابت |

 

 نرم افزار قرآن برای موبایل (جاوا) برگرفته از سایت gsm:

برای دانلود اینجا کلیک  کنید (پیشنهاد می کنم راست کلیک کرده سپس save target as را بزنید)

این هم نرم افزار قرآن برای موبایل تحت Symbian : اینجا

 منبع :http://ayatenoor.blogfa.com/cat-3.aspx

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 10:14 PM | لینک ثابت |

از حضرت صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: هر كه تسبيح فاطمه (س ) رابگويد, البته ذكر خدا را بـسيار انجام داده است .
و از همان حضرت است كه هركس سى مرتبه بگويد: سبحان اللّه والحمدللّه و لا اله الا اللّه واللّه اكبر.
بى ترديد ذكرخدا را بسيار به جا آورده است .(برگزيده تفسير نمونه ـ ج 5)

روايت شده كه فاطمه به خدمت حضرت رسول(ص) دونان گرد به ضميمه مقدارى گوشت هديه كرد، پس پيش فاطمه آمد و فرمود بيا دخترم و پرده از روى طبق برداشت و ديد كه پر از نان و گوشت است. فرمود: اين از كجا براى تو آمده است؟ فاطمه گفت: از نزد خدا پيامبر فرمود: سپاس خدا را كه تو را مانند سيده زنان بنى اسرائيل قرار داد سپس على و حسن و حسين و جمعى ديگر از اهل خانه را خواند همگى از آن غذا خوردند وسير شدند و غذا همچنان باقى ماند و آن را به همسايگان تقسيم كردند.(1)

تفسیر کو.ثر جلد 2ص 114

میلاد ام ابیها  َ  یارو یاور حضرت  علی (ع)  و روز مادر بر تمام  مادران عزیزو گرامی مسلمین جهان مبارکباد.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 1:55 PM | لینک ثابت |

وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشترِى لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سبِيلِ اللَّهِ بِغَيرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَهَا هُزُواً أُولَئك لهَُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(6)
وَ إِذَا تُتْلى عَلَيْهِ ءَايَتُنَا وَلى مُستَكبراً كَأَن لَّمْ يَسمَعْهَا كَأَنَّ فى أُذُنَيْهِ وَقْراً فَبَشرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ(7)
إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ جَنَّت النَّعِيمِ(8)
خَلِدِينَ فِيهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكيمُ(9)
 

  ترجمه :  


6 - بعضى از مردم سخنان باطل و بيهوده خريدارى مى كنند تا مردم را از روى جهل و نادانى گمراه سازند، و آيات الهى را به استهزا و سخريه گيرند، براى آنها عذاب خوار كننده است .
7 - هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى بر مى گرداند، گوئى آن را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است ! او را به عذاب دردناك بشارت ده .
8 - (ولى ) كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند باغهاى پر نعمت بهشت از آن آنهاست .
9 - جاودانه در آن خواهند ماند، اين وعده مسلم الهى است ، و اوست عزيز و حكيم (شكست ناپذير و دانا).

 

بعضى از مفسران گفته اند كه نخستين آيات مورد بحث درباره ((نضر بن حارث )) نازل شده است .
او مرد تاجرى بود و به ايران سفر مى كرد، و در ضمن ، داستانهاى ايرانيان را براى قريش بازگو مى نمود، و مى گفت : اگر محمد براى شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل مى كند، من داستانهاى رستم و اسفنديار، و اخبار كسرى و سلاطين عجم را باز مى گويم !، آنها دور او را گرفته ، استماع قرآن را ترك مى گفتند.
بعضى ديگر گفته اند كه اين قسمت از آيات در باره مردى نازل شده كه
كنيز خواننده اى را خريدارى كرده بود و شب و روز براى او خوانندگى مى كرد و او را از ياد خدا غافل مى ساخت .
مرحوم ((طبرسى )) مفسر بزرگ ، بعد از ذكر اين شان نزول مى گويد:
حديثى كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين زمينه نقل شده شاءن نزول فوق را تاءييد مى كند، چرا كه آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: لا يحل تعليم المغنيات و لا بيعهن ، و اثمانهن حرام و قد نزل تصديق ذلك فى كتاب الله : ((و من الناس من يشترى لهو الحديث ...)).
((
آموزش دادن كنيزان خواننده ، و خريد و فروش آنها حرام است و درآمدى كه از اين راه به دست مى آيد نيز حرام است ، گواه اين مطلب چيزى است كه خداوند در كتابش فرموده : و من الناس من يشترى لهو الحديث ....
 

غنا يكى از دامهاى بزرگ شياطين !


در اين آيات ، سخن از گروهى است كه درست در مقابل گروه ((محسنين )) و ((مؤ منين )) قرار دارند كه در آيات گذشته مطرح بودند.
در اينجا سخن از جمعيتى است كه سرمايه هاى خود را براى بيهودگى و گمراه ساختن مردم به كار مى گيرد، و بدبختى دنيا و آخرت را براى خود مى خرد!

نخست مى فرمايد: ((بعضى از مردم ، سخنان باطل و بيهوده را خريدارى مى كنند تا خلق خدا را از روى جهل و نادانى ، از راه خدا گمراه سازند)) (و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ).
((و آيات خدا را به استهزاء و سخريه گيرند)) (و يتخذها هزوا).
و در پايان آيه اضافه مى كند: (
(عذاب خوار كننده از آن اين گروه است )) (اولئك لهم عذاب مهين ).
خريدارى كردن سخنان باطل و بيهوده يا به اين گونه است كه به راستى
افسانه هاى خرافى و باطل را با دادن پول به دست آورند، آنچنان كه در داستان ((نضر بن حارث )) خوانديم .
و يا از اين طريق است كه براى ترتيب دادن مجالس لهو و باطل و
خوانندگى كنيزان خواننده خريدارى كنند، چنانكه در حديث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ضمن شان نزول بيان شد.
و يا صرف كردن مال به هر صورت و به هر طريقى كه به وسيله آن به اين هدف نامشروع يعنى سخنان باطل و بيهوده برسند.
عجب اينكه اين كوردلان مطالب باطل و بيهوده را به گرانترين قيمت خريدارى مى كردند، اما
آيات الهى و حكمت را كه پروردگار، رايگان در اختيارشان گذارده ناديده مى گرفتند.
اين احتمال نيز وجود دارد كه خريدارى (اشتراء) در اينجا معنى كنائى داشته باشد و منظور از آن هر گونه تلاش و كوشش براى رسيدن به اين منظور است .

و اما ((لهو الحديث ))، مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگهاى سرگرم كننده و غفلت زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى كشاند در بر مى گيرد، خواه از قبيل ((غنا)) و الحان و آهنگهاى شهوت انگيز و هوس آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى دهد.
و يا از هر دو طريق ،
چنانكه در تصنيفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمولى است كه هم محتوايش گمراه كننده است و هم آهنگش !
و يا مانند داستانهاى خرافى و اساطير كه سبب انحراف مردم از ((صراط مستقيم )) الهى مى گردد.
و يا سخنان سخريه آميزى كه به منظور محو حق و تضعيف پايه هاى ايمان مطرح مى شود، همانند چيزى كه از ابوجهل و يارانش نقل مى كنند كه رو به قريش مى كرد و مى گفت : ((مى خواهيد شما را از ((زقوم )) كه ((محمد)) ما را به آن تهديد مى كند اطعام كنم ؟! سپس مى فرستاد و ((كره و خرما)) حاضر مى كردند و مى گفت : اين همان ((زقوم )) است ! ... و به اين ترتيب آيات الهى را بباد استهزاء مى گرفت .
به هر حال ((لهو الحديث )) معناى گسترده اى دارد كه همه اينها و مانند آن را فرا مى گيرد، و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست .
در احاديثى كه از طرق اهلبيت (عليهم السلام ) به ما رسيده تعبيرهائى ديده مى شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است :
از جمله در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : الغناء مجلس لا ينظر الله الى اهله ، و هو مما قال الله عز و جل ((و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله )): ((
مجلس غنا و خوانندگى لهو و باطل ، مجلسى است كه خدا به اهل آن نمى نگرد، (و آنها را مشمول لطفش قرار نمى دهد) و اين مصداق

 همان چيزى است كه خداوند عزوجل فرموده ((بعضى از مردم هستند كه سخنان بيهوده خريدارى مى كنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند)).
تعبير به ((لهو الحديث )) بجاى ((الحديث اللهو)) گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است ، و سخن ، وسيله اى براى رسيدن به آن است .
جمله ((ليضل عن سبيل الله )) نيز مفهوم وسيعى دارد كه هم گمراه كردن اعتقادى را شامل مى شود آنچنان كه در داستان نضر بن حارث و ابو جهل خوانديم و هم منحرف ساختن اخلاقى آنچنان كه در احاديث غنا آمده است .
تعبير ((بغير علم )) اشاره به اين است كه اين گروه گمراه و منحرف حتى به مذهب باطل خود نيز ايمان ندارند، بلكه صرفا از جهل و تقليدهاى كوركورانه پيروى مى كنند، آنها جاهلانى هستند كه ديگران را نيز به جهل و نادانى خود گرفتار مى سازند.
اين در صورتى است كه تعبير ((بغير علم )) را توصيف براى گمراه كنندگان بدانيم ، اما بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه توصيفى براى ((گمراه شوندگان )) باشد، يعنى مردم جاهل و بيخبر را ناآگاهانه به وادى انحراف و باطل مى كشانند.
اين بيخبران گاه از اين هم فراتر مى روند، يعنى تنها به جنبه هاى سرگرمى و غافل كننده اين مسائل قانع نمى شوند، بلكه سخنان لهو و بيهوده خود را وسيله اى براى استهزاء و سخريه آيات الهى قرار مى دهند، و اين همان است كه در آخر آيه فوق به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: و يتخذها هزوا.
اما توصيف عذاب به ((مهين )) (خوار كننده و اهانت بار) به خاطر آن است كه جريمه بايد همانند جرم باشد، آنها نسبت به آيات الهى توهين كردند، خداوند

هم براى آنها مجازاتى تعيين كرده كه علاوه بر دردناك بودن توهين آور نيز مى باشد.
آيه بعد به عكس العمل اين گروه در برابر آيات الهى اشاره كرده ، و در واقع آن را با عكس العملشان در برابر لهو الحديث مقايسه مى كند و مى گويد: ((هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مستكبرانه روى بر مى گرداند، گوئى آيات ما را نشنيده ، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است )) و اصلا هيچ سخنى را نمى شنود (و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا).
و در پايان ، كيفر دردناك چنين كسى را اينگونه بازگو مى كند: ((او را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ).
تعبير به ولى مستكبرا اشاره به اين است كه رويگرداندن او تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنيوى و هوسهايش نيست ، بلكه از اينهم فراتر مى رود و انگيزه استكبار و تكبر در برابر خدا و آيات خدا كه بزرگترين گناه است در عمل او نيز وجود دارد.
جالب اينكه نخست مى گويد: (
(آنچنان بى اعتنائى به آيات الهى مى كند كه گوئى اصلا آن را نشنيده و كاملا بى اعتنا از كنار آن مى گذرد)) سپس اضافه مى كند: ((نه تنها اين آيات را نميشنود، گوئى اصلا كر است و هيچ سخنى را نمى شنود))!
جزاى چنين افراد نيز متناسب اعمالشان است همانگونه كه عملشان براى اهل حق دردآور بود، خداوند مجازاتشان را نيز دردناك قرار داده ، و به عذاب اليمشان گرفتار مى سازد!
توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((بشر)) (بشارت ده ) در مورد عذاب دردناك الهى متناسب با كار مستكبرانى است كه آيات الهى را به باد سخريه

مى گرفتند و بوجهل صفتانى كه ((زقوم جهنم )) را با كره و خرما تفسير مى كردند!
در آيات بعد به شرح حال مؤ منان راستين باز مى گردد كه در آغاز اين مقايسه از آنان شروع شد، در پايان نيز به آنان ختم گردد، مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، باغهاى پر نعمت بهشت از آن آنها است )) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعيم ).
آرى اين گروه بر عكس مستكبران بى ايمان ، و گمراه كنندگان كوردل كه نه آثار خدا را در جهان مى بينند و نه سخنان فرستادگان خدا را به گوش جان مى شنوند، به حكم عقل و خرد بيدار و چشم بينا و گوش شنوا كه خدا نصيبشان كرده هم به آيات الهى ايمان مى آورند و هم در اعمال صالح خود آن را به كار مى گيرند و چه جالب است كه آنها ((عذاب اليم )) داشتند و اينها ((جنات نعيم )) دارند.
مهمتر اينكه اين باغهاى پر نعمت بهشتى ، براى آنها جاودانه است ((هميشه در آن خواهند ماند)) (خالدين فيها).
((اين وعده مسلم الهى است ، وعده اى تخلف ناپذير)) (وعد الله حقا).
و
خداوند نه وعده دروغين مى دهد، و نه از وفاى به وعده هاى خود عاجز است ، چرا كه ((او عزيز و قدرتمند، و حكيم و آگاه است )) (و هو العزيز الحكيم ).
اين نكته قابل دقت است كه در مورد مستكبران ، ((عذاب )) به صورت مفرد ذكر شده و در مورد مؤ منان صالح العمل ، ((جنات )) به صورت جمع ، چرا كه رحمت خدا همواره بر غضبش پيشى گرفته .
تاكيد بر خلود و وعده حق الهى نيز تاءكيدى بر همين فزونى ((رحمت ))بر ((غضب )) است .

((نعيم )) كه از ماده ((نعمت )) است ، معنى گسترده اى دارد كه همه انواع نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مى شود، حتى نعمتهائى كه براى ما محبوسان زندان تن در اين دنيا قابل درك نيست ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((نعيم )) به معنى ((نعمت بسيار)) است (النعيم النعمة الكثيرة ).

تفسير نمونه جلد 17 صفحه19-13

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 11:16 PM | لینک ثابت |

 

در زمان پيامبر اسلام كسانى از يهوديها بودند كه براى ضربه زدن به اسلام و تضعيف روحيه مسلمانان به دروغ ادعاى ايمان مى كردند و سپس اظهار كفر مى نمودند و اين كار را چند بار تكرار مى كردند تا بگويند كه ما در اسلام تحقيق كرديم و آن را دين حق نيافتيم. اين همان شگرد شيطانى است كه در آيه زير آمده است:
و قالت طائفة من اهل الكتاب آمنوا بالذى انزل على الذين آمنوا وجه النهار و اكفروا آخره لعلهم يرجعون (آل عمران / 72)
و گروهى از اهل كتاب گفتند: در آغاز روز، بر آنچه بر مؤمنان نازل شده است ايمان بياوريد و در پايان روز كافر شويد تا مگر برگردند.
در آيه ديگرى درباره اين گروه كه ايمان آوردند ولى بعد از آن كافر شدند و بر كفر خود افزودند، بيان مى كند كه توبه آنان پذيرفته نيست:
ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا كفرا لن تقبل توبتهم و اولئك هم الضالون (آل عمران / 90)
كسانى كه پس از ايمانشان كافر شدند سپس بر كفر خود افزودند، توبه آنها قبول نمى شود و آنان همان گمراهان هستند.
مى دانيم كه توبه مرتد فطرى قبول نيست و او بايد به مجازات برسد و مجازات او مرگ است چون بر ضد نظام اسلام اقدام كرده و در همه جا چنين افرادى به سختى مجازات مى شوند اسلام هم اين مجازات را قرارداده تا كسى به فكر شكستن حرمت اسلام نيفتد.
در آيه مورد بحث با لحن نسبتاً ملايمى با اينها برخورد شد و اينكه خدا نمى خواهد آنها را بيامرزد و آنها را به راهى هدايت نخواهد كرد ولى در آيه بعدى با لحن تندى سخن گفته مى شود و اينكه منافقان را به عذابى دردناك مژده بده.
معمولا در كارهاى شادى بخش و خوشحال كننده به انسان مژده مى دهند ولى براى تحقير منافقان، وعده عذاب دردناك، به آنها به صورت يك مژده داده مى شود.
يكى از ويژگيهاى مهم منافقان در آيه بعدى آمده است و آن اينكه منافقان كه به ظاهر ادعاى ايمان به خدا و رسول مى كنند، همواره كافران را به دوستى خود برمى گزينند و به جاى مؤمنان با كافران دمسازند. آنها چون ايمان واقعى به اسلام ندارند، طبعاً از مؤمنان خوششان نمى آيد و بيشتر با كافران تفاهم و همسويى دارند. آنها مؤمنان را افرادى حقير و بى شخصيت تلقى مى كنند و مى پندارند همنشينى با كافران براى آنها شخصيت مى آورد. قرآن مى پرسد: آيا آنها عزت و بزرگى را نزد كافران مى جويند؟ در حالى كه عزّت واقعى نزد خداست و تمام بزرگى ها و عزّتها و سروريها از خدا منشأ مى گيرد و اوست كه كسى را عزيز يا ذليل مى كند و هيچ عزّتى به عزّت ايمان نمى رسد.
در آيه ديگرى كه درباره همين منافقان آمده، عزّت را مخصوص خدا و پيامبر و مؤمنان كرده است:
و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين و لكن المنافقين لايعلمون (منافقون / 8)
عزّت مخصوص خدا و پيامبر او و مؤمنان است ولى منافقان نمى دانند.
البته عزّت پيامبر و مؤمنان هم از عزّت خداست و اوست كه به اينان عزّت داده پس درست است كه بگوييم تمام عزّتها از خداوند است.
همانگونه كه منافقان عصر پيامبر عزّت را نزد كافران مى جستند متأسفانه بسيارى از مسلمانان عصر ما كه شيفته پيشرفتهاى ظاهرى غربيها شده اند نيز چنين مى انديشند و بزرگى و شخصيت را نزد بيگانگان مى دانند در حالى كه اگر به خود آيند و به گذشته پرافتخارشان نگاه كنند عزّت اسلامى خود را باز خواهند يافت

تفسیر کوثر صفحه 586-588.
 

دادن لقب شوالیه بالاترین لقب افتخاری یک کشور به کسی (سلمان رشدی (لعنت الله علیه)) که از نظرخدا و قرآن و پیامبر خدا حکمش مرگ و نفرین شده است  از طرف ملکه انگلستان جز دشمنی با خدا و اسلام چیز دیگری نمی تواند باشد و خداوند در دنیاو آخرت خوارو ذلیلشان ساخته و هر چه زودتر به سزای اعمالشان برساند. (.انشاء الله.)  برای یک کشور و مردمان آن چنین حاکمانی مایه شرم و ننگ است .

آیا یک نفر در دنیا  پیدا نمی شود که به فتوی مرجع علیقدر شیعیان عمل کند و این ملعون را به درک واصل سازد؟

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 4:7 PM | لینک ثابت |